تبليغاتX
روزنوشت يك دبير خبر - همه می میریم

روزنوشت يك دبير خبر

برداشت های محمدحسن مصلي‌نژاد از ارتباطات ، اقتصاد و گاهي سياست

 

مواقعی هست که انگار زمان می ایستد . جنگ هایی اتفاق می افتد . بعد از جنگ،  صلح . بعد از صلح ، یک جنگ دیگر. هر روز انسان هایی به دنیا می آیند و انسان های دیگری می میرند. رایموندو فوسکا به بتی سنگی ماننده است که پنداشته می شود همه چیز را می داند و می بیند ؛ مردی است که  با خود می گوید من همیشه هستم .  بر همه چیز فرمان می راند و سرنوشت هرآنچه هست، وابسته به اوست . اما در ذات سنگی اش هیچ احساسی نمی تپد .

از دید او، آدم تا حاکم همه جهان نباشد ، کاری نمی تواند بکند و برای دگرگونی جهان باید آن را سراسر به دست گرفت . اما کار جهان دشوار است . و زندگی کوتاه مردمان خاکی از عهده آن نمی آید .  زندگی جاودانه باید  یافت .  فوسکا با سرکشیدن جامی اعجازگر اجازه می یابد که بر پیری و مرگ خود غلبه کند .  شربت جاودانگی می نوشد و آن گاه زمان که هر لحظه اش برای انسان های میرا ارزشی یگانه دارد ، برای فوسکا خط پایان ناپذیری می شود که او در امتدادش سرگردان و یله است .

فوسکا نه در ایتالیا که در وسط جهانی بیکرانه ایستاده است . زندگی هر قدر دراز باشد ، باز برای او  کوتاه است . ایتالیا برای او بی اندازه کوچک است. برای او روزها یک رنگ بیشتر ندارد ؛ رنگ بی تفاوتی. هیچ وقت دوستی نداشته. مردم همیشه مثل غریبه یا مرده ها به او نگاه می کنند .هرآنچه در جست و جویش بوده ، پوچ و تباه می شود . انسان هایی که دوست دارد ، می میرند و خاک می شوند و مرگی که همه ارزش زندگی بسته به اوست ، از فوسکا می گریزد.

رمان همه می میریم را سیمون دوبوار نوشته است ؛  از فعالین جنبش آزادی زنان و جنبش ضدجنگ ویتنام و دوست و همکار متفکر بزرگ فرانسوی ژان پل سارتر که در 1954 جایزه گنکور را از آن خود کرد . آثاری که از او به جا مانده، بعضی تحقیقی و عمدتا ادبی است  و همه می میرند ، یکی از مهمترین و مشهورترین رمان های اوست . همه می میریم را با ترجمه زیبای مهدی سحابی از دست ندهید .  

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/04/27ساعت 21:31  توسط محمدحسن مصلی نژاد  |