
آقای رئیس جمهور !
نگویید که خبر نداشتید. سال ها از طرح تعویض پلاك خودروها می گذرد و شما هنوز تغییر پلاک نداده اید . مرکز شماره گذاری ، آخرین مهلت تعويض پلاك هاي قديمي و لیزری را اول ، پایان خرداد و بعد پایان تیر اعلام کرد. اما سرپرست وزارت كشور پا درمیانی کرد و تا آخر تابستان مهلت داد . این دفعه سومی است که تمدید می کنند. بهانه تمدید هم تقارن رمضان آینده است با تابستان فعلی. و لابد این تقارن برای مسوولان دولتی به همان خوشمزگی است که سی امین سال شکوفایی انقلاب اسلامی برای شهرداری تهران .

یک دستگاه آپارتمان با کلید طلایی . 230 کمک هزینه سفر به مکه . 130 سکه تمام بهار آزادی . 30 دستگاه پراید برای 30 نفر . این ها جوایز ویژه شهرداری است برای عوارض نوسازی . البته فقط برای خوش حساب ها ! پاکت آن را اداره کل تشخیص و وصول درآمد فرستاده است در خانه ها .
آقای رئیس جمهور !
نگویید خبرنگاران حرف بی ربط می زنند. نگاهی به شیشه جلوی خودرویی که در آن ایستاده اید ، بیندازید. برچسب عوارض شما مربوط به سال 85 است !
راستی ماشین عقبی هم انگار پلاک اش افتاده است !

پی نوشت: عکس ها مربوط به سفر اخیر رئیس جمهور به استان کهکیلویه و بویراحمد است. ( مرداد ۸۷)
مواقعی هست که انگار زمان می ایستد . جنگ هایی اتفاق می افتد . بعد از جنگ، صلح . بعد از صلح ، یک جنگ دیگر. هر روز انسان هایی به دنیا می آیند و انسان های دیگری می میرند. رایموندو فوسکا به بتی سنگی ماننده است که پنداشته می شود همه چیز را می داند و می بیند ؛ مردی است که با خود می گوید من همیشه هستم . بر همه چیز فرمان می راند و سرنوشت هرآنچه هست، وابسته به اوست . اما در ذات سنگی اش هیچ احساسی نمی تپد .
از دید او، آدم تا حاکم همه جهان نباشد ، کاری نمی تواند بکند و برای دگرگونی جهان باید آن را سراسر به دست گرفت . اما کار جهان دشوار است . و زندگی کوتاه مردمان خاکی از عهده آن نمی آید . زندگی جاودانه باید یافت . فوسکا با سرکشیدن جامی اعجازگر اجازه می یابد که بر پیری و مرگ خود غلبه کند . شربت جاودانگی می نوشد و آن گاه زمان که هر لحظه اش برای انسان های میرا ارزشی یگانه دارد ، برای فوسکا خط پایان ناپذیری می شود که او در امتدادش سرگردان و یله است .
فوسکا نه در ایتالیا که در وسط جهانی بیکرانه ایستاده است . زندگی هر قدر دراز باشد ، باز برای او کوتاه است . ایتالیا برای او بی اندازه کوچک است. برای او روزها یک رنگ بیشتر ندارد ؛ رنگ بی تفاوتی. هیچ وقت دوستی نداشته. مردم همیشه مثل غریبه یا مرده ها به او نگاه می کنند .هرآنچه در جست و جویش بوده ، پوچ و تباه می شود . انسان هایی که دوست دارد ، می میرند و خاک می شوند و مرگی که همه ارزش زندگی بسته به اوست ، از فوسکا می گریزد.
رمان همه می میریم را سیمون دوبوار نوشته است ؛ از فعالین جنبش آزادی زنان و جنبش ضدجنگ ویتنام و دوست و همکار متفکر بزرگ فرانسوی ژان پل سارتر که در 1954 جایزه گنکور را از آن خود کرد . آثاری که از او به جا مانده، بعضی تحقیقی و عمدتا ادبی است و همه می میرند ، یکی از مهمترین و مشهورترین رمان های اوست . همه می میریم را با ترجمه زیبای مهدی سحابی از دست ندهید .
یک آدم نصف و نیمه است . عوارض شیمیایی، او را خانه نشین کرده است . رکورد دار سفر به کشورهای درگیر جنگ و بحران زده است. می گوید 13جنگ وبحران جهانی را پوشش خبری داده است. بعد ازاو یک خبرنگار امریکایی است با 9 جنگ. بعد هم کریستین امان پور خبرنگار شبکه خبری سی ان ان با 6 جنگ. به سارايوو که رفته بود با يك زنداني صرب به اسم " هيراگ" مصاحبه كرد. این زندانی 23 ساله، 85 نفر را سر بريده بود. از اين 85 نفر، 45 نفر زن بودند كه به همه آنها تجاوز كرده بود. گوشه ای از گفت و گو با رضا برجی عکاس خبرنگار و مستند ساز ایرانی را اینجا و مصاحبه کامل را در شماره های بعدی نشریه راه بخوانید .
سازمان ملل ، نیروهای هلندی را مامور کرده بود که از صلح در منطقه پاسداری کنند . سرهنگ مکنزی فرمانده این نیروها بود . قاعدتا می بایست حامی مردم بوسنی می بود ، اما بسیاری از صرب هایی که من با آنها مصاحبه کردم ، می گفتند سرهنگ مکنزی می آمد به هتل هایی که دختران و زنان جوان را می آوردند و آنها را به عنوان هدیه در اختیار می گرفت . بعد از یک سال که ماجرا افشا شد، او را فقط از فرماندهی نیروهای سازمان ملل خلع کردند!

بعد از جنایت 11 جولای 1995 ، انجمنی تشکیل شد از زنانی که شوهران و پسران خود را از دست داده بودند به نام انجمن مادران سربرنیتسا . من با اعضای این انجمن، مفصل مصاحبه کرده ام . رئیس این انجمن سه فرزند پسر ، شوهر و چهار یا پنج برادر و دایی ها و عموهایش را از دست داده است . از یک خانواده سی و چند نفره فقط یک مرد مانده است.
نیروهای صرب که می خواستند دختران را از خانواده ها جدا کنند ، خانواده ها ممانعت می کردند . یکی از همین مادران می گفت: من دیدم که نیروهای هلندی دارند لباس های خود را برای رد گم کردن می دهند به صرب ها تا خانواده ها مانع نشوند. در طول جنگ چهار- پنج ساله در بوسنی اردوگاه هایی بود مخصوص دختران و زنان جوان که تعداد زیادی از اینها باردار شدند . 13 سال از این جنایت می گذرد اما نه دادگاه لاهه و نه هیچ سازمان دیگری خود را ملزم نکرده تا به جنایات صرب ها و نیروهای هلندی رسیدگی کند.
سال گذشته که رفته بودم بوسنی، از چند گور دسته جمعی فیلم گرفتم .کمیته مفقودان بوسنی هم چند فیلم در اختیار من گذاشته که صرب ها در صحنه هایی از آن مردم را قتل عام می کنند. گورهایی کنده اند و مردم را گروه گروه وارد می کنند . خود مسلمانان را در کندن گورها به کار گرفته اند. در فیلمی که بنا دارم برای سینما تجربی کار کنم ، از این صحنه های مستند استفاده خواهم کرد .
ظهر داغ آن تابستاني كه سفارت ايران در بيروت، تاخير چندين ساعته هيأت نمايندگي ديپلماتيك ايران را اطلاع داد ، ديگر كسي ترديد نكرد كه اتفاق ناگواري رخ داده است. مرسدس ديپلمات هاي ايراني كه درجاده ساحلي طرابلس - بيروت حركت مي كرد ، درپست بازرسي برباره متوقف شده بود .
14 تير 1361 خبر هاي اوليه حكايت از آن مي كرد كه نيروهاي فالانژ احمد متوسليان وابسته نظامي سفارت ايران در بيروت ، محسن موسوي کاردار سفارت ، تقي رستگار مقدم از اعضاي سفارت و کاظم اخوان خبرنگار و عکاس ايرنا را ربوده اند. چهار روز بعد، خودروي ديپلمات ها در يكي از محلههاي طرابلس كه تحت نفوذ حزب بعث عراق بود، ديده مي شود . يكي از صندليها رنگ خون گرفته است .
روزنامه صهيونيستي يديعوت آحارونوت ، آن زمان به نقل از فرمانده محافظان ايلي حبيقه رهبر نيروهاي فالانژيست سابق لبنان نوشت: تمام ديپلمات هاي ربوده شده ايراني روز بعد از دستگيري کشته شده اند و اجساد آنها به دره اي كه دره " جمجمه ها" خوانده مي شود، پرت شده است . سمير جعجع رييس سابق فالانژهاي لبنان هم که از متهمان اصلي در ماجراي گروگانگيري چهارديپلمات ايراني است مدعي شد : ديپلمات ها به چاهي در منطقه طرابلس لبنان انداخته شده اند.
روايت هاي متفاوت و متناقض از سرنوشت ديپلمات هاي ايراني نشان داد كه تا کسب اخبار مستند و قطعی به هرگونه ادعا درخصوص مرگ اين چهار نفر بايد به ديده ترديد نگريست . به ويژه آنكه احمد حبيب الله دبير کلکميته حمايت اززندانيان پساز آزادي از زندانعتليت اسرائيل، در تماس با دفتر سازمانعفو بين المللدر لندناعلامکرد: گروگان هاي ايراني را در سال 1374بهچشمخود ديده است . چندي بعد در اسفند 1376 منابعامنيتي تشکيلات خود گردانفلسطين هم اعلامکردند که ديپلماتهاي ايراني در زنداني در 95کيلومتري مرز مصر با فلسطين نگهداري مي شوند .
به تازگي كابينه رژيم صهيونيستي با اكثريت آرا تصويب كرد كه وارد مبادله اسرا با حزبالله لبنان شود و در مقابل دو نظامي اسير خود چند اسير لبناني و پيكر چند شهيدحزبالله و نقشه نقاط مينگذاري شده را در اختيار حزبالله قرار دهد. در چارچوب اين برنامه همچنين قرار است اطلاعاتي از چهار ديپلمات ربوده شده ايراني به حزبالله داده شود . آن گونه كه سيد حسن نصرالله دبير كل حزب الله لبنان درگفت و گوي تلويزيوني روز گذشته اش اعلام كرد ، موضوع چهار ديپلمات ايراني ، محور مذاكرات اخير حزب الله و رژيم صهيونيستي با ميانجيگري يک مقام آلماني مسوول در سازمان ملل بوده و البته پرونده آن همچنان باز است . بايد منتظر ماند تا طرف آلماني گزارشي از رژيم صهيونيستي درباره چهار ديپلمات ايراني به صورت خطي و دستنويس دريافت و آن را اعلام عمومي كند ؛ همان گونه كه اين ميانجي، گزارش حزب الله را درباره سرنوشت رون آراد خلبان مفقود شده اسرائيلي در آينده نزديك منتشر خواهد كرد.
40 تابلو بر سینه دیوارها آویخته است. خط را پیش تصویر گذاشته است . برای او این فرمت گاه طنز است، گاه توضیح و گاه شعر . هانیبال آشوری ، سیتیزن امریکاست . 79 سالگی، سه روز است او را پشت سر گذاشته . در یک غروب پررایحه او را در نمایشگاه نقاشی اش می یابیم . 29 خرداد 87 . خیابان جردن . کوچه گلفام . پلاک 47.
من هرچه بگویم تکراری است . بارها نوشته و گفته شده است . ولی در کل می خواهم بگویم که انتظار دارم وقتی حسن یا علی به نمایشگاه من می آیند، نگاه کنند و برداشت خود را با من در میان بگذارند.من تصویرهای کودکانه ای کشیدم . با رنگ های روشن و شاد. گاه به یک نقاش ، گاه به یک هنرمند و گاه به یک سیاستمدار حرمتی گذاشتم . برای کودکان اما بیش از همه احترام قایل شدم در این نمایشگاه .
کارها اندازه های کوچکی است . با حالات انتزاعی شروع می کنم . بعد روی این ابرهای انتزاعی ، تصویرهایی را که کودکانه می بینم ، نقش می کنم ؛ مثل فالی که از قهوه یا چای می گیرند، من هم فال های خودم را مصور می کنم .
دلم می خواست مردم بسنده کنند به دیدن کار ؛ زیاد سوال نکنند و خودشان از زبان هنرمند گزارش دهند . این را ما تا یاد نگیریم ، هنرمندان از نمایشگاه خود راضی نخواهند بود . کار من برای این نیست که بیایم اینجا و چهار ساعت حرف بزنم . بیاموزیم که از خود هنرمند توضیح نخواهیم. اصرار بر اینکه باید مصاحبه کرد و صدای خود هنرمند را شنید، حالت های رمانتیک واحترام های اداری است که من قبول ندارم. دلم می خواست دهاتی های زیادی می آمدند نمایشگاه مرا ببینند.من با آنها خیلی مهربان تر حرف می زنم .
این درست نیست که من چون مسن ام ، حق ندارم برای کودکان شعری بگویم یا نقشی بکشم .من یک گل را می کشم . یک کودک را می کشم . یک پیرزن را می کشم . یک اسب را می کشم . یک سوسک را می کشم . کسانی را می شناسم که یک عمر زحمت می کشند و در 100 سالگی تازه می توانند درباره کودکان حرف بزنند.

باغچه بان تمام زندگی اش را گذاشت برای کودکان . ما می توانیم 2000 سال دیگر هم کار کنیم و باز کودکان را نشناسیم . کودکان نابغه اند. کارهای بی نظیری می کنند و این ارزش را ما درک نکردیم. مدارس خوب برای کودکان نداشتیم و نگذاشتیم . الان به کودکان چه یاد می دهند . برخی شعرها و بازی های بی مزه. نگذاشتند که کودک هم به ما بیاموزد.
بچه ها آسمان را که آبی می کشند هیچ وقت به زمین نمی چسبانند. می بینند این آسمانی که می آید هیچ گاه به زمین نمی خورد. این دیدی است که کودک دارد و بزرگترها ندارند. این شناخت ذاتی آنها از بعد است . کودکی که خدا را نور می کشد او را بهتر شناخته تا آن کسی که خدا را ابر می کشد.
امروز میلیون ها کودک در جهان داریم که فاحشه اند . چه پسر چه دختر . بی سوادند و الفبا را یاد نگرفته اند. چرا این همه کودک در دنیا دارند کار می کنند و هیچ اعتراض هم نمی کنند . دنیا با کودکان بد تا کرد .
من نقاشی های خیلی زیادی از کودکان فلسطین کشیده ام .کودکانی را که سنگ پرت می کنند نقاشی کرده ام . تابلوهای زیادی دارم از آن زمان .
اینکه نوشته در نقاشی باشد ، چیز تازه ای نیست. من صدها و هزاران مینیاتور ایرانی دیده ام که مثلا شعر فردوسی در آن نوشته شده است . رباعیات خیام را دیده ام که نقاشی شده و شعرش را نوشته اند . آن مینیاتوریستی که جنگ رستم و سهراب را نقاشی کرده ، و شعر فردوسی را با خط زیبا نوشته و ستون ستون در آنجا گذاشته ، چه کار کرده است ؟
و پیدا کنید مادری را که بچه اش را برای چیدن گیلاس های همسایه کتک زد. این را زیر یکی از تابلوهای نقاشی اش نوشته است. سخت پیدا می کنیم . پسر هنوز در پله ها ایستاده و مادر سر از پنجره بیرون آورده و چشم غره می رود .
... و جلال باز گل خواهد کرد
نمایشگاه نقاشی بهانه بود. رفته بودیم به طمع جلال . جایی خوانده بودیم که جلال آل احمد در نامه هایش خودجوش است . نامه های او آینه شفاف و زلالی است که روحیه اش را به خوبی می نمایاند . هانیبال الخاص را حضرت نقاشباشی غربت زده نازک نارنجی شده به یاد طغار ماست ننه افتاده خطاب می کند !
کتاب نامه های جلال را پیش روی الخاص باز می کنیم . علی دهباشی جمع کرده است . سال 64 . موسسه انتشارات پیک .
- شما انگار خیلی جلالی هستید .
- کتاب را آوردیم تا طرح هایی را نشان دهیم که سال ها پیش بر نوشته های او زدید.
- مرگ جلال برای من تلخ و سنگین بود . آن زمان تابلویی از مرگ او کشیدم .
- می خواهیم از آن روزها بگویید ؛ روزهایی که با جلال در امریکا بودید .
- هنوز زود است که جامعه او را بشناسد . جلال 30 سال دیگر گل خواهد کرد.
و بیش از این ، تن به مصاحبه نمی دهد....
خبرگزاری جمهوری اسلامی ، خبر از توزیع شش هزار لامپ کم مصرف رایگان در یکی از استان های شمالی کشور داده است . تا اینجا مشکلی نیست ؛ به ویژه آنکه فرهنگ سازی برای مصرف بهینه برق ، هدف این اقدام به ظاهر ابتکاری اعلام شده است. با این حال وقتی خبر در ادامه ، از توزیع این لامپ ها در نماز جمعه حکایت می کند دیگر مساله تفاوت می کند .
تصور کنید که یک ناظر خارجی، شاهد تقلای عده ای برای دریافت یک لامپ کم مصرف در جایگاه های نماز باشد. چه خواهد گفت. اگر در نیت نمازگزاران تردید نکند دستکم انگشت حیرت به دهان می گیرد که جایگاهی چنین رفیع را چرا درگیر چنین مسایل پیش افتاده ای کرده ایم . با صراحت و جرات تمام و البته پوزش باید گفت اگر کسی حتی ادعا کند که کج سلیقگی هایی از این دست ، بیش و قبل از هرچیز زمینه وهن به نمازگزاران و جایگاه های نماز را فراهم می کند ، چندان گزافه گویی نکرده است .
در خبرها آمده بود که دولت امسال 10۰ میلیارد تومان یارانه ، صرف خرید و تولید لامپ های کم مصرف می کند . همچنین شنیده شد که از ائمه جمعه خواسته شده تا از تریبون عمومی که در اختیار دارند ، مردم را به صرفه جویی در منابع محدود انرژی توصیه کنند. به نظر می رسد این هر دو اقدام در کشوری که پنجه در پنجه خشکسالی انداخته و بيش از يك پنجم برق توليدي آن صرف روشنايي خانگي مي شود ، منطقی و قابل دفاع باشد . اما کدامین معیار ، ذهن خلاق مدیران جمهوری اسلامی را به الگوی جعلی فوق الذکر از توزیع یارانه کشانده است .
آیا مقامات مسوول کشف کرده اند که حاضران در نماز جمعه، در مصرف برق بی ملاحظه ترند و این گونه باید متذکر و ارشاد شوند . آیا تشخیص داده اند که طیف مذهبی جامعه به خدمات حمایتی دولت محتاج ترند و یا اینکه اساسا آنها را بیش از دیگر اقشار جامعه شایسته تقدیر می بینند . قطعا رویکرد در پیش گرفته نه به عدالت نزدیک است و نه کوچکترین نسبتی با شعارهای انقلاب دارد .فرهنگ سازی برای مصرف بهینه برق را می شود به جای جایگاه های نماز از مدارس و محیط های علمی - آموزشی و با حضور فعال کودکان و نوجوانان، موفق تر شروع و کم هزینه تر تمام کرد .
22 بهمن گذشته ، رئیس جمهور در سخنرانی خود در جمع راه پیمایانی که به میدان آزادی تهران آمده بودند تا بیست و نهمین سالگرد پیروزی انقلاب را بزرگ دارند ، از جراحی بزرگی سخن به میان آورد که اقتصاد ایران ناگزیر می بایست برای بهبودی تن به آن می سپرد ؛ اقتصادی که به گفته او میدان به الگوهای غیرمردم گرا ، رانتی و ناعادلانه داده بود. احمدی نژاد در پیام نوروزی خود در اول فروردین 87 هم وعده داد که طرح ابتکاری دولت را در آینده نزدیک اعلام و جزئیات آن را برای مردم تشریح خواهد کرد. مدتی بعد قرار شد که رئیس جمهور در گفت و گویی تلویزیونی جزئیات طرح تحولات اقتصادی را باز کند ، اما این گفت و گو هم به دلایلی لغو شد و طرح همچنان ناگفته ماند.
تاخیرهای مکرر ، راه به برخی شایعات و گمانه زنی ها داد؛ به نحوی که برخی روزنامه ها طرح اعلام نشده رئیس جمهور را پیشاپیش نقد کردند و حتی به چاپ سپردند. محافل غیررسمی نیز به سهم خود گاه پرداخت یارانه مستقیم را ، گاه حذف سهمیه بندی بنزین را و گاه ایجاد بانک قرض الحسنه از بقایای بانک های دولتی را همان طرح بزرگ تحول اقتصادی خواندند.
سرانجام با گذشت حدود چهار ماه از اعلام اولیه طرح ، رئیس جمهور در جلسه ای توجیهی برای مدیران اجرایی کشور که در ساختمان مجلس قدیم برگزار شد ، گوشه هایی از طرح تحول اقتصادی را تشریح کرد. ساماندهی به نظام بانکی ، مالیاتی ، گمرکی ، ارزشگذاری پول ملی ، توزیع کالا و یارانه ها از مهمترین محورهای این طرح بود که در جلسه اخیر مسوولان دو قوه در میدان پاستور هم بر آن تاکید شد.
هدف نهایی طرح جدید ، پایان دادن به تبعیض ها و بی عدالتی ها و ریشه کن کردن نابسامانی های اقتصادی و ناکارآمدی ها اعلام شده است ؛ اما آیا در یکسالی که از عمر کاری دولت نهم باقی است ، رئیس جمهور و تیم اقتصادی او قادرند مشکلات اقتصاد ایران از جمله تورم و افسارگسیختگی قیمت ها را حل کنند . پیش داوری نمی کنیم و منتظر می مانیم تا جزئیات طرح بزرگ تحولی دولت در هفته جاری از زبان رئیس جمهور ارائه و مراحل اجرایی آن آغاز شود.
روز گذشته در صحن علني مجلس، الياس نادران نماينده تهران ازتذکر به وزير دادگستري درباره اعطاي مرخصي به متهمي خبر داد که محافل خبري نام سلطان شکر براو گذاشته اند. نادران در تذکري آيين نامه اي خواستار پاسخ به اين سوال شد که سلطان شکر با چه مجوزي از 90 روز پيش ، از زندان بيرون آمده و همچنان برنگشته است. مجيد موغاري خبرنگار راديو مروري کرده است بر پرونده سلطان شکر .
شايد هنوز هم سخت بشود باور کرد كارمند ساده شهرداري كرج که تا پانزده سال پيش ، کل مايملک او به چند ميليون هم نمي رسيد ، صاحب چندصد ميليارد تومان دارايي شده باشد. محمدرضا . ی ، که به سلطان شکر ايران شهرت دارد به برکت تباني و ارتباطات گستردهاي که با منابع ثروت و قدرت برقرار کرده بود ، در يک فقره مبلغ 36 ميليون دلار معادل 33 ميليارد تومان از وجوهات صندوق توسعه صادرات را در زمان مديريت سابق اين مجموعه در قالب وام گرفت و بازنگرداند.
سلطان شکر در يک فقره ديگر از اتهاماتش ، شركتي به نام "واهب" تاسيس و خانوادههاي ثروتمند پيش از انقلاب را كه اموال آنان مصادره شده بود، شناسايي مي کرد . او سپس با استفاده از ارتباطات و عوامل خود در پروندههايي كه صاحب سهم بود ، اعمال نفوذ و با نقض حكم مصادره و خارج کردن آن از بيت المال بخش بزرگي از اين اموال را تصاحب ميكرد. برخي منابع ، مجموع دارايي هاي سلطان را در داخل و خارج از ايران بيش از هزار ميليارد تومان ارزيابي كرده اند.
سلطان شکر كه صاحب سهم در تعدادي از كارخانجات قند كشور از جمله قند دزفول بود درنهايت توسط حفاظت اطلاعات قوه قضاييه دستگير شد و پس از يکسال بازداشت آذر 85 در دادگاهي به رياست قاضي همتيار مورد محاکمه قرار گرفت. او در اين دادگاه براي اتهامات واردات ، فروش و قاچاق شكر در بازار آزاد، کسب مال از طريق نامشروع، فروش مال غير، اخذ وام و تسهيلات از بانکها و هزينه کردن در امور غير مربوط محاکمه شد. 26 سال حبس تعزيري و73ميليارد تومان جريمه نقدي ، حکمي بود که دادگاه پس از برگزاري شش جلسه براي سلطان شکر صادر کرد.
با اين حال منابع غيررسمي اسفند امسال از آزادي سلطان شکر در ازاي وثيقه 160 ميليارد توماني خبر دادند ؛ خبري که الياس نادران نماينده تهران ديروز آن را به نوعي تاييد کرد. اين نماينده مجلس ديروز گفت که سلطان شکر از 25 اسفند گذشته به مرخصي رفته و هنوز بازنگشته است. در هر حال دیشب برخی منابع در دادگستري تهران آزادي با وثيقه سلطان شکر را تاييد کردند و عليرضا جمشيدي سخنگوي قوه قضائيه هم توضيحات دراين باره را به مصاحبه آتی خود با خبرنگاران موکول کرده است.
در آستانه دومين سالگرد تصويب قانون انتشار اسامي مفسدان اقتصادي، مديران مسوول چهار روزنامه پرتيراژ پايتخت همزمان عملکرد قوه قضائيه را در اين باره به نقد کشیدند.حسين شريعتمداري مدير مسوول کيهان ، علي اصغر محکي مدير مسوول همشهري ، بيژن مقدم مدير مسوول جام جم و کاوه اشتهاردي مدير مسوول ايران در گفت و گو با برنامه خبري پيک بامدادي راديو ايران جملگي بر اين نکته تاکيد کردند که تاکنون هيچ دادگاهي خلاصه حکم و اسامي حتي يک مجرم اقتصادي را براي انتشار در اختيار آنها قرار نداده است .
دو سال پيش ، مجلس قانوني موسوم به قانون تشهیر تصويب کرد که بر اساس آن دادگاه ها موظف شدند خلاصه حکم قطعي مفسدان اقتصادي را براي انتشار به روزنامه هاي کثيرالانتشار بدهند.اين قانون که به اصل فقهي تشهير براي انتشار اسامي مفسدان اقتصادي در قالب اصلاحيه ماده 188 آيين دادرسي کيفري شکل قانوني مي بخشيد 23 خرداد دو سال پيش تصويب و يک ماه بعد از آن از سوي رئيس جمهور براي اجرا ابلاغ شد.
براساس تبصره 3 اين ماده ، در موارد محکوميت قطعي به جرم ارتکاب اختلاس، ارتشا، مداخله يا تباني يا اخذ پورسانت در معاملات دولتي، اخلال در نظام اقتصادي کشور، سوء استفاده از اختيارات به منظور جلب منفعت براي خود يا ديگري، جرايم گمرکي، جرايم مالياتي، قاچاق کالا و ارز و به طور کلي جرم عليه حقوق مالي دولت، به دستور دادگاه صادرکننده رأي قطعي خلاصه متن حکم شامل مشخصات فرد، سمت يا عنوان، جرايم ارتکابي و نوع و ميزان مجازات محکوم عليه به هزينه خود مجرم در يکي از روزنامههاي کثيرالانتشارمنتشر ودراختيار ساير رسانههاي عمومي گذاشته ميشود.اين قانون همچنين از اين هم فراتر رفته و تصريح کرده است درصورت لزوم اين احکام حتي در يکي از روزنامههاي محلي هم بايد منتشر شود.
دو سال بعد از تصويب اين قانون مجيد موغاري خبرنگار راديو به سراغ مديرمسوول چند روزنامه کثيرالانتشار رفته و از آنها درباره اجرا شدن يا نشدن اين قانون از سوي قوه قضاييه پرسيده است .
کاوه اشتهاردي مديرمسئول روزنامه ايران مي گويد به خاطر ندارد که تا کنون از سوي قوه قضاييه چنين خبري براي چاپ به اين روزنامه داده باشند . اشتهاردي اضافه مي کند که روزنامه دولتي ايران حاضر است بدون هزينه هم اين اخبار را چاپ کند و حتي حق التحرير هم بابت اين گونه اخبار پرداخت کند.
علي اصغر محکي مدير مسوول همشهري هم مي گويد اين روزنامه از اينکه قوه قضائيه بيايد و اسامي مفسدان اقتصادي را اعلام کند استقبال مي کند و براي تنوير افکار عمومي لحظه اي در انتشار اسامي درنگ نخواهد کرد.
حسين شريعتمداري مديرمسوول کيهان هم معتقد است اين بخش از ماده قانونی تشهير اجرايي و عملياتي نشده است . شريعتمداري مي افزايد: تاکنون اتفاق نيفتاده که دستگاه قضايي يا دادگاه بعد از آنکه جرم يک مفسد اقتصادي محرز شد ، با استناد به تبصره 3 لايحه تشهير مطلبي در اختيار روزنامه قرار دهد.
همچنين بيژن مقدم مدير مسئول روزنامه جام جم مي گويد تاکنون قوه قضاييه به قانون تشهير عمل نکرده است .او مي افزايد: تاکنون سراغ ندارم که دستگاه قضايي بيايد و نام فرد محکوم به فساد اقتصادي را به روزنامه بدهد و مثلا بگويد هزينه آن هم از جيب اين آقايي که ميليارد ها تومان سوء استفاده کرده به شما پرداخت مي کنيم . به گفته مدير مسئول روزنامه جام جم اگر اقداماتي هم در اين زمينه انجام شده محدود به سايت يا خبرگزاري بوده که نقش بازدارندگی آن در موضوع مفاسد هرگز به پای روزنامه های کثیرالانتشار نخواهد رسید.
خنده مفسدان به عدالت را هم در اینجا ببینید.
خیابان های پایتخت نفس می کشند . غول ترافیک از جاده های شمالی سربرداشته است . هفتاد هزار خودرو در محور کرج - چالوس گرفتار شده اند. بنزین درباک ها ته کشیده است. موتورها جوش آورده اند. تونل ها دیگر ماشین نمی بلعند. اینجا نفس ها تنگ است و آن طرف تر مدیرانی که نقش خود را فراموش کرده اند از پنجره های رو به دریا در ویلاهای اختصاصی مثل ابله ها می خندند .
دولت به تنهایی مقصر نیست . ما نخواهیم ، کاری درست نخواهد شد . سیل تهران نشینان روانه شمال شده اند تا تن ازخستگی کار اداری بتکانند اما فقط وقت خود را می کشند. ترافیک پس زده است. یکی بعدازچهار ساعت ، تازه از تهران به کرج رسیده و آن دیگری بعد از30 ساعت به انزلی . گره به خط 60 کیلومتری خودروها در محور قزوین - رشت افتاده است . کار از ناله و ندبه گذشته است. از پلیس هم کاری ساخته نیست .
. سردار چه شد که این اتفاق افتاد ؟
. از چند روز پیش تدابیری اتخاذ شده بود اما حقیقتا تا این حد پیش بینی نمی کردیم .
. سردار مردم معطل اند. بنزین را چگونه در این ترافیک به خودروها می رسانید ؟
. شاید با اسکورت . فعلا که راه بسته است .
. مگرورود کامیون به محورهای شمالی ممنوع اعلام نشده بود .این همه کامیون چه طور از آنجا سردرآورد؟
. ریختند و راه را باز کردند . با ماموران درگیر شدند ...
تعطیلی ها هنوز به نیمه نرسیده ، مسافران عزای برگشت گرفته اند . خسته رفته اند و افسرده برمی گردند . کسی پاسخی برای نابسامانی ها ندارد. مدیران بی عمل ، باز می آیند پشت خط و با اغراق می گویند که اتفاق، بی سابقه بوده است و غیرقابل پیش بینی ؛ ترجیع بند آشنایی که نسل به نسل به آنها به ارث رسیده است. راستی در زنجیره 60 کیلومتری خودروها ما کدامین حلقه ایم ؟
روایت داستان های ساراماگو چند صدایی است . ناگهان در متن حرف های یک شخصیت ، صدای شخصیت دیگری به گوش می رسد ، گفت و گوی مستقیم به غیرمستقیم تبدیل می شود ، زاویه دید تغییر می کند و زمان افعال بارها در ضمن یک جمله عوض می شود . در نوشتن جمله ها هم سعی می کند که لحن و حالت جمله در خود جمله باشد نه اینکه آن را با علائم سجاوندی به جمله تحمیل کند. او علاوه بر این که نویسنده بزرگی است مترجم و زبان شناس برجسته ای نیز هست .
اینجا دریا به انتها می رسد و خشکی آغاز می شود. ساراماگو در سال مرگ ریکاردو ریش شهر افسون شده و افسون کننده لیسبون را بازمی آفریند وفرناندو پسوآ شاعربزرگ پرتغال را به تماشای دنیا دعوت می کند. او می خواهد آن طور که خود می گوید طبیعت روایت را به زندگی شبیه کند . جمله اول و آخر کتاب ساراماگو یکی است اما زیباست وپرمعنا.هم اشاره ای است به عظمت سابق پرتقال که اکنون پایان یافته وهم مناسبت خاص با طرح و روایت این رمان دارد: اینجا همان جاست که دریا به پایان می رسد وخشکی انتظار می کشد .
ساراماگو برنده جایزه نوبل 1998 خوشبختی را صورتی از نظم می داند و در نقطه مقابل نظم ، فساد را قرار می دهد . تنهایی ، احساس دلتنگی ، پریشانی و بی قراری و هر نوع بی نظمی و بی قانونی صورت های مختلف فساد در آثار ساراماگوست . در واقع می توان گفت که هر یک از آثار مهم ژوزه ساراماگو روایت جدیدی است ازنظم و فساد.در سال مرگ ریکاردو ریش هم بی نظمی وفساد به اشکال مختلف مطرح می شود.
نوک پیکان کنایه های ساراماگو معمولاً حکومت های خودکامه و نابرابری های اجتماعی است. گاه در دل داستان های خود از جملات طعنه آمیزی استفاده می کند که ذهن خواننده را از حوادث تخیلی و تاریخی به واقعیت های جامعه امروز معطوف می کند. در موضوعات سیاسی روز هم با علاقه اظهار نظر می کند. در دیداری که از رام الله داشت کار اسرائیلی ها را در اشغال مناطق فلسطینی نشین با روش حکومت نازی ها در برپایی اردوگاه های کار اجباری آشویس و بوخن والد مقایسه کرد و گفت اسرائیلی ها زندگی فلسطینی ها را شبیه به یک اردوگاه اداره می کنند. ساراماگو بعدها علی رغم اعتراض هایی که به این حرف شد، هرگز از موضع خود کوتاه نیامد .
سال مرگ ریکاردو ریش ، رمانی است شاعرانه و تفکر برانگیز و می توان از منظرهای گوناگون به آن نگاه کرد . هرچند مدت زیادی است به بازار آمده، هنوز استحقاق دارد بیشتر شناخته شود. اندیشه های نویسنده در این اثر بسیار ژرف و باریک است ، با این حال می توان آن را به عنوان یک داستان عاشقانه زیبا یا به عنوان یک داستان اشباح مدرن نیز مطالعه کرد . کتاب سال مرگ ریکاردو ریش را عباس پژمان ترجمه و انتشارات هاشمی منتشر کرده است .
پی نوشت : در معرفی کتاب، بیشتر از مقدمه مترجم استفاده شده است .
کابل که نشست بر گردن علی ، فلج اش کرد . حرف من نیست . تیم پزشکی نمی گوید . قاضی حکم نداده است . شواهد و قرائن این را نمی گوید . خبر را 20 و سی اعلام می کند .علی دیگر راه نمی افتد . شریان نخاعی اش قطع شده است . پرده ای از اشک بر چشم های بینندگان کشیده می شود و آقای خبرنگار همچنان با آب و تاب گزارش می دهد . لحظه لحظه گزارش، عواطف را به بازی می گیرد . معلم ها تلخ می شوند از این خبر . نا امنی رخنه می کند در جان هزاران دانش آموز . علی نوروزی مهر دانش آموز خوزستانی فلج شده است ؟ .................. صبح بلند شدم رفتم مدرسه . زنگ آخر بود . می خواستیم بیاییم خانه . چند نفر بودیم . مبصر ، اسممان را نوشت . داد به معلم . معلم هم با کابل ما را زد. کجا زد .یکی زد توی گردنم . سه تا هم روی باسنم .بعد چی شد. آمدم تا وسط های راه . دیگر نتوانستم . یک کم نشستم . من را آوردند تا نزدیکی های خانه . گفتم دیگر خودم می روم . بعد رفتم دست و پایم را بشویم . دست هایم قفل شده بود. ...................... علی دچار ضایعه نخاعی است . ام آر آی و سی تی اسکن وجود این ضایعه را تایید می کند.به نظر می رسد که ضایعه از داخل نخاع اتفاق افتاده است. چیزی شبیه به اسکیمی . ترجمه اش به طور عام می شود سکته نخاعی . این که عامل اولیه آن تومور بوده یا ضربه ، معلوم نیست . ممکن است ضربه به صورت عامل ثانویه عمل کرده باشد. احتمال قوی تر این است که باید یک مساله اولیه ای بوده باشد . بیماری، نادر و پیچیده است ونیاز به آنژیوگرافی دارد .چندین متخصص در تیم درمان حضور دارند . جراح مغز و اعصاب ، متخصص اطفال ، عفونی ، داخلی و رادیولوژی . تشخیص دقیق و نهایی نیاز به آزمایش های بیشتر دارد . اینها صحبت های دکتر امیدوار رضایی نماینده مسجد سلیمان و رئيس كميسيون بهداشت و درمان مجلس است . بالای سر بیمار ایستاده است . ....................... کلاس چندی ؟ چهارم . درست را خواندی ؟ بله . می خواهی چه کاره شوی ؟ پلیس . شهرتان کجاست ؟ اهواز . شهرستان لالی . ..................... بیمارستان لقمان . علی روی تخت دراز کشیده است . دکتر این دستورات را می دهد و علی حرکات را بی عیب و نقص انجام می دهد : دست مرا فشار بده . محکم . با آن یکی پا . حالا دست ات را بیاور بالا . بگیر انگشت مرا . آن یکی . ...................... پرونده معلم به دادگاه اداری رفته است. برای قاضی، نظر پزشک برهان وحجت خواهد بود. تاکنون نتیجه ای حاصل نشده که ضایعه ، متاثر از تنبیه بوده باشد. درمان خوب پیش می رود. اینها را معاون پارلمانی وزیر آموزش و پرورش می گوید که از طرف وزیر به ملاقات علی آمده است. ........................ چند روز است مریضی ؟ الان نزدیک 21 روز است . کدام بیمارستان ها رفتی ؟ بیمارستان اهواز رفتم ؛ گلستان ؛ بعد هم از آنجا اعزامم کردند اینجا . الان وضع ات چه طور است ؟ بهترم . این بند سبز که پیچیدی دور دست چیه ؟ نیاز . الان از خدا چه می خواهی ؟ می خواهم که شفایم دهد . (پلک هایش می لرزد و خیس می شود). این تسبیح چیه دستت گرفتی ؟ خاله ام از کربلا آورده . شب ها که می خواهم بخوابم سبحان الله می گویم . الحمدالله می گویم . الله اکبر... ....................... تنبیه بدنی در آموزش و پرورش محکوم است . حتی برای آن معلم هاي قديمي که به قول آن خبرنگار فلک مي زدند و خط کش مي شکستند و خودکار لاي انگشت مي گذاشتند و مثلا به اصول اوليه تنبيه بدني آشنا بودند . اما نگاه گزینشی و یکسویه به حقیقت یک رویداد و تحمیل آن به مخاطب رسانه ملی هم جفاست. هرگونه سوء تفاهم ،شتابزدگی وساده انگاری، اعراض ازرسالتی است که برعهده مان گذاشته اند. آن وقت به جای آنکه در خود و مسوولیت خود تامل کنیم برگردان واقعیت را درگزارش های جهت دار خود هجی می کنیم ، پیش از آنکه قاضی حکم دهد یا تیم مجرب پزشکی اعلام نظرکند . بي انصافي است اگر آينده و حال اين بچه را به تصفيه حساب هاي سياسي مان گره بزنيم. فردا معلوممان خواهند کرد که آیا با وجدان هم مي شد لابي سياسي کرد؟ این را خودت گفتی و نوشتی آقای خبرنگار!