تجریش، دستی را می کشم و می ایستم در سرازیری یک خیابان فرعی . بعد ازخط تاکسی ها . می روم و برمی گردم . ماشین نیست . نگاه خسته ام سر می خورد روی جرثقیل ها. یک لشکرند . هیچ کدام گردن نمی گیرند . می پرم اداره راهنمایی و رانندگی . تا توضیح می خواهم، سگرمه شان در هم می رود . می گویند لابد در حریم بوده ای و دیگر میدان به گفت و گو نمی دهند . بقیه ، حرف های بی ربط است که : ما در آفتاب می ایستیم . ما دود کثیف می خوریم . ما هم از همین مردمیم . ما هم شهید داده ایم . مآ.... مآ.... مآ....
بحث بالا می گیرد و من رسما اخراج می شوم . حواله ام می دهند به سروان " ش " در میدان قدس . یک نفس می دویم تا میدان . با زن و بچه . وسط خیابان، بازویم کشیده می شود . کفش همسرم نیست . جا مانده است آن جلو . می خندیم به این مضحکه تلخ و لنگه کفش را می قاپیم و هراس زده از ویراژ ماشین ها می گریزیم .
سروان " ش" از راه می رسد . بی خبر است . توقیف، دستور او نیست . این یعنی قبلی ها دروغ گفته اند . می نشینیم تاکسی تا سه راه اقدسیه . پارکینگ نیاوران به لانه مورچه می ماند . جرثقیل ها دم به دم ماشین خلق الله را می کشند و می آورند. بوی گند لنت ، فضا را برداشته است . دود از چرخ های ماشین من هم بلند است. روغن از چرخ های عقب بیرون زده و سینی ماشین، زیر زنجیر مچاله شده است .
خورشید دارد می نشیند. نگهبان پارکینگ، مشهدی است. از روستایی در بجنورد آمده و زود گرم می گیرد . قبله را می پرسیم و تا نماز می خوانیم ، سفره دل پهن می کند . 300 تومان درآمد دارد . با سهمی بزرگ از تورم و البته نفرین شبانه روزی مردم . دل نگران و ناامید است . سر به تاسف می جنباند که دیگر رای او احمدی نژاد نخواهد بود. کاری از من ساخته نیست . نه برای این نه برای آن ! دلداری اش می دهم و او را در خلوت اش رها می کنم .
ساعت کم کم می رود به حوالی 8 شب . قبض ویژه خودروهای متوقفی را به اصرار گرفته ایم و افتاده ایم به تکاپو . کار به ستاد ترخیص بکشد، یک دور تسبیح مدرک می خواهند . دوری راه هم تن را می لرزاند: خیابان آزادی، زنجان شمالی، پشت کلانتری 118 ستارخان . تلفن را به اکراه برمی دارم و دوست خبرنگاری را واسطه می کنم . خرش می رود . کمتر از 10 دقیقه بعد ، سرهنگ " پ" تلفنی به رئیس پارکینگ سفارش می کند و خلاص .
35 هزار تومان می سلفم . 20 هزار تومان برای جرثقیل . 2000 تومان بابت پارکینگ و 13 هزار تومان برگ جریمه . روی برگه خورده است : طرح میادین. از در که بیرون می آیم ، نگهبان ساده خراسانی با طعنه های " نور چشمی ، نورچشمی" بدرقه ام می کند.
پی نوشت : قانون ندارید ، جریمه چرا می کنید . جریمه می کنید ، ماشین را چرا می برید . ماشین را می برید ، تخریب چرا می کنید . تخریب می کنید توهین چرا می کنید . توهین می کنید ، حاشا چرا می کنید ...

