تصویری که مجید مجیدی از میرحسین موسوی پیش چشم میلیون ها ایرانی گذاشت، ساده بود . به سادگی خود کارگردان . راست گفته اند که روح هنرمند در آثارش جلوه می کند و به هیچ حیله و ترفندی نمی توان راه بر آن بست . هنرمند آینه ای است که اگر زنگار بر آن افتاده باشد ، صورت زیبای حقیقت را مخدوش و کج و معوج می نماید و مستند میرحسین اگر تصویری صاف وصادق به دست می دهد و اگر جلوه فروشی نمی کند و اگر به ورطه شعار و تکرار نمی افتد و اگر های و هوی و منم منم نمی کند ، از آن است که سازنده آن خود صادق است و با این صداقت انسی غفلت ناپذیر گرفته است .
مجیدی میرحسین را درست همان گونه که هست و باید باشد، دیده است ؛ نه بیشتر و نه کمتر . مستند میرحسین بوی عطر جبهه می دهد ، نشان از امام و انقلاب دارد، حق را به طبقه فرودست و مستضعف جامعه می دهد، گذشته را انکار نمی کند، انگشت بر عدالت به تبعید رفته می گذارد ، جانب اخلاق را می گیرد ، جامعه را با دیوار خودی و غیر خودی از هم جدا نمی کند و سخت صمیمی و باور پذیر است ؛ آن چنان که تماشاگر تردید نمی کند که به تماشای زندگی خود نشسته است .
مجیدی بارها میرحسین را تا مرز باریک انتخاب بین راست ودروغ ومصلحت سنجی وحقیقت گویی می کشاند و سید هر بار می کوشد که جز حقیقت نگوید و آینده را فدای وعده های گزاف و بی فرجام نکند. کسی انتظار شق القمر ندارد، اما آرزوی محالی نیست اگر بخواهیم جهان را چند صباحی شبیه به رویاهای خود بسازیم . سرانگشتان نحیف احمد عزیزی شاعر بر تخت بیماری افتاده ، راه را چه زیبا نشان می داد ...
دور نیست آن روز.

