
22 اسفند / مسجد کازابلانکا / مسابقات بین المللی قرآن / سومین دوره جایزه محمد ششم
پا که می گذاریم بر زمین، تمیزی می پاشد بر تن و شبنم می نشیند بر چهره . آب که بالا مى آيد ، احساس می کنی این بنای فرو رفته در مه روى اقیانوس اطلس شناور است. رطوبت سیال چون هاله ای پیرامون شهر را گرفته. موج هایی که گاه ارتفاع آن به 10 متر می رسد ، می خورد زير سقف طاق هايى كه قاعده ساختمان شده اند و باز به دريا برمى گردد. از پنجره های ساختمان که بیرون را نگاه می کنی ، انگار آب دارد می آید داخل. اینجا مسجد بزرگ کازابلانکا است؛ مسجد حسن ثانی که با مناره 200 متری اش سر به آسمان برداشته است .
نورافكنى ليزرى بر پيشانى مناره مسجد ، خط نورانى سبزى در آسمان می سازد که شعاع نور آن گاهی تا 30 كيلومتر مي رسد . با همین شعاع نور می توان جهت قبله را مشخص کرد. با هر باز و بسته شدن در ، نسیمی ملایم راه به درون صحن می گشاید و پخش می شود روی صورت نمازگزاران و توریست ها . درهاي مسجد را در وقت های پنجگانه نماز براي ورود نمازگزاران و بازديد كنندگان باز مي كنند و باقی اوقات مي بندند. مسجد حسن ثانی پس از مسجد الحرام و مسجدالنبى، بزرگ ترين مسجد جهان است . با گنجایش 105هزار نمازگزار . حول محراب مسجد هم دو طبقه به شكل نيم دايره ساخته شده که مدرسه ای است برای آموزش قرآن .
حرص و ولع مغربی ها در خواندن قرآن غبطه آور است . قرآن را از کودکی حفظ می کنند . در مساجد و محافل فعال قرآنی روزانه یک جزء با صدای بلند همخوانی می کنند ، بی آنکه قرآن را پیش رو بگذارند . نیم جزء بعد از نماز صبح و نیم جزء بعد از نماز مغرب. بیش از 20 دقیقه زمان نمی برد . اول ماه قمری شروع می کنند و ماه که به آخر می رسد ، یک بار کل قرآن را ختم کرده اند.
كازابلانكا چهره اي كاملا اروپايي دارد . توریست ها نقطه به نقطه این شهر بندری را قرق کرده اند . با این همه ، آلونک های توسری خورده در حاشيه شهر و کمی آن طرف تر نزدیک مسجد بزرگ حسن ثانی چهره زيبائي از کلیت کشور مغرب ترسيم نمي کند . گدایان سمج ، مدام اطراف هتل محل اقامت دنبالت راه می افتند تا شاید چند دیناری کاسب شوند .
مغربی ها با سمبل های شیعی عناد ندارند وبرای ایرانی ها احترام قائل اند. قريب به اتفاق آنها مالکي اند. برنامه ای چیده بودند در مسجد کازابلانکا برای تلاوت . تلاوت که تمام شد هرکس به گونه ای اظهار محبت می کرد . دیدم یک نفر دارد کیف خود را وارسی می کند . پوشه ای در آورد و یک عکس امام و با حرارت گفت ما هم خمینی داریم ؛ خمینی .
پی نوشت : قالب، قالب مصاحبه بود اول . مصاحبه با یک پزشک اعزامی به مغرب . بعد شد تک نگاری . کامل نیست البته . اصل آن را سپردیم به مجله راه تا بسپارند به چاپ . به زودی.