تبليغاتX
روزنوشت يك دبير خبر

روزنوشت يك دبير خبر

برداشت های محمدحسن مصلي‌نژاد از ارتباطات ، اقتصاد و گاهي سياست

 

 التماس کردیم که گروگان ها را تحویل بدهیم !

  برگرفته از کتاب خاطرات آیت الله مهدوی کنی ، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی

 من با این کار قطع نظر از دستور امام مخالف بودم و آن را مفید نمی دانستم ؛ به خصوص ادامه آن را به صلاح نمی دیدم ، چنان که عملا ادامه این کار به نفع ما تمام نشد ، زیرا آنها پس از 444 روز آزاد شدند . آخر ، کار به جایی رسید که ما التماس کردیم که گروگان ها را تحویل بدهیم . من در آن موقع که بیانیه الجزایر نوشته می شد، در دولت بودم . بیانیه با عجله و بدون مطالعه دقیق و بدون توجه به دقایق و ظرایف حقوق بین الملل تنظیم گردید . به نظر می آید که آثار و تبعاتش هم خیلی جالب نبود . البته آثار انقلابی اش به جای خود محفوظ است که امام فرمودند انقلاب دوم رخ داد ، ولی این جریان از جهات گوناگون برای انقلاب سنگین تمام شد .

 ما اصلا درخود سفارت امریکا کمیته داشتیم . حتی به دستور خود امام ، سفارت امریکا چون اهمیت داشت و فضای بزرگی هم داشت و نیرو هم در آن زیاد بود ؛ یعنی امریکایی ها زیاد بودند به خصوص دستور دادم که آنجا را حفاظت کنید ، لذا ما یک کمیته داشتیم که خود امریکایی ها از ترس اینکه مردم به آنها حمله کنند به اینها جا داده بودند که از آنها حفاظت کنند .

  من این حرکت یعنی اشغال سفارت را نمی پسندیدم و این را نمی پذیرفتم که به سفارتخانه ها به خصوص سفارت امریکا حمله کنیم . من این را مضر می دیدم . برای اینکه از نظر قوانین بین المللی ریختن به سفارت ولو اینکه ما می گوییم لانه جاسوسی ، در دنیا مورد پذیرش نیست . شاید همه سفارتخانه ها لانه جاسوسی باشد . اصلا روال معمول همه سفارت ها همین است که از این کارها می کنند .

 آقای بهشتی و مهندس بازرگان به من زنگ زدند که آقا شما چرا نشسته اید . کجا هستید . نیروهای انتظامی کجا است . کمیته ها کجا هستند . دانشجویان به سفارت ریخته و آنجا را تصرف کرده اند و امریکایی ها را به گروگان گرفته اند . آنها خیلی ناراحت بودند .

 من ابتدا به حاج احمد آقا زنگ زدم و مساله تسخیر لانه جاسوسی و ریختن بچه ها را در لانه مطرح کردم و گفتم ما مسوول حفاظت آنجا بودیم ، چه شد که یک دفعه به سفارت حمله کردند . اینها از کدام گروه و نهاد مردمی یا دولتی می باشند و منظور آنها از این اقدام چیست . بالاخره چرا به مسوولین انتظامی اطلاع ندادند . از سوی دیگر دولت و تمام مسوولین اعتراض دارند . قوه قضائیه و ریاست آن آیت الله بهشتی اعتراض دارد . چه کسی باید پاسخگو باشد . حاج سید احمد آقا مرتب می خندید و می گفتند حالا چیزی نشده . در آخر گفتند اگر امام راضی باشند دیگر حرفی هست ؟ گفتم نه ، اگر امام دستور دادند اشکالی ندارد ولی خوب بود از قبل معلوم و هماهنگ می شد .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/08/13ساعت 14:1  توسط محمدحسن مصلی نژاد  | 

 

سوگند امروز محمود احمدی نژاد در مجلس بر سر بی ضرر بودن لایحه هدفمند کردن یارانه ها و آویختن او به عباراتی  چون " شما عنایت کنید "  و "ما دستبوسیم"  نشان داد که دست های استدلال او تا چه حد خالی است . برکنارماندن لایحه هدفمند کردن یارانه ها از بودجه سالانه و معاف ازحسابرسی، آرزویی بود که در سر رئیس دولت دهم افتاد و او را بی گدار به صحن علنی کشاند و در برآوردن آن تا هزینه کردن از رهبری هم رفت و دست خالی برگشت.حتی آن حربه اوکه اگرمجلس تمکین نکند، لایحه پیشنهادی دولت را پس می گیرد هم با شلیک این حرف های مصطفی کواکبیان نماینده سمنان که تردید نکنید آقای رئیس جمهور و بکنید آنچه را می خواهید تا مردم هم خوشحال و آسوده  شوند ، از اثر افتاد .  

رئیس دولت دهم که ایستادن او پشت تریبون مجلس، هزار اما و اگر با خود آورد و فریاد  نمایندگان را به اعتراض بلند کرد متوقع بود که مجلسی ها ، سلیقه کج و طریقه لج دولت را در خرج کرد بی حساب و کتاب تاب بیاورند و نیاوردند ؛ توقعی که در تعارض آشکار با اصل 53 قانون اساسي بود وشاید اگر نهیب نمایندگان ملت نبود که كليه دريافت‌هاي دولت بايد در حساب‌هاي خزانه‌داري کل متمركز شود و نه اینکه دولت صندوقي در قالب مؤسسه عمومي غير دولتي تاسیس کند و بر آن هيات امنايي بگمارد و شخص رئيس دولت هم رئیس آن هیات شود، حالا دیگر دست دیوان محاسبات هم از حسابرسی و نظارت قانونی بر 90 میلیارد دلاری که  از اجراي هدفمندكردن يارانه‌ها عاید می شود ،  کوتاه  بود . 

محمود احمدی‌نژاد در روزهای پیش از انتخابات، کف یارانه نقدی  به هر ایرانی را  80 هزار تومان اعلام کرد اما این رقم در اعلان های بعدی آب رفت  تا  به  کمتر از 20 هزار تومان رسید. طبیعی است امروز که تبلیغات و شعارها  ارزش از کف داده وعملکردها اعتبار یافته، مجلسی ها  به آن  تهدید که پس می گیریم و این اصرار که به دولت بسپارید ، کوتاه نیایند. می ماند گفتن این نکته که هرگاه  كلیات لایحه‌ای از تصویب مجلس می گذرد اگر دولت هم تقاضای استرداد كند – که  گویا برخی خبرها حکایت از آن دارد -  این  لایحه به خودی خود  از دستور مجلس خارج نمی‌شود ، بلكه به رای نمایندگان نیاز دارد.  به ویژه آنکه دو سال از وقت ملت پای آن رفته است .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/08/12ساعت 20:40  توسط محمدحسن مصلی نژاد  | 

 

آن سال های آخر، آن چنان به بیماری اش خو گرفته بود که همه باور کرده بودند فناناپذیر است .روح سرکش و جنگنده او و اراده اش برای زندگی بود که او را در این سال ها سرپا نگه داشته بود . بسیار سفر می کرد و دائم ازفلسطین و ظرفیت های بسیار برای وحدت سه فرهنگی ( اسلام ، یهودیت ، مسیحیت ) می گفت که به اعتقاد او در بسیاری چیزها مشترکند . ادوارد سعید  به یک نسل کمک کرد تا از تاریخ واقعی فلسطین آگاه شود و این موقعیت او و این وقایع نگاری حقیقی  او برایش احترام و ستایشی جهانی به همراه آورد .  

 

ستیز با نهادهای سیاسی و فرهنگی غرب و حکومت های عربی مهم ترین ویژگی زندگی سعید است . او 14 سال به عنوان عضو مستقل در شورای ملی فلسطین خدمت کرد . سخنرانی عرفات در مجمع عمومی سازمان ملل را در سال 1984  بازنویسی کرد و به لحاظ ادبی صیقل داد ؛ با این همه در این سال ها به گونه ای فزاینده به فقدان دیدگاه استراتژیک به عنوان ویژگی بسیاری از رهبران فلسطینی بدبین شده بود . از دید او فلسطینی ها  به رهبرانی از جنس خود و در میان خود نیازمندند ؛  رهبرانی که به مقاومت اعتقاد داشته باشند نه بروکرات هایی فربه و سیگار به لب که هدفی جز عقد  قراردادهای تجاری خود و تجدید پاسپورت های دیپلماتیک شان ندارند .  سعید ، حماس و جهاد اسلامی را هم جنبشی اعتراضی علیه اشغالگری می دید اما ایده های آنها در باب حکومت اسلامی را کاملا مغشوش و نیمه تمام می دانست که برای ساکنان آن سرزمین متقاعد کننده نیست و نمی توان آن را جدی گرفت .  

کتاب فرهنگ زنده مقاومت متن کامل چند گفت و گوی متوالی میان ادوارد سعید و طارق علی است که در ژوئن 1994 تقریبا یک دهه قبل از شکست او در مبارزه طولانی اش با سرطان در آپارتمان سعید در نیویورک انجام شده است ؛ گفت و گویی به غایت جامع همراه با جذابیتی آرامش بخش که از تعامل غیر رسمی و صمیمی این هردو شخصیت فوق العاده نشات گرفته است .  طارق علی نویسنده منتقد و فیلم ساز است و ادوارد سعید از روشنفکران عمومی عصر ما و از فعالان آزادی فلسطین .  

با مرگ سعید ، ملت فلسطین صدای ممتاز خود را در نیمکره شمالی یعنی جهانی که عموما رنج فلسطینی ها را نادیده می گیرد، از دست داد ؛ فلسطینی هایی که که از دید مقامات اسرائیلی موجوداتی مادون انسان،  از دید مقامات امریکایی یک مشت تروریست و از دید رژیم های رشوه خوار عرب تشویشی همیشگی اند. صدای او اگر چه بی جایگزین است ولی میراث او همچنان زنده و پیشرو خواهد ماند ؛ به ویژه آنکه بیش از 20 کتاب از او به جا مانده و آثار او به 36 زبان مختلف ترجمه شده است .   

+ نوشته شده در  جمعه 1388/05/30ساعت 18:41  توسط محمدحسن مصلی نژاد  | 

 

ماجرا در جنوب می گذرد. شهر جهرم . ساواک  بر آن است که با  خفقان و سرکوب عمومی ، علیه موج انقلاب خواهی در این شهر  بشورد ؛ مردم ، حربه ای جز مقابله نمی یابند. دستگیری ها و بازجویی ها و شکنجه ها ، لحظه ای آتش مبارزه انقلابیون  را  سرد نمی کند.  با ستم در پیچیده و مردم دیگر شهرها را هم با فریاد عدالتخواهی و اسلام خواهی  خود تکان می دهند  و در  این تجربه سترگ  - آن گاه که سربازی از  توده همین مردم برمی خیزد و با ترور فرماندار نظامی و رئیس شهربانی شهر، جانی تازه به حرکت های خودجوش مردمی می دهد -  در می یابند  که مبارزه امکان پذیر است.

" شلیک کن سرباز " به هیچ وجه داستان یا زاده تخیل نیست . اثری است مستند و تاریخی که شکل و قالب گزارش دارد . گزارشی است توصیفی و تحقیقی از صحنه حادثه که مواد اولیه آن را  600 صفحه سند اعم از بازجویی ها، اعترافات ، گفته های دوستان  و شهادت ناظران پدید آورده است. این اسناد به مصالحی می مانند که درنهایت شالوده کتاب واگر ادعایی گزافه نباشد مجموعه ای همساز و همساخت را شکل می دهند .  

" شلیک کن سرباز" را شش ماه است که دست گرفته ام. به گمانم دستکم شش ماه دیگر زمان می خواهد تا در بیاید. روایت حماسه شهید حسن فرداسدی است. بچه نظام آباد تهران. شهیدی که پیش ازانقلاب دوره آموزشی را درجهرم می گذراند ودوره مد‌يركلی د‌رمخابرات را ميد‌ان خراسان دراتاقی استیجاری می نشست.  د‌وستانش هنوز به عشق او نام حسن ‌ بر فرزندان خود می گذارند. اگر بود‌، بی شک  از شخصيت‌هاي طراز اول نظام بود‌.

 و این هم سطرهایی از کتاب :

خون بر صندلی رنجرور لکه ای بزرگ گذاشته است . گلوله  با کمانه کردن از ناحیه شقیقه سرهنگ ،  بخش وسیعی  از گوشت و استخوان گونه و چشم و ابروی راست او را از جا کنده است . کراوات خون آلود او بر گردنی که  تا دقایقی پیش کشیده می شد تا جمعیت خشمگین را نظاره کند و اکنون فروافتاده ، سنگینی می کند . نگین برلیان در پرتو نور خورشید بر حلقه طلای سفید او می درخشد . در هیاهوی جمعیت، دستش بی آنکه دیگر حتی نشانه ای حقیر از فرمان آتش داشته باشد ، بی جان به زیر افتاده و بر لباس نظامی اش بی حرکت مانده است.  فرصت نیافته است که حتی  پلک هایش را کاملا ببندد . چشمانش طوری بازمانده  که بیننده را به حیرت می اندازد . تردیدی نیست که در همان لحظات نخست جان سپرده است . ساعت مچی تایمکس او ساعت 10 و 45 دقیقه صبح چهارم آبان را نشان می دهد .

بخشی از دفاعیات شهید در پادگان شاهپور :

" من حق اسلحه را به جا آوردم و حق اسلحه به کار بردن  آن در راه دفاع از صاحبش است که صاحب اسلحه مردم هستند و شما در همه جا از آن علیه ملت استفاده کردید و من خواستم که علیه او استفاده نکنم . در همه جا ملت را به نام خرابکار و دشمن خارجی به گلوله بستند . گلوله ای که باید به سینه دشمن بخورد ، در همه جا سینه ملت را شکافته و توقع دارید که من و نظایر من هم دست به برادر کشی بزنیم ؟"  

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/05/21ساعت 0:17  توسط محمدحسن مصلی نژاد  | 

 

 دیروز باز چشمان عابران خیابان انقلاب نخندید و دیدگان کاسبان به فروش حتی هدیه ای کوچک ندرخشید . دیروز باز همهمه ای غریب چون رعدی غلتنده خیابان را فرا گرفت .

 دیروز باز نگاه های خشمناک، چون تیرهای زهرآلود بر تن کودکان محله نشست . 

 دیروز باز عوض عطر گل سوسن و نرگس و مریم،  بوی گاز اشک آور و آتش و  دود در هوا موج می زد . دیروز ضربه های باتوم، هوای کوچه ما را هم شکافت .

دیروز باز مسجد مجاور ما  تمام مغرب را در زنجیر بود .

 دیروز باز مردان محله،  شهر را از بانگ الله اکبر خود پر کردند.

 دیروز ...

 

+ نوشته شده در  جمعه 1388/04/19ساعت 21:1  توسط محمدحسن مصلی نژاد  | 

 

گفتی: غزل بگو! چه بگویم؟ مجال کو؟

شیرین من، برای غزل شور و حال کو؟

 پر می زند دلم به هوای غزل، ولی

گیرم هوای پر زدنم هست، بال کو؟

 گیرم به فال نیک بگیرم بهار را

چشم و دلی برای تماشا و فال کو؟

 تقویم چارفصل دلم را ورق زدم

آن برگهای سبِِِِزِِ سرآغاز سال کو؟

 رفتیم و پرسش دل ما بی جواب ماند

حال سؤال و حوصله قیل و قال کو؟

(شعر از قيصر امين پور )

+ نوشته شده در  شنبه 1388/03/30ساعت 10:35  توسط محمدحسن مصلی نژاد  | 

روزنامه امريکايي واشنگتن پست سه روز پيش از انتخابات رياست جمهوري در ايران ، تحليلي تازه از اين رقابت سياسي پيش چشم گذاشته است . گزارش توصيفي - تحليلي  واشنگتن پست از روستای دورافتاده دشت ارژن در فارس و پيش بيني آن از آينده انتخاب ايرانيان مهم است و بايد جدي گرفته شود .  با اين همه، اين گزارش فارغ از جهت گيري آن   مي تواند حکم کارگاهي آموزشي را داشته باشد که هم در فرم و هم  محتوا موفق عمل کرده  و دقيق به قلب هدف زده است .ترجمه اين گزارش را به نقل از سايت کلمه در اينجا مي گذارم تا شما هم بخوانيد و  مثل من در لذت آن شريک باشيد .

 کاميون هاي بزرگ از کنار خانه هاي آجري دشت ارژن، روستاي کوچکي در استان فارس در مرکز ايران، مي گذرند. استاني که قلب فرهنگ ايران باستان بوده است. اين روستا که به شکل نواري از خانه ها در امتداد بزرگراه قرار گرفته، مانند بسياري از استان هاي ديگر ايران در تونل زمان متوقف شده است. مردان جوان و بيکار، سوار بر موتورهاي گازي، بدون هدف در حاشيه خيابان حرکت مي کنند. تابلوي سبزرنگي نيز گردشگران را به سوي مجلس محلي دعوت مي کند. محمود احمدي نژاد بخش عظيمي از طرفداران خود در انتخابات سال 2005 را از استان هاي مرکزي و ساير استان هاي دور افتاده کشور جلب کرده بود. پيروزي او از طريق تبليغات کلامي با اجراي سپاه پاسداران انقلاب و نيروهاي داوطب بسيج بدست آمده بود که به تبليغ از اين نامزد گمنام درميان کشاورزان و کارگران ساکن شهرها و روستاهاي دورافتاده اي نظير دشت ارژن مشغول بودند.  

احمدي نژاد در اين سال ها، بر سياست توزيع ثروت در اين مناطق دور افتاده متمرکز شده است؛ مناطقي که مرتب مورد بازديد وي قرار مي گرفتند. با اين حال، هرچند تصور مي شود پشتيباني از او در مناطق غير شهري به قوت خود باقيمانده است، 3000 سکنه دشت ارژن از قصد خود براي رأي دادن به مير حسين موسوي، رقيب وي در انتخابات روز جمعه خبر مي دهند. آنها مي گويند احمدي نژاد به وعده هاي خود عمل نکرده و اوضاع آنها بدتر ازقبل شده است.  

در مجموعه اي از رستوران ها و توقفگاه هايي که در نقطه اصلي اين روستا واقع شده، پوسترهاي تبليغاتي سبزرنگ موسوي در همه جا به چشم مي خورد. اين نخست وزير سابق و مهندس معمار، وعده آزادي هاي بيشتر و مديريت بهتر اقتصاد نابسامان کشور را داده است، هرچند هيچ طرح مشخصي را براي دستيابي به اين اهداف ارائه نکرده است. صمد رئيسي مدير يک رستوران گفت:  1500 پوستر موسوي را به اينجا آوردند و ظرف چهار روز، همه را پخش کردند. مردم براي گرفتن اين پوسترها به ما مراجعه مي کردند. مطمئن هستم موسوي اينجا برنده مي شود.  

دولت احمدي نژاد حقوق و دريافتي ها را زياد کرده و 22 ميليون ايراني را مشمول بيمه بهداشتي درماني دولت کرده است. تمام هيأت دولت خود را به 60 سفر استاني برده و تک تک استان هاي کشور را مورد بازديد قرار داده است، به مشکلات مناطق محلي پرداخته و دست به کار تأسيس مدارس و مجموعه هاي ورزشي شده است. بعضي جاها هم به توزيع پول نقد دست زده است. با همه اين اوصاف، نرخ تورم و بيکاري افزايش پيدا کرده و جلوي پيشرفت ها را گرفته است. رئيسي گفت او قبلاً به احمدي نژاد رأي داده و اين کار او، اشتباه بوده است.  

تعداد محدودي مشتري در محوطه رستوران به چشم مي خورد. مشترياني که بر سکوهاي آراسته به فرش ايراني و پشتي لميده اند و مشغول صرف کباب هستند. رئيسي گفت: مردم پول کمتري براي خرج کردن دارند. موسوي اقتصاد را درمان مي کند، زيرا او تجربه مديريت کشور در دوره جنگ ايران با عراق را دارد. وي گفت اگر احمدي نژاد برنده انتخابات شود، آينده غم انگيزي در پيش است. تصميمات او غير حرفه اي است. همه چيز ما، آزادي، اقتصاد، بدتر وبدتر خواهد شد. هادي بهادري مغازه دار نيز که مغازه اش در احاطه پوسترهاي ستارگان ايراني از جمله ساسي مانکن قرار گرفته، گفت: موسوي، زندگي ما را همراه با آزادي هاي بيشتر خواهد کرد. وي گفت: اما انتظار اين را نداشته باشيد که چيزي در ايران واقعاً عوض شود. ممکن است اين بار به موسوي رأي بدهيم. اما دفعه بعد، باز هم احمدي نژاد را انتخاب خواهند کرد. ما ايراني ها معمولاً به کساني که مسؤول هستند انتقاد مي کنيم. ما از آنها مي خواهيم براي ما همه کار بکنند.  

کمي پائين تر در جاده، تعدادي از مردان براي صرف چاي نيمروز در پمپ بنزيني دور هم جمع شده اند. علي قرباني، کارگر، چنين شکايت مي کند: احمدي نژاد فقط وعده داده است. او به همراه دوستانش به بحث درباره انتخابات روز جمعه مشغول اند. قرباني ادامه داد: من کاري گيرم نيامد، پس به احمدي نژاد رأي نمي دهم. آزاد، برادر وي با اين نظر مخالف است. او که در وقت استراحت از کار خود در پمپ بنزين به جمع اضافه شده، گفت: در زمان رياست جمهوري او، اتوبان را بزرگتر کردند. حالا مشتري هاي خيلي بيشتري داريم.

احمدي نژاد يکسال پيش در سر راه سفرهاي استاني خود از دشت ارژن عبور کرد. مردم به انتظار رئيس جمهورشان، در کنار جاده صف کشيدند. حسين بهادري گفت گوسفندي را براي قرباني کردن به همراه برده بود. اما هنگامي که او گوسفند را قرباني مي کند، کاروان احمدي نژاد بدون هيچ توقفي از اينجا گذشتند. بهادري در حالي که دوستانش به داستان او مي خنديدند، ادامه داد: خيلي ناراحت کننده بود. انتظار داشتم با ما احوالپرسي کند. وي گفت رأي خود را به احمدي نژاد خواهد داد. بهادري گفت: هرچند او فقط از اين جاده عبور کرد، اما تنها رئيس جمهوري است که ما تاکنون ديده ايم. بقيه آنها فقط در تهران ماندند و هيچوقت به ما اهميت ندادند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/03/19ساعت 12:29  توسط محمدحسن مصلی نژاد  | 

 

مصاحبه  آيت الله يوسف صانعي با خبرگزاري فرانسه :  

ترجمه مقدمه :  يک روحاني ارشد ايراني هوادار اصلاحات از راي دهندگان خواست که در انتخابات هفته آينده ، رئيس جمهور تندروي ايران را برکنار کنند . آیت الله یوسف صانعی گفت : دولت محمود احمدي نژاد در بهبود اقتصاد ايراني ها  ناکام بوده است . اين مصاحبه به دليل ماهيت حساس ديدگاه هاي اصلاح طلبانه آيت الله صانعي در دفتر او در قم  در حضور مقام رسمي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي برگزار شده است .  

 مديران مجرب به حاشيه رانده شدند

من در اين انتخابات راي مي دهم و از تمام راي دهندگان واجد شرايط مي خواهم که راي دهند تا ببينند مي توانند وضعيت را تغيير دهند يا خير. اصول انقلابي آيت الله خميني پابرجاست،  اما بسياري از موارد در دولت نهم به سرپرستي احمدي نژاد تغيير کرده است . در اين دوران بود که  بسياري از مديران مجرب به حاشيه رانده شدند . 

 با نفت ۱۳۰ دلاری، امروز دستانمان خالي است

ما نفت را بشکه اي 130 دلار فروختيم اما امروز دستانمان خالي است .تورم و بيکاري دارد مردم را فقيرو فقيرتر مي کند . امام اين را نمي خواست . او دنبال آن بود که معيشت مردم بهبود يابد. من وضع موجود را تاييد نمي کنم .

  پيمان سعد آباد بدون ديدگاه رهبر تاييد نمي شد

در سياست خارجي ، مي شنويم که دولت نهم از پيمان سعدآباد انتقاد مي کند. ما معتقديم که اين ادعاها صحت ندارد ، چون اين پيمان بدون ديدگاه رهبر تاييد نمي شد . سياست هسته اي ربطي به رئيس جمهور ندارد . اين به عهده رهبري است .

 ما معلم تاريخ نيستيم !

در موضوع هولوکاست ، من مخالف سخنان رئيس جمهورم.  کار ما اين نيست که از تاريخ حرف بزنيم . ما معلم تاريخ نيستيم . مي توانيم راه بهتري براي بيان ديدگاه هايمان انتخاب کنيم .

 از کانديداي دروغ گو حمايت نمي کنم

من از کانديداي خاصي حمايت نمي کنم . من فقط از برنامه ها و طرح ها حمايت مي کنم . از کانديدايي که دروغ مي گويد ، حمايت نمي کنم . از کانديدايي که بر سر قول خود مي ايستد و مي خواهد که فقر و بيکاري و اعتياد به مواد مخدر کاهش يابد ، حمايت مي کنم . 

به کانديدايي راي مي دهم که پيرو راه امام باشد  

من به کانديدايي راي مي دهم که پيرو راه امام باشد . کار روحاني فقط هدايت مردم در انتخاب کانديداي اصلح است .تحت فشار گذاشتن مردم براي راي دادن به يک کانديداي به خصوص،  آزادي آنها را محدود مي کند .

..........................................................................................................................

by Farhad Pouladi

                   =(FILE PICTURE)=

                  

                   QOM, Iran, June 6, 2009 (AFP) - A senior Iranian pro-reform

cleric has urged voters in next week's election to oust hardline

President Mahmoud Ahmadinejad, saying his government has failed to

improve the economy for the people.

                   "I will vote in the election and I urge all eligible voters to

do the same, to see whether we can change the situation," Grand

Ayatollah Yusef Saanei told AFP at his office in Iran's clerical

nerve-centre of Qom.

                   The interview was conducted in the presence of a Ministry of

Culture and Islamic Guidance official because of the sensitive

nature of Saanei's pro-reformist views.

                   A disciple of Iran's revolutionary leader Ayatollah Ruhollah

Khomeini, Saanei held two prominent posts in the early years of the

Islamic republic formed by the toppling of the US-backed shah in

1979.

                   He was one of the six clerics on the powerful Guardians Council,

the 12-member body that vets legislation and election candidates.

Khomeini also appointed him Iran's public prosecutor from 1983 until

1986.

                   "The revolutionary principles of the Imam (Khomeini) still

continue, but many features have changed during the ninth

government" headed by Ahmadinejad, the Shiite cleric said, toying

with a silver-topped walking stick.

                   "Several skilled managers were sidelined, inflation and

unemployment is making the people poorer... we sold a barrel of oil

at 130 dollars, but now we are empty-handed," he said.

                   Iran, the world's fourth-largest oil producer, enjoyed windfall

revenues when oil prices surged to a record high of 150 dollars a

barrel last July. But since then the slide in crude prices has

sharply eroded its earnings.

                   "Well, the Imam did not want these issues. He wanted the

people's livelihood to improve. I do not approve of the current

situation," the high-profile cleric said.

                   He also took issue with Ahmadinejad's foreign policy.

                   "When we hear President Ahmadinejad criticising the Saadabad

accord, I believe he is wrong, since that accord was impossible

without the leader's consent," Saanei said referring to Iran's

supreme leader Ayatollah Ali Khamenei.

                   The 2003 Saadabad accord, which Iran under reformist president

Mohammad Khatami signed with Britain, France and Germany, resulted

in Tehran suspending its sensitive nuclear activities.

                   During a provincial trip on May 20 to Semnan, his home town,

Ahmadinejad called the accord "shameful" and boasted of resuming the

suspended nuclear work when he became president in 2005.

                   "Nuclear policy has nothing to do with the president. It is up

to the supreme leader," Saanei said, shaking his head in

disapproval.

                   Khamenei has the final say on all strategic matters, including

nuclear issues.

                   Saanei is also a critic of Ahmadinejad's stand on the

Holocaust.

                   The president triggered global outrage soon after taking office

in 2005 when he said Israel was "doomed to be wiped off the map",

and in a later diatribe called the Holocaust a "myth".

                   On Wednesday, Ahmadinejad fired his latest salvo against the

Jewish state, saying the Holocaust was a "big deception".

                   "I am against it (Ahmadinejad's stance). Our job is not to talk

about history, we are not teachers of history. We could have said

things differently. We could have said it in a better way," the

visibly upset cleric said.

                   Saanei refused to reveal who he will vote for on June 12, but

ahead of the 2005 election he said he preferred Mir Hossein Mousavi,

the ex-prime minister who was not even contesting the presidency

then.

                   Mousavi is standing for the presidency this time, however, and

he has emerged as the main challenger to Ahmadinejad.

                   "I do not support a particular candidate. I only support plans

and programmes" outlined by them, the grand ayatollah said.

                   "I support a candidate who does not lie, who keeps his promises,

who wants to reduce poverty, unemployment and drug addiction. I will

vote for a candidate who follows the path of the Imam, a candidate

who is not mentally rigid and inflexible."

                   Saanei said a cleric's job was only to guide the people in

opting for the right candidate, adding that "forcing them to vote

for a particular candidate will diminish their freedom of choice".

                   In next week's poll Ahmadinejad, who is seeking a second term in

office, is pitted against Mousavi, reformist former parliament

speaker Mehdi Karroubi and ex-Revolutionary Guards Corps commander

Mohsen Rezai.

                   fpn/jds/srm/gk

                  

            

 

+ نوشته شده در  شنبه 1388/03/16ساعت 9:5  توسط محمدحسن مصلی نژاد  | 

 

تمام شد. جدال بر سر برنده و بازنده مناظره، دیگر بیهوده است . وقت آن رسیده  است  که بپرسیم برنده انتخابات ریاست جمهوری دهم کیست . این بار انتخاب  قدری زود اتفاق افتاده است . پیام از هفته ها پیش ارسال شده و اثر خود را بخشیده است و البته مناظره زنده تلویزیونی هم ضربه نهایی را دقیق و برق آسا  به نفع میرحسین موسوی وارد می کند. 

رئیس دولت نهم تهدید و بر این تهدید خود مانورکرده بود که اسامی مفسدان اقتصادی را در مناظره افشا خواهد کرد .خوش خیالانه و ساده دلانه به خود قبولاندیم که هنوز هم برای افشاگری دیر نیست ، هرچند آرزو داشتیم آنچه را فاش کردنی بود ، در بحبوحه آن چهار سال دشوار  افشا می کردند.  با این همه ، حقیقت آن است که در رشته بافته هایی که بارها از زبان احمدی نژاد آغازگر مناظره  تکرار شد ، اغلب خبری از خبر واقعی نبود . اگر نظام اسلامي  آن گونه است که رئيس دولت فعلي گفت ، ديگر چرا باید از آن دفاع کرد و به آن راي داد. اگر ناطق نوری مفسد اقتصادی  است ، پس در دفتر بازرسی رهبری چه می کند . واگر هاشمی و دودمان او بیست و چند سال است فساد روی فساد می کنند ، پس چگونه است که محاکمه نمی شوند و ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام و جایگاهی چون مجلس خبرگان و تریبون نماز جمعه هم به او و امثال او سپرده می شود .  

مناظره تلویزیونی میرحسین و احمدی نژاد تصویری هولناک از واقعیتی تلخ  است .  در یک سوی میز مردی نشسته که می گوید احساس تکلیف کرده و از ملت بوده و به ملت بازمی گردد و با این حال همچنان متهم به سکوت و تنزه طلبی است. آن سوی دیگر مردی که به تک وتا افتاده و به شیوه ای " بچه گول زنکی"  همچنان می کوشد که موضع انکار در پیش گیرد و با سرهم بندی های بی مقدار مسیر مناظره را عوض کند . یکی  دعوت به بازگشت به قانون می کند و آن دیگری که عادت به حرافی و سخنرانی کرده است، در همین مناظره هم سه بار وارد وقت قانونی نامزد رودررو می شود  تا بی عملی ها  را توجیه کند و البته پیداست که دیگر دیر دیر دیر شده است .  آتش تحسین ها و به به و چهچه ها مدت هاست که فرو نشسته است .  

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/03/14ساعت 0:29  توسط محمدحسن مصلی نژاد  | 

 تصویری که مجید مجیدی از میرحسین موسوی پیش چشم میلیون ها ایرانی گذاشت، ساده بود . به  سادگی  خود کارگردان . راست گفته اند که روح هنرمند در آثارش جلوه می کند و به هیچ حیله و ترفندی نمی توان راه بر آن بست . هنرمند آینه ای است که اگر زنگار بر آن افتاده باشد ، صورت زیبای حقیقت را مخدوش و کج و معوج می نماید و مستند میرحسین اگر تصویری صاف وصادق به دست می دهد و اگر جلوه فروشی نمی کند و اگر به ورطه شعار و تکرار نمی افتد  و اگر های و هوی و منم منم نمی کند ،  از آن است  که سازنده آن خود صادق است و با این صداقت انسی غفلت ناپذیر گرفته است .

  مجیدی میرحسین را درست همان گونه که هست و باید باشد،  دیده است ؛ نه بیشتر و نه کمتر . مستند میرحسین  بوی عطر جبهه می دهد ،  نشان از امام و انقلاب دارد، حق را به طبقه فرودست و مستضعف جامعه می دهد، گذشته را انکار نمی کند،  انگشت بر عدالت به تبعید رفته می گذارد  ، جانب اخلاق را می گیرد ، جامعه را با دیوار خودی و غیر خودی از هم جدا نمی کند  و سخت صمیمی و باور پذیر است  ؛ آن چنان که  تماشاگر تردید نمی کند که به تماشای زندگی خود نشسته است .

مجیدی بارها میرحسین را تا مرز باریک انتخاب بین راست ودروغ ومصلحت سنجی وحقیقت گویی می کشاند و سید هر بار می کوشد که جز حقیقت نگوید  و آینده را فدای وعده های گزاف و بی فرجام  نکند.  کسی انتظار شق القمر ندارد، اما  آرزوی محالی نیست اگر بخواهیم جهان را چند صباحی شبیه به رویاهای خود بسازیم . سرانگشتان نحیف احمد عزیزی شاعر بر تخت بیماری افتاده ، راه را چه زیبا نشان می داد ...

دور نیست آن روز.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/03/10ساعت 1:6  توسط محمدحسن مصلی نژاد  | 

 

تجریش، دستی را می کشم و می ایستم در سرازیری یک خیابان فرعی .  بعد ازخط تاکسی ها . می روم  و برمی گردم . ماشین نیست .  نگاه خسته ام سر می خورد  روی جرثقیل ها. یک  لشکرند . هیچ  کدام گردن  نمی گیرند . می پرم اداره راهنمایی و رانندگی . تا توضیح می خواهم، سگرمه شان در هم می رود . می گویند لابد در حریم بوده ای  و دیگر میدان به گفت و گو نمی دهند .  بقیه ، حرف های بی ربط  است که : ما در آفتاب می ایستیم . ما دود کثیف می خوریم . ما هم  از همین مردمیم . ما هم شهید داده ایم . مآ.... مآ.... مآ....  

بحث بالا می گیرد و من رسما اخراج می شوم . حواله ام می دهند به سروان "  ش " در میدان قدس . یک نفس می دویم تا میدان . با زن و بچه . وسط خیابان، بازویم کشیده می شود . کفش همسرم نیست . جا مانده است آن جلو . می خندیم به این مضحکه تلخ و لنگه کفش را می قاپیم و هراس زده از ویراژ ماشین ها می گریزیم . 

سروان " ش" از راه  می رسد . بی خبر است . توقیف، دستور او نیست . این یعنی قبلی ها دروغ گفته اند . می نشینیم تاکسی تا سه راه اقدسیه . پارکینگ نیاوران به لانه مورچه می ماند . جرثقیل ها دم به دم ماشین خلق الله را می کشند و می آورند.  بوی گند لنت ، فضا را برداشته است . دود از چرخ های ماشین من هم بلند است. روغن از چرخ های عقب  بیرون زده و سینی ماشین، زیر زنجیر مچاله شده است .  

خورشید دارد می نشیند. نگهبان پارکینگ، مشهدی است. از روستایی در بجنورد آمده و زود گرم می گیرد . قبله را می پرسیم و تا نماز می خوانیم ، سفره دل پهن می کند .  300 تومان درآمد دارد . با سهمی بزرگ از تورم و البته نفرین شبانه روزی مردم .  دل نگران و ناامید  است . سر به تاسف می جنباند که  دیگر رای او احمدی نژاد نخواهد بود.  کاری از من ساخته نیست . نه برای این نه برای آن ! دلداری اش می دهم و او را در خلوت اش رها می کنم .  

ساعت کم کم می رود به حوالی 8 شب . قبض ویژه خودروهای متوقفی را به اصرار گرفته ایم و افتاده ایم به تکاپو . کار به ستاد ترخیص بکشد، یک دور تسبیح مدرک می خواهند . دوری راه هم تن را می لرزاند: خیابان آزادی،  زنجان شمالی،  پشت کلانتری 118 ستارخان . تلفن را به اکراه برمی دارم و دوست خبرنگاری را واسطه می کنم . خرش می رود . کمتر از 10 دقیقه بعد ، سرهنگ " پ"  تلفنی به رئیس پارکینگ سفارش می کند و خلاص . 

 35 هزار تومان می سلفم . 20 هزار تومان برای جرثقیل . 2000 تومان بابت پارکینگ و 13 هزار تومان برگ جریمه . روی  برگه خورده است : طرح میادین.  از در که بیرون می آیم  ، نگهبان ساده خراسانی با طعنه های " نور چشمی ، نورچشمی"  بدرقه ام می کند.  

پی نوشت : قانون ندارید ، جریمه چرا می کنید . جریمه می کنید ، ماشین را چرا می برید . ماشین را می برید ، تخریب چرا می کنید . تخریب می کنید توهین چرا می کنید . توهین می کنید ، حاشا چرا می کنید ...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/02/30ساعت 10:52  توسط محمدحسن مصلی نژاد  | 

نگاهی به پوشش خبری دادگاه سلیمی نمین در مطبوعات اصولگرا و غیر اصولگرا :

در ماجرای شکایت جاسبی از سلیمی نمین ، بسیاری از روزنامه های اصولگرا یا به اخبار دادگاه و اتفاقات آن وقعی ننهادند یا به نقل قول ها و گزارش های کلی قناعت کردند . برخی می گویند اصولگرایی روزنامه های اصولگرا باید در پوشش خبری این دادگاه نمود پیدا می کرد. فراتر از این برخی می گویند حتی اگر اصولگرایی را کنار بگذاریم ، این دادگاه آن چنان مملو از ارزش های حرفه ای خبر بود که هیچ روزنامه حرفه ای نمی توانست از خیر استخراج چندین تیتر یک و دو از آن بگذرد . قضاوت درباره اینکه دادگاه محاکمه سلیمی نمین به اندازه پرونده " شهلا"  یا شکایت قلعه نوعی از مایلی کهن ارزش داشت یا نه ، به عهده خوانندگان .

 سخنراني سليمي نمين در دانشگاه امير كبير در خصوص اتهامات رياست دانشگاه آزاد اسلامي

   اعتماد :  بی محتوا و گزینشی

خبر تنظیمی روزنامه اعتماد از دومین جلسه دادگاه سلیمی نمین،ذیل عنوان خبرهای "بی محتوا" طبقه بندی می شود ؛ خبری مبهم که بیشتر بر محور کلی گویی و موضوعات کلیشه ای و تکراری می گردد و طبیعتا چیزی هم دستگیر خواننده نمی کند . بخشی از خبر اعتماد برگرفته از خبرگزاری فارس و بخشی  دیگر گزینشی جهت دار از خبر تنظیمی خبرگزاری ایسنا  است .اعتماد ، اتهامات رئیس دفتر مطالعات و تدوين تاريخ ايران را توهین و اهانت با استعمال الفاظ رکیک ، نشر اکاذیب ، ایراد تهمت و افترا ذکر کرده ، بی آنکه اشاره ای حتی کوتاه به دفاعیات او کند.   خبر اعتماد با این جمله آغاز می شود  که" عبدالله جاسبی رئیس دانشگاه آزاد از علیرضا زاکانی نماینده تهران در مجلس شورای اسلامی و رئیس هیات تحقیق و تفحص از آموزش عالی کشور در مجلس هفتم شکایت کرد."  روزنامه اعتماد همچنین بر پیشانی خبری که موضوع وجان مایه اصلی  آن دفاعیات سلیمی نمین در دادگاه بوده ، عنوان  " شکایت جاسبی از زاکانی و سلیمی نمین " را گذاشته است.  این روزنامه حضور علی اکبر هاتفی وکیل  سلیمی نمین در شعبه 1059 دادگاه عمومی را هم - آنجا که حضور  قاضی ، وکلای شاکی پرونده، نماینده دادستان و متهم را یادآور شده – نادیده گرفته  است !

 اعتماد ملی : دریغ از یک جمله دفاعیات متهم !

اخبار دادگاه ها و محاکمه متهمان غالبا بر اساس گفت و گو شکل می گیرد . درچنین خبرهایی نگارش دقیق و منظم گفت و گو مهم تلقی می شود  و بدنه یا متن خبر می بایست  پرسش و پاسخ رئیس دادگاه ، شاکی ، متهم یا وکیل مدافع و شاهد یا شاهدان باشد . با این همه ، روزنامه اعتماد ملی به خبری کوتاه در صفحه 14  اکتفا  کرده است . خبر این روزنامه هم مانند روزنامه اعتماد از جنس خبرهای بی محتواست ؛ در این خبر عناوین  اتهامی سلیمی نمین وحتی شماره شعبه دادگاه برگزار کننده  ذکر شده بی آنکه حتی یک جمله از دفاعیات او یا وکیل اش منتشر شود.

 همشهری : دیدار نوروزی نمایندگان با شهردار تهران !

بیستم فروردین روز خوبی است برای غوطه خوردن در خبرهای تبلیغی و سفارشی و شاید بیات مانند دیدار نوروزی نمایندگان با شهردار تهران . یا از این سوی بام افتاد و از 10 روز مانده به "روز ارتش " به پیشواز رفت و برنامه های این روز را از زبان معاون نیروی زمینی ارتش شرح و تفصیل داد . می شود حتی خبر گرانی موز را بارها و بارها چماق کرد و بر سر رقیبان سیاسی کوبید اما خبر محاکمه سلیمی نمین در دادگاه را به دست فراموشی و مصلحت جویی سپرد و عنوان روزنامه  اصولگرا  را هم  یدک کشید . همشهری به خوبی از پس همه اینها برآمده است .

 ایران :  نقل قول مستقیم و غیر مستقیم

کامل ترین پوشش خبری از محاکمه سلیمی نمین ، شاید متعلق به روزنامه ایران باشد . گزارشی با عنوان "افشاگری سلیمی نمین درباره تخلفات جاسبی دردانشگاه آزاد"  . در این گزارش که با حضور خبرنگار این روزنامه  در دادگاه تنظیم شده ، نه حرف های قاضی، نه متهم ، نه وکلای شاکی و متهم و نه حتی شاهد – یا مطلع –  نادیده گرفته  نشده است . بخشی از اتفاقات دادگاه در گزارش روزنامه ایران به شکل نقل قول مستقیم خبری و بخش دیگر به شکل غیر مستقیم  آمده است .به لحاظ موضوعی نیز  ایران همزمان هم گفته های سلیمی نمین در پاسداشت دانشگاه آزاد به عنوان سرمایه ملی  را انعکاس داده و هم تخلفات و مفسده های مدیریتی مدیری را که به گفته رئیس دفتر مطالعات و تدوين تاريخ ايران می خواهد مادام العمر بماند . انتقاد از دکترای مراوده ای در دانشگاه آزاد ،  کارشکنی در مسیر تحقیق و تفحص مجلس از دانشگاه آزاد ، حساب ویژه و رمزگشایی نشده دانشگاه آزاد  و تعلل در  استعلام از شورای عالی انقلاب فرهنگی برای تایید قانونی بودن ریاست جاسبی بر دانشگاه آزاد از دیگر اظهارات مطرح شده از طرف سلیمی نمین در دادگاه است که به نسبتی متعادل سهمی در پوشش خبری این روزنامه یافته اند.  اما ایران هم جایی بهتر از صفحه 22 برای این خبر نیافته و در صفحه اول ، کوچکترین اشاره ای به آن نکرده است .

 وطن امروز: 100 کلمه

روزنامه وطن امروز در ستونی  ، تنها به خبر انتشار اسناد زاکانی علیه جاسبی پرداخته است . در حالی که خبر تنظیمی در خبرگزاری های رسمی کشور  درباره دادگاه  سلیمی نمین بین شش تا هفت هزار کلمه تنظیم شده ،  حجم این خبر در وطن امروز حداکثر به 100 کلمه می رسد .فانتزی ها در تعطیلات ،  غرور ملی به رنگ قرمز و شکایت مهرجویی از یک ناشر به علت  بایگانی و انتشار ندادن چهار فیلمنامه گاو ، هالو ، پستچی و دایره مینا  از جمله خبرهایی است که پوشش آن در این روزنامه پررنگ بوده است ..

 کیهان : ارجاع به ضمیر سوم شخص مفرد

روزنامه کیهان، دادگاه رئیس دفتر مطالعات و تدوين تاريخ ايران را در صفحه حوادث با تیتر" عباس سلیمی نمین : بحث شخصی با آقای جاسبی ندارم "به شکل معمول اما نسبتا کوتاه پوشش داده است . این روزنامه ، در خبر تنظیمی خود هم نام نیازی وکیل جاسبی و نماینده دانشگاه آزاد را  آورده و هم عبدالصمد خرمشاهی دیگر وکیل دانشگاه آزاد را . با این حال هرچند دو پاراگراف از دفاعیات علی اکبر هاتفی وکیل سلیمی نمین را منتشر کرده ، حتی برای یک بار در متن خبر نامی از او نبرده و دائم در ارجاعات خود از ضمیر سوم شخص " او " استفاده کرده است . در خبر کیهان به سوال قاضی از سلیمی نمین درباره موضوع دکترای افتخاری کردان ،عبارت " دکترای مراوده ای " و دکترای افتخاری " ،  موضوع  عضویت یا عدم عضویت جاسبی دراتحادیه انجمن های اسلامی در انگلیس وهمچنین آنچه که سلیمی نمین از آن با عنوان تخلفات متعدد  از جمله غصب آشکار املاک هادوی نخستین دادستان انقلاب یاد کرده ، اشاره ای نشده است .

 تهران امروز : پیر شی الهی !

در تهران امروز ،  کوچکترین اثری از خبر دادگاه سلیمی نمین نیست . این درحالی است که به اخباری همچون "مولداوی در آستانه انقلاب باغ انگور" ، "قذافی نگران جان اوباما "، " ننه الهی پیر شی"، "دوش گرفتن منظم " و خبرهای ضعیف و کم اهمیت دیگری بیش از وزن حقیقی آن بها داده شده و حتی به عنوان تیتر اصلی،  برجسته و انتخاب شده است .

 حزب الله : صفحه اول

روزنامه حزب الله از معدود روزنامه هایی است که درنیم تای پایین صفحه 1 ، خبر از برگزاری دومین جلسه دادگاه شکایت جاسبی از سلیمی نمین داده است .  این روزنامه سپس جزئیات بیشتر خبر را هم به صفحه 2 ارجاع داده است .

 رسالت : اصولگرایی اصیل  !

روزنامه رسالت  پیر اصولگرای عرصه مطبوعات ، عباس سلیمی نمین پيشكسوت روزنامه نگاري انقلابی  را  به سطری کوتاه هم مهمان نکرده  و دادگاه را در سکوت برگزار کرده است .

 جمهوری اسلامی  ، آفتاب یزد ،  اطلاعات : سکوت ، سکوت و باز هم سکوت  !

این سه روزنامه هم کوچکترین اشاره ای به برگزاری دادگاه سلیمی نمین در پی شکایت دانشگاه آزاد نکرده اند.  همزمان " تقدیر اردوغان از تلاش های خاتمی در زمینه اتحاد تمدن ها"، " تزئین درخت عید پاک با  9200 تخم مرغ رنگی"  و "نانت فرانسه میزبان پانداهای خمیری"از جمله تیترهایی است که بیستم فروردین در این روزنامه ها  درباره آن مطلب و تحلیل  نوشته شده است . بقیه صفحات این روزنامه ها نیز با دیگر اخبار وگزارش ها و  آگهی های مزایده و مناقصه و تاسیس شرکت و حصر وراثت و .... پر شده است .

   جام جم :  تیترهای  امریکایی !

جام جم هم به مانند رسالت از دادگاه سلیمی نمین رئیس دفتر مطالعات و تدوين تاريخ ايران بی تفاوت گذشت ؛   تورقی کوتاه از این روزنامه نشان می دهد که  دستکم پنج تیتر را به خبرهایی داده که کلیدواژه آن اوباما رئیس جمهور امریکا است :" هشدار قذافی به اوباما ، بازگشت اوباما به امریکا ، سردرگمی دولت اوباما ، نارضایتی پاکستان از رفتار دولت اوباما ، استراتژی اوباما در عراق تفاوتی با استراتژی بوش ندارد ". ولابد  به همین دلیل است که در جام جم - روزنامه ای که بیژن مقدم  سخنگوی انجمن روزنامه‌نگاران مسلمان مدیر مسوول آن است - مجالی حتی کوتاه برای پوشش خبری دادگاه  محاکمه عباس سلیمی نمین اولین دبیر کل انجمن روزنامه‌نگاران مسلمان در دادگاه نمی ماند، حتی در صفحه حوادث ! 

پی نوشت : این گزارش در شماره چهلم نشریه فرهنگی تحلیلی " راه " در بخش رسانه به چاپ رسیده است .

 

+ نوشته شده در  جمعه 1388/02/25ساعت 1:13  توسط محمدحسن مصلی نژاد  | 

 

خورشید که ازکمان افق بالا می آید، مکزیکی ها با چشمانی افسرده وپرحسرت پشت پنجره خانه ها ایستاده اند. گریزی از خانه نشینی نیست . دستور این خانه نشینی پنج روزه را رئیس جمهور کشور در بحران صادر کرده است . مکزیکو - پایتخت 17 میلیون نفری مکزیک – اکنون به شهر نفرین شدگان می ماند . 

خیابان ها غرق در سکون اند . وحشت، سایه بی رحم خود را بر سر شهر انداخته است . صنعت گردشگري در آستانه تعطیلی است و اقتصاد پایتخت،  روزانه شصت ميليون دلار زیان می دهد.مدرسه ها ، پارک ها ، سینماها ، استخرهای شنا ، کلوپ های شبانه و حتی برخی وزارتخانه ها حکم تعطیلی دریافت کرده و تنها بیمارستان ها ، بانک ها و وسایل حمل و نقل عمومی فعال اند .در مکزیک 107 میلیون نفری کمتر سابقه ای از این سکون و آرامش به ذهن ها می آید . آرامشی تحمیلی که البته از بیم جان ، اعتراضی را بر نمی انگیزد . ویروس آنفلوانزای خوکی که انتشار آن در ۱۹۱۸ و ۱۹۱۹ هم گزارش شده بود، یک بار دیگر پنجه در پنجه انسان ها انداخته و قربانی می گیرد .گفته می شود ویروس های آنفلوانزا در انسان و مرغ و خوک دست به دست هم داده اند و در جهشی ژنی ، بیماری مرگبار تازه ای را خلق کرده اند . 

 در رودررویی با این بیماری تنفسی ، مجلس نمایندگان مکزیک بودجه ای 380 میلیون دلاری تخصیص داده تا در ساخت آزمایشگاه های پیشرفته و استخدام  پزشکان چیره دست هزینه شود .سازمان جهانی بهداشت سطح هشدار خود را از چهار به پنج بالا برده تا این اپیدمی که مرز نمی شناسد و از هفدهم آوریل به فاصله تنها دو هفته خود را به آمریکا ، کانادا ، ژاپن ، برزیل ، اسپانیا ، نیوزیلند، استرالیا و 20 کشور دیگر رسانده ، بیش از این جهانی نشود .در امریکا وزارت آموزش و پرورش از تعطیلی بیش از چهار هزار مدرسه از بیم شیوع آنفلوانزای خوکی خبر داده است . چین ، ژاپن ،  مکزیک ، استرالیا و السالوادور اسکنرهایی در فرودگاه ها نصب کرده اند تا دمای بدن مسافران را اندازه گیری و موارد مشکوک را شناسایی کنند. کمیسر بهداشت اتحادیه اروپا که به تازگی خود را به نشست اضطراری لوکزامبورگ رساند، به اروپایی ها توصیه کرد به جای دستپاچگی و ترس،  صبر پیشه کنند . با این حال تا زمانی که درمانی مطمئن تر و عملی تر از این دلداری ها پیشنهاد نشود ، کسی به درستی نمی داند آنفلوانزای خوکی با جهان و جهانیان چه خواهد کرد.

 

+ نوشته شده در  جمعه 1388/02/11ساعت 17:47  توسط محمدحسن مصلی نژاد  | 

 

"نه" بزرگ مجلس به لایحه دوفوریتی کاهش سن رای دهندگان از 18 به 15 سال نشان داد فضای عمومی مجلس آن چنان هم  که تبلیغ می شود ، همنوا با  دولت نیست . همین هفته پیش بود که رئیس فراکسیون انقلاب اسلامی مجلس ،  ازحمایت بی گفت وگوی 200 نماينده از رئیس دولت فعلی درانتخابات ریاست جمهوری آینده خبر داد. با این همه، لایحه ای تبلیغاتی که رئیس جمهور و وزیر کشور کمتر از 50 روز به انتخابات  پای آن را در دولت امضا کردند ، در مجلس تنها 57 رای موافق از مجموع 235 نماینده گرفت تا بررسی این لایحه به درستی به بعد از انتخابات موکول شود.  

 اگر راي منفي مجلس به لايحه دولت بلوغ سياسي کشور را به عقب مي اندازد ، اگرآن چنان که سخنگوی دولت گفت، چهار میلیون نوجوان ۱۵ ساله  از شرکت در انتخابات محروم مي شوند؛ اگر حق رای در این مقطع سنی، یادگار امام و انقلاب است ؛ و اصلا اگر 15 عدد انقلاب است ! پس  تغییر مکرر  سن رای ، به اقتضاي حال دولت  ها چه معنايي دارد . اگر معنای آن عوام فریبی و توهين به  راي اولي ها  نیست،  پس چیست .  این درست که باید کلاه به احترام 15 ساله ها برداشت ؛ اما آیا از خود پرسیده ایم فردا چه کسانی از نردبانی که آنها امروز خواهند ساخت ، بالا می روند . آن هم به نام انقلابی که عمده ترین پیام اش حفظ کرامت انساني است .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/02/07ساعت 10:32  توسط محمدحسن مصلی نژاد  | 

 

به گمانم سال 80 یا 81 بود. دور دوم خاتمی . مهندس حجتی وزیرجهاد بود و اسکندری وزیرجهاد فعلی، مشاور . خریدهای تضمینی خرما درجریان بود و محصول تحویلی از کشاورز، محل نگهداری می خواست. سردخانه ها کفاف نمی داد و حتی انبارهای آفتاب گیر تعاون روستایی انباشته از محصول بود. انبارهای پیاز و سیب زمینی و خرما و گندم مشترک بود و گاه حتی بی در و پیکر و سرباز . بوی گند پیازهای کهنه ، بیابان های اطراف را برداشته بود. بیم آن می رفت که ده ها هزار تن خرمای شاهانی فارس هم خوراک کرم و بید و موش و گنجشک شود .  

 نامه ای نوشتیم به وزیر جهاد . به نمایندگی از صادرکنندگان و خرماکاران جهرمی . با لحن هشدار .  تیتر 1 روزنامه ابرار شد . چشم  کسی به دست نوازش گر دولت نبود. تصمیم ، تصمیم موجه اقتصادی بود. بی ریالی هزینه برای دولت . کشاورزان پی گیر بودند تا سازمان تعاون روستایی زودتر مزایده  فروش برگزار کند ؛ تا خرماها را بخرند و صادر کنند و به گمانم توقع زیادی نبود . رمضان بود و اوج مصرف در کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس .  برد – برد به قول سیاسیون . بی منت و بی گفت وگو . 

یکی دو هفته در ساختمان 20  طبقه وزارت جهاد بالا و پایین رفتیم . از این اتاق به آن اتاق . طرح توجیهی بردیم . وقت ملاقات با معاون وزیر گرفتیم  اما تعلل کردند و مانع تراشیدند. دست آخر گفتند که نامه تان گم شده است . گفتند که مامورند و معذور. مسوول اند و  بی اختیار. 4-3  ماه بعد خرماها سر از شیره پزی و دامداری و بیابان ها در آورد .   

حالا آن روزها گذشته و آن دولت جا به این دولت داده است . مشاور دیروز،  تکیه بر صندلی وزارت در جهاد کشاورزی امروز زده است . موضوع خرما کهنه و شاید دل آزار شده .  دور، دور سیب زمینی است .  کسی پیدا شده و 300 هزار تن محصول را از چرخه نابودی خارج کرده  و الگوی اصلاح مصرف داده است . خوب،  تا این جا  احسنت ! صد آفرین ! حبذا ! اصلا همه یکصدا به افتخار آقای وزیر هورا ! براوو!  

حالا  بگذارید ادامه راه را با فرضیات ذهنی  شما - آقای وزیر - پیش برویم: " توزیع سیب زمینی رایگان، تبلیغات انتخاباتی نیست ؛ کار از تابستان - تیر ماه -  کلید خورده  و به امروز رسیده است ." قبول جناب وزیر ! رفتارها کمی تا قسمتی سیاسی است ؛ اما کدام حرکت در این مملکت سیاسی نیست . این چه بسیج امکاناتی است که 9-8 ماه است در کار توزیع اید و هنوز اندر خم یک کوچه . چرا آن زمان در سکوت خبری و امروز در هیاهوی تبلیغاتی .چرا فقط حجم اندکی از آن صادر شد. آگهی مزایده فروش را کی اعلام کردید . هزینه گزاف خرید و  انبارداری را از جیب کدام ملت پرداختید . سیب زمینی های جوانه زده را چه می کنید .

بگذریم.  از دولتی که توزیع هدیه روزخبرنگار در آن از 17 مرداد گذشته تا  بهار انتخابات زمان می برد، چه توقعی است. کاش یک بار دیگر با همان اعتماد به نفس آن روز به جمع خبرنگاران بیایید و به جای متهم کردن ها شجاعانه اعتراف کنید؛ اعتراف به اینکه معمای توزیع سیب زمینی رایگان چندان هم رازآلود نیست . زخم کهنه ای است که دربی مدیریتی و بی کفایتی شخص شما سر باز کرده است .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/02/01ساعت 11:17  توسط محمدحسن مصلی نژاد  | 

 

باد ، ابرها را می دواند .  از پارگی ابرها  آسمان دیده می شود .  آبی آبی است .  آفتاب بهار حرارت ملایمی می پراکند.  زمین شاد است و عطر شیرین علف ها و پونه های کوهی در هواست  . 

جاده ، تند و تند پیچ می خورد . رادیو روشن است. لحن مجری زنگ شکایت و اعتراض دارد. اصرار پشت اصرار که سفره هفت سین را باید چید و تخلف از این رسم  شگون ندارد. 

فاطمه، دختر گندمگون یاسوجی کنار جاده به انتظار ایستاده است. 10 ساله می زند. کنگرهای خاردار را بالاي دست های کوچک و قاچ قاچ شده اش گرفته  است و نجیبانه خریدار می جوید .  برادر کوچکترش را هم به او سپرده اند. هر خط و خال و نشانه ای که در چهره این یکی است بر گونه آن دیگری هم جا خوش کرده است. عجیب شبیه هم اند. هر دو زیبا و آفتاب خورده. روزها که بگذرد و نوروز بازگردد ، ميثم هم براي خودش مردي مي شود. مرد کار.  

  اینجا - حوالی روستای خمینی آباد - اثری حتی کوچک هم از آنچه در دایره  توجه ما شهر نشینان و پایتخت نشینان است ،  نیست . زنان و دختران روستا حتی در دقایق تحویل سال مجبورند به کوه بزنند و زمین بکاوند و ما  در غم سفره هفت سین و رنگ های آن حنجره  می درانیم . 

جاده ، پیچ می خورد . مسجد امام روستای "گل زرد" سخت غریب افتاده است . بالای محراب ، گنجشکی لانه کرده است . فرش ها سال هاست که انگار رنگ آب ندیده اند و خاک از آنها بلند است . شیرهاي آب بی شیلنگ مانده است. شیشه پنجره ها را با گچ در قاب آن گیر داده اند . باد لحظه ای آرام نمی گیرد . اینجا - در سرزمین رودها و چشمه ها- سه بار آب قطع می شود تا وضو می سازیم  .  

اينجا  آسمان آبي آبي است . شفاف شفاف . به شفافيت نگاه  ميثم و فاطمه . آنچه می توان  به آن دل خوش داشت  ، همان است که گذران زندگی همه روستا  از آن است . یعنی کوه و جنگل و رود. جاده ، باز پیچ می خورد . جنگل که به آخر می رسد دره ای سرسبز آغوش می گشاید وباز کوه و باز رود. چنین است که من چهره  این دیار را با مردمان تهی دست اما نجيب و بي توقع اش بسيار دوست می دارم . بیشتر از تمام پایتخت . 

(  عکس ها : یاسوج - بهار ۱۳۸۸ )

  

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/01/17ساعت 10:38  توسط محمدحسن مصلی نژاد  | 

 

مضحکه عجیبی است  بازی بی رحمانه ای راه می اندازند و در آن شرافت محض را- مردی را که سراسر زندگی صادقانه اش کوچکترین لکه ای نداشته - می کوبند.  پرونده شریرانه ای می سازند و تا به خود بیایی  و  کمترین مجالی برای دفاع از حقیقتی بیابی که به آن باور داری و با  آن زندگی می کنی ونفس می کشی ، فاتحه ات پاک خوانده است . اشخاص رذل و غرق در بزهکاری و خيانت ، تطهیر می شوند و انسانی شریف، کسی که تنها به وظیفه دینی و اجتماعی اش عمل کرده ، مجازات می شود و حتی خانواده اش ازعسرت و تحقیر بی نصیب نمی مانند.  شكَرَ الله مَساعیكَ.

 ماجرا ، ماجرای شخصي نیست .  فراتر از شخص است .  علیرضا جهانشاهی، طلبه ای که عدالت را با همه نیروی عصیان خود فریاد زد و به زندان افتاد ، می توانست با عریضه ای زیرکانه مخمصه را به نفع خود  فیصله دهد . اما محکم  ايستاد و حتي درخواست عفو نداد تا  اعلام کند  آتش عدالت خواهي و حقيقت خاموش شدني نيست . شكَرَ الله مَساعیكَ.    

  محکوميت  طلبه سيرجاني ، اتفاقی نبود که از قبل قابل پیش بینی نباشد،  با اين حال در سکوت سنگين راحت طلبان به فراموشي سپرده شد تا کساني جسورانه او را حتي با شهرام جزايري هم بند کنند و به بند روحانيون ضد انقلاب بفرستند تا از آنها ناسزا و توهين به رهبري  بشنود و با اين حال  باز بگويد که تا هست کسي حق جسارت ندارد .  شكَرَ الله مَساعیكَ.   

روحانیت امروز از کدام طبقه است و چه مرام و مسلکی دارد . چه رفته است بر اين نهاد انقلابي  که در عوض شوريدن بر این نمایش تلخ ، با آن همدستی می کند و کاسبکارانه  فرصت ناب و تاریخی دفاع از فرودستان را می سوزاند. شان روحانيت مگر کجاست که  از نگاه دادگاه ویژه ، پياده روي  يک طلبه ساده  در اعتراض به زمين خواري برخي نهادهاي دولتي و امنيتي ، خلاف شان روحانيت تشخيص داده مي شود .  شكَرَ الله مَساعیكَ.   

  رسانه ملی در اين ماجرا کجا ایستاده است . خبرها و گزارش هاي افشا کننده رانت خواري هايي اين چنين  تا کي بايد به تيغ سانسور سپرده شود. جرم مدنی بزرگ تر از آن سراغ داريد  که دهان ها را ببندند و ذهن ها را منحرف کنند؟  دولتمندان چه کردند. شخص رئيس جمهور نمی توانست و نمی بایست  به اندازه  یکصدم مشایی و کردان روی جهانشاهی تعصب به خرج می داد ؟  نمایندگانی که در حمایت از دانشگاه آزاد طومار امضا کردند نمی توانستند نيم نگاهي نه به طلبه سیرجانی  بلکه به گفتماني که او صادقانه بر آن پا فشرد ، داشته باشند ؟  بي شک رای قوه قضائیه هم در دستگاه داوری تاریخ به ثبت خواهد رسید .

علیرضا جهانشاهی، طلبه سيرجاني که به جرم  تشويش اذهان عمومي و بر هم زدن فضاي رواني جامعه به حبس افتاده بود ، آخرین روزهای اسفند  به حکم رهبری آزاد شد . 250 روز حبس که دستکم 55 روز آن در انفرادي بوده  است . آزادی او اما  کافی نیست و حقیقت باید روشن شود . اين آزادي اگر حامل يک معنا باشد ،   اثبات  بي گناهي جهانشاهی و جرم زمين خواران و در نهایت ، حقانيت گفتمان عدالتخواهي است . اکنون  باید  بي مهابا سکوت را شکست و با گفتن و نوشتن  مداوم  نور بر تاريکي ها تاباند . حقیقت که به راه افتد ، دیگر مقاومت در برابر آن اگر هم  ممکن باشد ، آسان نيست . 

  

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/01/13ساعت 11:40  توسط محمدحسن مصلی نژاد  | 

 

 چشم هاي خبرنگاران پارلماني مي دود بر مانيتور صحن علني تا شايد جلسه رسمي تشکيل شود. نمي شود. بيش از صد کرسي پارلمان خالي است . صبح 28 فروردين 87 است و عده اي در تدارک دور دوم انتخابات مجلس اند . شانزده ساعت به آغاز تبليغات باقي است ودر چشم بعضي منتخبان سابق، حضور در مجلس از اين لحظه برابر سقوط است  . بايد موتورها را روشن کرد و پرگاز راهي حوزه هاي انتخابيه شد .

  سال جاري،  دفتر فروش بليط هما در مجلس چهارشنبه ها  پر رونق تر از هر روز بود . بارها اتفاق افتاد که عده اي اصل را بر نيامدن گذاشتند و آنها هم که به صحن آمدند يکي شاکي بود که چرا چهار ساعت بايد تکيه بر صندلي داد و طرح و لايحه شنيد و آن ديگري گله مند که دو ماه مرخصي طلب دارد و سفر مکه و عتبات عاليات هم نرفته و کسي نيست که بگويد بيا و حتي يک سفر کوتاه برو.

غيبت نمايندگان در جلسات علني موضوع تازه اي نيست . آن چنان که محمدرضا باهنر نايب رئيس  دوم مجلس مي گويد هميشه 15 تا 20 نماينده کار ضروري دارند و درصحن علني حضور ندارند. عده اي در ماموريت اند و عده اي ديگر در خانه  و يا گاه  در بستر بيماري . لغو پروازها و برف  و باران و همراهي با هيات دولت در سفرهاي استاني را هم شما اضافه کنيد .

نمايندگاني که اول اسفند  گذشته به مرخصي رفتند و نيمه دوم فروردين امسال به  بهارستان برگشتند ، همان اصولگراياني هستند که زماني درنطق هاي آتشين خود حتي به تخصيص سهميه ميوه به مجلس اعتراض مي کردند. خبرنگاران و نماينده رسانه ها هنوز فراموش نکرده اند آن روزهاي نخست را که بعضي راه يافتگان به خانه ملت اعلام مي کردند که از پذيرش خودروهاي اهدايي و کمک هزينه دفتر و اجاره خانه ويژه نمايندگان هم اکراه دارند . 

شبيه  اين يادداشت را اوايل ارديبهشت قلمي کردم و هنوز سال به آخر نرسيده ، باز آن قصه پرغصه تکرار مي شود . عصر پنجشنبه،  زمان راي گيري نهايي از لايحه بودجه 88 در صحن علني مجلس، 91 نماينده از مجموع 285 نماينده غايب بودند. همزمان برخي سايت ها و خبرگزاري ها اطلاع دادند که از هم اکنون 50 نماينده مجلس، هتل هاي چند ستاره کيش را براي تعطيلات نوروزي  رزرو کرده اند؛ تعداد ديگري بر آن اند که تعطيلات را در مالزي  باشند وعده اي هم  در فرانسه. اين خبر را البته اداره اخبار و رسانه هاي گروهي مجلس  ساعاتي بعد تکذيب کرد  و در عوض سفرهای نوروزي را فرصتي طلائي براي تحقق رسالت نمايندگي و ارتباط با مردم دانست. 

مرخصي و رفتن به تعطيلات حق قانوني نماينده است اما همين قانون ، مديريت آن را هم بر مجلس تکليف کرده است .  رئيس مجلس و ديگر اعضاي هيات رئيسه ، مسووليت مشترك دارند تا همواره حد نصاب لازم  را براي تشکيل جلسات علني و حضور دو سوم نمايندگان حفظ کنند. فراموش نکنيم  در سالي که رو به پايان است مجلس بارها از حد نصاب افتاد و يک بار هم به کلي به تعطيلي کشيده شد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/12/25ساعت 12:0  توسط محمدحسن مصلی نژاد  | 

ميرحسين موسوي  آمد و خاتمي – دير يا زود- آن گونه که خود گفته است بايد ميدان را واگذارد و کناره بگيرد. قرار است ميرحسين موسوي در اولين سخنراني انتخاباتي خود پس از اعلام كانديداتوري ، شنبه شب در حسينيه نازي آباد تهران سخنراني ‌كند.

 

" آنها که از آمدن میر حسین موسوی بر آشفته شده اند دلشان برای سفرهای مداوم به آن سوی آب ها و رانت های باد آورده تنگ شده است . برای من پیش از نتیجه انتخابات،  آمدن موسوی معنای خاص دارد؛ يعنی مواجهه دوباره با رویای فراموش شده . باز شناساندن اصل از بدل. فرصتی برای تعریف واقعی و نه کاریکاتورگونه از ارزش ها و سخن گفتن از تهیدستان که برای یافتن کار٬پول هزینه درمانشان و حتی مخارج ساده زندگی سرگردانند. اگر سکوت 20 ساله موسوی در جهت حفاظت از این فراموش شده ها باشد، هزار بار شرف دارد بر هیاهوهای رانت طلبانه و پوچ.  "

 لذت خواندن  اين نوشته اخير محمد آقازاده روزنامه نگار را از دست ندهيد .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/12/21ساعت 11:34  توسط محمدحسن مصلی نژاد  | 

 تابستان گذشته زماني که رئيس سابق مجلس با خبرنگاران به گفت و گو  ايستاد و در صف طولاني فرودستان چشم  دوخته به گشاده دستي دولت نايستاد ، بهتر از هر کسي مي دانست  که اين مجلس ، مجلسي نيست که طرح تحول اقتصادي از دل آن  بيرون بيايد . گفته هاي کنايه آلود آن روز غلامعلي حداد عادل که اصلا هنوز فرم اطلاعات اقتصادي خانوار را به چشم نديده  يا خود را سزاوار حمايت هاي  دولتي نمي بيند ، بيش از آنکه از سر سيري باشد، شايد ناشي از همين اطمينان بود. 

 سيد محمد خاتمي دو دور متوالي ساختمان رياست جمهوري را فتح کرد و باز در وداع  آخر با خبرنگاران ، از تاسف و حسرتي گفت که زمين ماندن طرح هدفمند كردن يارانه‌ها در خاطره اش نشانده  بود. بعدها در خبرهاي غير رسمي گفته شد که درسال 1382 سران سه قوه يعني خاتمي ، کروبي و شاهرودي در حضور رهبر انقلاب  به جلسه اي نشسته اند تا  يارانه ها را حداقل در بخش  سوخت هدفمند کنند . در آن نشست پاييزي که از غروب تا حوالي نيمه‌شب به درازا کشيد، ستاري‌فر رئيس وقت سازمان براي آزادسازي قيمت سوخت چند سناريو داد ، بي آنکه جمع حاضر را به جمع بندي معيني برساند. نگراني از تبعات اجتماعي و سياسي اين طرح ، خاتمي رئيس جمهور وقت را بر آن داشته بود که  اجراي آن را به اجماع سران مشروط كند و ظاهرا  اين اجماع  حاصل نشد . گفته شد که آن شب حتي بحث به تعيين سهم هر ايراني از يارانه ها و طرح بنزين آزاد 400 توماني رسيد اما هرگز اجرايي نشد .

 اين بار اما محمود احمدي‌نژاد به اين تصميم بزرگ رسيده بود. مخالفاني، از همان روزهاي نخست ، اين طرح را نمايشي تبليغاتي و انتخاباتي خواندند که حاميان رئيس جمهور به صحنه آورده اند تا بر آن سوار شوند و عوام  بفريب اند. مخالفاني ديگر، تفسيري جز ايده اي تکراري و عجولانه و تورم زا از آن نکردند. اين اواخر حتي شهرداري تهران تهديد کرد که مجريان طرح هدفمند کردن يارانه ها ، بايد عوارض شهري مضاعف و قيمت 280 درصدی سيمان را به انتظار بنشينند .    

مغز کلام موافقان ، اما آن بود که  طرح تحول اقتصادي اگر هنوز تعدادي اسلايد نمايشي است  که ريز آن روي کاغذ نيامده ، اگر سرفصل هايي از آن کليشه و تکراري است، اگر اقبال مجلسي ها را پشت سر ندارد، اگرصورت بندي جديد خود را ازبرنامه سوم يا چهارم توسعه به عاريت گرفته وحتي اگرمخالفان، درحد ايده اي کلي و خام  پايين اش  بياورند ، باز هم نشردهندگان و مجريان با جسارت  آن را بايد  ستود .  با  اين همه ، حتي دفاعيات مکرر رئيس جمهور از اين طرح در رسانه ها  و جلسه  روز گذشته  رئيس جمهور و وزير اقتصاد با رئيس رسانه ملي و کارشناسان اقتصادي در سالن همايش هاي صدا و سيما و حتي تقدير از مخالفان طرح تحول و استغاثه وزير اقتصاد نتوانست  ترمزي شود براي  مخالفت ها و رودررويي هاي  يکسره  مرداني که از روزها قبل تصميم به رد اين طرح گرفته بودند . 

احمد توکلی: به سئوالات سیاسی جواب نمی‌دهم

دعواي دولت و مجلس همچنان تمامي ندارد. دولت در اتفاق اخير مي تواند تقصير را بر گردن مخالفاني بيندازد که در مجلس سنگر گرفته اند. از آن طرف در پاسخي تلافي جويانه - دستکم تا انتخابات بعدي - ريالي به قيمت بنزين و گازوئيل داخلی نيفزايد و دست خود را در برداشت از بودجه آينده  باز ببيند و در عوض به وقت نياز، براي واردات بنزين متمم بياورد. لابد کساني چون احمد توکلي هم که خود زماني از مدافعان و سينه چاکان طرح تثبيت قيمت ها بوده  اند ، انتظار دارند رئيس جمهور، متواضعانه گردن به پيشنهاد تازه  آنها  بگذارد! مي ماند بازگويي اين حقيقت تلخ  که در اين دعواي کور و بي پايان، هر روز  فرودستان و حقوق بگيران جامعه دستان خود را در جهنم رکود تورمي، خالي و خالي تر مي بينند .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/12/20ساعت 14:30  توسط محمدحسن مصلی نژاد  | 

عكس هاي كودكان زخم خورده  فلسطيني كه روي دست هاي رئيس هيات ايراني بالا رفت ، دوربين هاي تلويزيوني برچهره دبير شوراي مرکزي يهوديان آلمان ايستاد. ورود عكاسان و فيلمبرداران را هرچند به  كنفرانس امنيتي مونيخ محدود كرده بودند اما چهره عصبي و برافروخته کلد لاخ دبير شوراي مرکزي يهوديان آلمان از ديد جهانيان پنهان نماند.  

بيش از400 خبرنگار كه روزگذشته به هتل قديمي اما مجلل " بايريشرهوف " رفته بودند،  ديدند كه چگونه باز موضوع كودك كشي رژيم صهيونيستي در غزه  بر بحث هاي امنيتي اين اجلاس سايه انداخت. علي لاريجاني حرف هاي اسرائيلي ها را نقل مي كرد كه گفته بودند غزه را خانه به خانه گشته اند و به خانواده هاي فلسطيني خبر داده اند كه ما داريم مي آييم. و مي پرسيد كه دنيا چگونه باور كند حرف هاي شيمون پرز رئيس رژيم صهيونيستي را كه قبل از حمله به خانه‌ها حتي  تلفن هم زده اند تا از هشدار قبلي دريغ نكرده باشند . لابد اين کودکان در خانه  نبودند که صداي آقاي پرز را بشنوند!  

عكس آن پدرفلسطيني که پيكر بي جان طفل چند ماهه اش  را بر دست گرفت يا آن مادر در خود فرو رفته و بغض کرده اي که جسم خود را  جان پناه فرزند ترسيده از خون خود كرد  و لاريجاني  پيش وجدان جهانيان به تماشا گذاشت ، از آن عكس هايي بود كه به گفته شبكه الجزيره ، همزمان هم حاوي پيام سياسي و هم  انساني بود . مثل آن كفش پراني در دانشگاه استکهلم به داگان سفير اسرائيل در سوئد كه  دستپاچه سر گرداند و جا خالي  كرد تا  از اين ضربه سياسي گريخته باشد .  يا آن 25 دقيقه اي که پرز در حاشيه نشست داووس  ، فلسفه مي بافت  تا بگويد آدم کشي در غزه  دفاع اسرائيل از خود بوده و  با واکنش تند  نخست وزير ترکيه بي فرجام ماند. آنجا كه اردوغان گفت : كودك كشي را رويه كرده ايد آقاي پرز! 

 اكنون ديگر آيا كسي حرف هاي شيمون پرز رئيس رژيم صهيونيستي را كه زمانی گفته بود  لکه دار شدن وجهه بين المللي ، موضوع نگراني اسرائيل نيست، باور خواهد كرد ؟  

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/11/19ساعت 21:5  توسط محمدحسن مصلی نژاد  | 

 

ايرنا طرح 900 را  ۲۴ ساعت قبل از رئيس جمهور افتتاح کرد.!

در حالی که این طرح ها قرار است امروز در ۳۰ استان به بهره برداری برسد ، خبرگزاری جمهوری اسلامی روز گذشته از پایان افتتاح آن با حضور محمود احمدی نژاد خبر داد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/11/14ساعت 9:55  توسط محمدحسن مصلی نژاد  | 

 

تمام  25 دقيقه اي که رئيس رژيم صهيونيستي در حاشيه نشست داووس سخن راند تا بگويد آدم کشي در غزه  دفاع اسرائيل از خود بوده ، با واکنش تند ترکيه بي فرجام ماند . رجب طيب اردوغان نخست وزير ترکيه با صورتي  برافروخته به ميان آمد وگفت : اسرائيل در غزه  قتل عام کرد و اين انکارپذير نيست . 

اجراي برنامه را به نويسنده روزنامه امريکايي واشنگتن پست سپرده بودند که مدام  از اردوغان مي خواست انتقاد از رژيم تل آويو را تمام کند . صداي ميکروفون اردوغان ضعيف  و در عوض ميکروفون پرز تقويت مي شد. اردوغان اما دست بردار نبود. مي گفت که خود دو نخست وزير را دراسرائيل مي‌شناسد که گفته اند  از ورود به سرزمين‌هاي اشغالي با تانک لذت مي‌برند. مي گفت که شما  صهيونيست ها  ادعاي دروغ مي‌کنيد  و اصلا  از آدم کشي و  بيشتر از آن از کودک کشي لذت مي‌بريد.   

پرز پرخاشگرانه پاسخ مي داد که اسرائيل گرفتار انتفاضه شده است . مي گفت که حماس موضوع نگراني شب و روز شهروندان اسرائيلي شده  است . مي گفت که خبرنگاران ، حق را به جانب  فلسطيني ها داده اند و فقط  از تحرکات اسرائيل در غزه عکس مي گيرند.  بعد هم که نوبت به  گوش دادن او  رسيد ، دستان خود را در هوا تکان مي داد که مثلا حرف ها را از  گوشي نمي‌شنود. و  اردوغان بي درنگ حواله اش داد که خوب هم مي‌شنويد آقا! خودتان را به آن راه نزنيد.  

مجري برنامه  با  دست بر شانه نخست‌وزير ترکيه مي زند که يعني بس است و تمام . برويم براي صرف شام.  اردوغان رو به پرز مي گويد شما 25 دقيقه صحبت کرديد و به من 10 دقيقه اجازه صحبت نمي‌دهند؛ اين رويه هميشگي شماست . دو جمله مي‌گويم و تمام مي‌کنم . حرف اول را از تورات مي‌گويم.   ماده 6  تورات مي گويد آدم کشي ممنوع .  و شما برخلاف اين  کتاب آسماني،  آدم کشي را  رويه خود کرده ايد . حرف آخر اينکه داووس ديگر براي من اجلاس نيست و هرگز پا به اينجا  نخواهم گذاشت .  

اجلاس که به آخر رسيد ، هرچند رئيس رژيم صهيونيستي در تماسي تلفني تلاش کرد از نخست وزير ترکيه عذرخواهي کند اما اردوغان  اين پوزش خواهي را نپذيرفت. ساعاتي بعد در فرودگاه استانبول ، اردوغان خود را درحلقه هزاران شهروند ترک مي ديد که پرچم هاي ترکيه و فلسطين  در دست فرياد مي زدند زنده باد ترکيه! زنده باد فلسطين !

 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/11/11ساعت 14:32  توسط محمدحسن مصلی نژاد  | 

 

هنوزحتي در آن گفت وگوي آخر با خبرنگاران، ارباب وار افاده مي فروخت . لحن  اش  به کسي مي مانست که انگار به اختيار خود مي رود . هرچند آن روز که طرف امريکايي  پيغام آورد که ديگر بايد برود ، قلم  در دست اش  لرزيده و  بر زمين افتاده بود .  مي گفت مدتي است احساس خستگي مي‌كند واحتياج به استراحت دارد و انگار زياد هم بي راه نمي گفت .  

پانزدهم آبان 57 يک بار ديگر با نگاهي  رمق باخته ، بر صفحه  تلويزيون ظاهر شده بود .  ملت  ايران را عزيز خطاب کرده  وقسم  خورده بود که ديگر در حکومت او  بي قانوني و فساد و استبداد  تکرار نخواهد شد و خطاها از هر جهت جبران خواهد شد. گفته بود حتي  ؛ که صداي  انقلاب ملت را شنیده است.                          

تشريفات خروج شاه را 26 دي 57  محرمانه  برگزار کردند. نخست‌وزير و  روساي مجلسين و وزير دربار و  رئيس ستاد ارتش  به مشايعت  آمده بودند ؛ يکي متظاهرانه  اشک مي ريخت . ديگري جان نثارانه تعظيم مي كرد.  و آن ديگري خودش را بر پاهاي فرح  انداخته و كفش هايش را بغل مي كرد و با حال گريه بوسه بر ‌آن مي نشاند.  

تلفن سردبيران روزنامه های کیهان و اطلاعات به صدا در آمد . کسي آن طرف خط از اشک هايي مي گفت که  شاه  پای پله های هواپیما از سر استيصال فرو مي ريخت . در بولوار الیزابت ، تيتر بزرگ "شاه رفت " را جوان و پیر کلاه کرده و بر سر گذاشته بودند و تصاویر امام  را بر تصویر شاه می‌چسباندند.  کساني هم  پيدا شدند و بريده روزنامه ها  را  در خيابان ها  روي دست گرفتند  و  رندانه  واژه "  در "  را به ميان جمله  " شاه رفت " افزودند .

ساعت 11 و سي ،  يک بالگرد،  شاه و شهبانو را  با قيافه اي درهم  بر باند مهرآباد نشانده بود.  آن طرف تر بوئينگ  727  به انتظار ايستاده بود. هواپيماي اختصاصي شاه،  ساعت  13 و هشت دقيقه  به پرواز درآمد  تا   اين دو مسافر انگار تبعيد شده  را در آسوان مصر  پياده کند  .  يک ماه از اين  فرار نگذشته بود که رژيم  سقوط كرد و طومار آن درهم پيچيد. گفته بود  صداي  انقلاب ملت را شنيده است  و نشنيده بود .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/11/03ساعت 12:31  توسط محمدحسن مصلی نژاد  | 

 

طوفاني که سه روز قبل از تعطيلات ژانويه درباريکه غزه وزيدن گرفت ؛ که  ابرهاي شوم  آن  از همان روزهاي  سياه محاصره ، در افق غزه  ظاهر شده بود؛ که  پيش بيني آن هرچه بود از دستور توقف ويراني ها دشوارتر نبود ،  22 شبانه روز بي رحمانه تاخت و  نايستاد. سران کشورهايي که در تمام  روزهاي آتش باران ، وجدان بشري را به مرخصي اجباري فرستادند و مردمان غزه را زير غرش هولناک  اف شانزده هاي اسرائيلي و بمب هاي سوزاننده فسفري رها کردند و حتي  به اندازه صدور بيانيه اي خشک و خالي  دلگرمشان  نکردند ، حالا ديگر  لازم مي بينند  نقش عوض کنند .  

متهماني که حد نصاب 15 کشور را  براي تشکيل نشست دوحه  بارها شکستند و حتي فرياد جنبش هاي  خودجوش مردمي  را در همدردي با  غزه  تاب نياوردند و اوباشگرانه اش خواندند، حالا در لباس منجي به ميدان آمده اند . حالا که دنيا پيش چشمان زينب  دختر فلسطيني تاريک  تاريک شده  ، حالا که خاک ، قلب  تيرخورده   آن نوزاد شش ماهه فلسطيني  را در برگرفته  ،  حالا که آن پسر بچه 8 ساله  فلسطيني تا آخر عمر ويلچرنشين شده  ، و حالا که خانواده  بعلوشه بايد تمام عمر براي پنج دختر از دست رفته شان داغداري کنند ، همان وزيران خارجه عرب  که در نشست شرم الشيخ حتي يک بار  لفظ اشغال به زبانشان نيامد ،  مي نشينند و در کويت  ارزيابي خسارت مي کنند . 

 راست بود که  شيخ حمد بن جاسم بن جبر آل ثاني  نخست وزير قطر  انگشت اتهام به سوي سران كشورهاي عربي  گرفت و گفت : در اطاعت از اسرائيل هيچ کم نگذاشتيم  . راست بود که شيخ جاسم  اعلام کرد که جنگ در غزه  به آخر نخواهد رسيد  مگر آنکه  استخوان هاي  فلسطينيان  سراسر نرم و در هم شكسته شود. حقيقت  همان است که معين رباني تحليلگر مسائل فلسطين به شبکه الجزيره  گفت  : در چشم اعراب ، حمله اسرائيل به غزه به طوفان مي ماند . طوفاني که گاه خسارات و تلفاتي هم به بار مي آورد !

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/10/30ساعت 14:27  توسط محمدحسن مصلی نژاد  | 

 

              نشاني : باريکه غزه .

.               زمان : ژانویه ۲۰۰۹

.               منبع : شبکه فرانس 24 ، عکس برگرفته از مستندی 12 دقيقه اي    .

.............

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/10/29ساعت 10:0  توسط محمدحسن مصلی نژاد  | 

 

سلام، جنوب عزیز!

سلام، غزۀ مجروح!

این‌ آخرین پیامک من است

روزی با قطره‌ای از خون‌تان مرا زنده کنید

که دارم آسفالت می‌شوم!

 . ...........................................

 آدم‌های مقطعه

 C

D

DVD

LCD

LSD

LG

حروف قطعه‌قطعه نازل می‌شوند

حروف قطعه‌قطعه‌مان می‌کنند

ما آدم‌های مقطّعه‌ایم

محصول نسل جدید رایانه‌های Microsoft

و Ford خدای عصر جدید،

پیامبرانش را

 با پیام‌های بازرگانی به سوی ما می‌فرستد:

C

D

DVD

LCD

LSD

LG

ما شما را بیهوده زنده نمی‌گذاریم

شما زنده‌اید

 تا باLiberal democracy  تفاوت را احساس کنید

زندگی دکمۀ بازگشت ندارد

اما هرگاه میل‌مان بکشد

دکمه‌های مرگ‌تان را می‌فشاریم

پس آیا نشانه‌های ما را در هیروشیما نمی‌بینید؟

آیا عبرت نمی‌گیرید از ویتنام؟

از عراق و افغانستان؟

این است عطای  Leviathan:

آزادی به قیمت امنیت

مغز در مقابل شکم

نفت در برابر غذا

ما شما را بیهوده زنده نمی‌گذاریم

شما زنده‌اید تا خرید کنید...

( شعر از علی محمد مودب ) 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/10/21ساعت 14:38  توسط محمدحسن مصلی نژاد  | 

 

دا گزارشی پرمایه  از روزهای آغازین جنگ است ؛  تصویری است راستین از سیمای مردم خرمشهر . روایت اول شخص  از دختری جوان  که در معرکه ای مهیب حضور دارد و آگاهانه  راه  مقاومت می گیرد ؛  برای  او دغدغه اجساد بر زمین مانده و درخاک نرفته ، آن چنان رنج افزاست  که بی درنگ راه به قبرستان عمومی شهر - جنت آباد -  می کشد و آستین به  دفن مردگان بالا می زند .

...............................................

  ایستادگی خرمشهر - شهری که دا وصف می کند-  ژرفایی شکوهمند دارد . خواننده خیال می کند در زندگی شهر  و قهرمانان جنگ دخیل است . صحنه ها  تا حد امکان تراشیده و پیراسته است و  در توصیف آن چهره آدم ها با  دقت و نازک کاری تمام  ترسیم شده  است . حضور مستقیم و بی واسطه روایتگر در صحنه،  این گزارش را پذیرفتنی تر ، جذاب تر و ماندگارتر  کرده است .

عناصر واقعیت در دا  همه ساده و روان اند.   راوی هرچند با انواع ترفندها عاطفه را منتقل می کند ، بر خود سختگیر است و در توصیف لایه های  خشن و پنهان جنگ به ورطه اغراق و گزافه گویی نمی لغزد. این سختگیری ، این مقابله آشتی ناپذیر با خلل ها و نابسامانی های جنگ به بهترین وجه در خلوص و ایجاز وصراحت بیان دا نمود پیدا کرده است ؛ کارکردی که نزد راوی  و نویسنده  به اوج ظرافت و دقت رسیده و به نتیجه ای حقیقی تر از واقعیت می انجامد  .

دا  به لحاظ ساختار اگر چه از جذابیت های کلامی و کرشمه های نوشتاری خالی نیست ، با این همه موفقیت خود را در درجه نخست مدیون محتوایی غنی، پیراسته و ارجمند  است . این پیراستگی  مربوط به گزینش و ترکیب کلمات در  نثر نویسنده نیست ؛ مربوط به گزینش آن محتوای تجربی است که با این کلمات بیان شده و این به ما  اطمینان می دهد که آنچه می خوانیم نه نوشته که عین واقعیت است .  

پی نوشت 1: "حقیقتی تر از واقعیت"  اگر مقبول افتد  پاسخی است به دعوت وبلاگی علیرضا مازاریان  . هرچند با 12 روز تاخیر! همین نوشته را با  قدری تغییر و البته مفصل تر سپردیم برای چاپ در نشریه راه  .

پی نوشت 2: " دا "  در کردی به معنای مادر است .کتاب  مشتمل بر خاطرات سیده زهرا حسینی  ،  به قلم سیده اعظم حسینی  است که  کمتر از سه ماه  در انتشارات سوره مهر به چاپ سیزدهم رسیده است .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/10/18ساعت 19:47  توسط محمدحسن مصلی نژاد  | 

آیت الله جمي هم رفت . صورت پير و در ريش سفيد محصورش  در روشنايي کمرنگ آن بامداد برفی  که در  بيمارستان نفت  بستري شد ، گفتي شعله اي رو به خاموشي بود . باران ترکش و خمپاره  و موشک در آبادان  او را نبرد وسکته هاي پي در پي  برد .

آبادان  ايستاد  تا او ايستاده بود . شهر را در آن کمبود آب و غذا ، در آن بحران سوخت ، در آن قحطي  امنيت  حتي در آن دقايق که بعثي هاي عراقي خانه اش را با توپ زدند ، رها  نکرد و  نماز جمعه را هم . سيار يا مستقر در زميني صاف شده  زير آسمان ،  در جاده آبادان – ماهشهر ،  در مسجد ،  در بیمارستان، در دانشکده نفت  يا  اگر شده بود حتي در یک زیر زمین کوچک  با جمعي  چند نفره اقامه مي کرد . 

 اين پيرمرد در آن  انبوه آتش و خون ، شده بود رکن اصلی دفاع شهر .  گلوله کاتیوشا  پيش چشمان  او عبدالرسول  برادرش را  قطعه قطعه کرد و خم  به  ابرو نياورد  و باز زيرآتش توپخانه به رادیو نفت  آبادان مي رفت تا به مردم پيام مقاومت دهد .  

مي گفت  دربست در اختیار امامم و  امام  هم  به کمترين تغييري در وضع شهر ، سراغ از او و خطبه هاي  نماز اين پيرمرد بوشهري مي گرفت. اين سال هاي آخر که هنوز ايست قلبي و کما  فرصت  هم صحبتي با او را از ما دريغ نکرده بود ، خاطرات خود را روايت کرده  و به تاکيد  گفته بود که نوشتم تا بماند .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/10/08ساعت 12:37  توسط محمدحسن مصلی نژاد  | 

 

دو خبرنگار و یک سردبیر سیاسی ، تنها  کسانی بودند که مرد شماره 2  اف بی آی سخاوتمندانه برای آنها  از پشت پرده  ماجرای رمزآلود  ژوئن 1972 گفت ؛  چهره ای که بنیان سیاسی ایالات متحده امریکا را با اطلاعات محرمانه اش لرزاند و در عوض  بر اعتبار روزنامه واشنگتن پست افزود. پارکینگ های سرپوشیده واشنگتن ، محل ملاقات های شبانه " باب وود وارد"  خبرنگار جوان واشنگتن پست با  این مرد مرموز بود که  طرح های اجرایی کاخ سفید را یکی پس از دیگری می گشود و مصرانه می خواست که  تا بركناری ریچارد نیكسون رئیس جمهور وقت امریکا  آرام نگیرد .

 

کارل برنشتاين - چپ - و باب وود وارد- راست - خبرنگاران واشنگتن پست

دستياران  نيكسون و دیگر جمهوری خواهان براي انتخاب دوباره  او در  نوامبر 1972  تلاش مي كردند . همزمان حزب دموکرات ، ستاد انتخاباتی خود را در طبقه ششم  هتل واترگیت در واشنگتن مستقر كرده بود . شب هنگام ، مردان رئیس جمهور با ورود به ستاد انتخاباتی دموكرات ها و نصب میكروفون‌های مخفی در صدد برآمدند  تا از برنامه هاي تبليغاتي و فهرست كمك هاي مالي حزب رقیب آگاه شوند که ماجرا لو رفت .

 جمهوری خواهان در کار لاپوشانی افتادند و  خبر واشنگتن پست را  هذیان خبرنگاران  بیمار توصیف کردند.  با این حال  "وود وارد" به همراه" كارل برنشتاین" دیگر خبرنگار واشنگتن پست، پی ماجرا را  رها نکردند و اسناد و شواهد بیشتری جمع کردند . یک وکیل کارکشته و مشهور  به بهایی گزاف ، وکالت متهمان را پذیرفته بود و این عادی نمی نمود. در کیف بغلی یکی دیگر از دستگیرشدگان  ، اسکناس های صد دلاری  فراوانی پیدا شد  که همراه داشتن چنین پول نقدی  هم در جامعه آمریکا  بسیار نامعمول بود . مهم تر از همه اینکه از  دفتر یکی از متهمان ، تلفن چند مقام بلند پایه سیاسی و امنیتی به دست آمد  .

گزارش های پیگیرانه واشنگتن پست به دستگیری گروهی منتهی شد كه عمدتا از ماموران كاخ ریاست جمهوری بودند؛ پنج  نفر از دستگیرشدگان  به اقدام خلاف خود اعتراف كردند.  ماجرای این رسوایی چون قدری دیر به گوش ها رسید ، نتوانست مانع پیروزی مجدد نیكسون در انتخابات ریاست جمهوری شود.  زمانی که معلوم شد  سی و هفتمین رئیس جمهور امریکا در این پنهان کاری بزرگ  شریك بوده  ، اعضای مجلس نمایندگان درصدد  استیضاح او  برآمدند،  اما  در آستانه  محاكمه پارلماني، نیکسون  خود  كناره گيري كرد .

Richard Nixon.jpg

نیکسون بعد از رسوایی واترگیت و استعفا

نام و نشان  واقعی مرد حنجره  یا" ته حلق "بیش از 30 سال پنهان ماند.  تا اینکه  " مارک فلت" 91 ساله  در سال 2005  سه سال قبل از مرگ ابتدا در مصاحبه با مجله " ونيتي فير" و سپس در شبکه های تلویزیونی مقابل چشمانی از تعجب گشاد مانده اعلام کرد که او همان مرد حنجره است . امروز هرچند واژه واتر گیت  كلیشه‌ای ژورنالیستی شده، امّا تقریباً هر رسوایی سیاسی را به ویژه   اگر با دزدی مدارك و استراق سمع همراه باشد با پسوند "گیت" می‌آرایند.  

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/09/30ساعت 1:22  توسط محمدحسن مصلی نژاد  | 

 

شبكه هاي تلويزيوني غرب  كه روز دستگيري ديكتاتور عراق  ، شات‌هايي کوتاه  از او با آن لباس هاي  ژنرالي، با آن سبيل كلفت و آن  نعره خوفناك ،  نشسته  پشت تانک يا در حال تيراندازي دستچين و پخش كردند  و بعد  او را  در دخمه اي تاريك با  ريش هايي نتراشيده و موهايي ژوليده  به تماشا گذاشتند تا هیبت و ذلت او را يكجا به تصوير كشند ، اين بار چهره  نامحبوبي را  سوژه  خبرهاي خود كردند كه تا يک ماه  ديگر  بايد صندلي خود را در كاخ سفيد وابگذارد و برود .

شهرونداني كه پنج سال پيش مجسمه صدام  را در ميدان الفردوس بغداد به زير كشيدند ؛  همان ها كه  لنگه کفش  پاره برداشتند  و بر سر مجسمه ديکتاتور كوفتند و  تصاويرش را خط خطي كردند  از گيرنده هاي تلويزيوني  خود ديدند كه چگونه خبرنگار  28 ساله عراقي  ، تمام نفرت خود را در كفش هاي خود انباشت  و با دشنامي آتشين  نثار رئيس جمهور امريكا كرد . 

 

بوش که ديروز آخرين بار و اين بار هم مخفيانه به بغداد رفته بود، زمانی که در نشستي خبري پيروزمندانه در حال دست دادن با نخست وزير عراق بود با پرتاب لنگه کفش‌ یک خبرنگار مواجه شد.

 "منتظر الزيدي"خبرنگار  شبکه تلويزيوني"البغداديه"  زمان پرتاب لنگه کفش هايش به سمت بوش دوبار جمله " اي سگ!  اين بوسه خداحافظي است " را تکرار کرد  و ثانيه هايي بعد زير مشت و لگد محافظان بوش ، تن به دستگيري داد .

 ساعتي بعد از اين ماجرا  محمد عبدالرحمن يکي از همکاران  اين خبرنگار عراقي در گفت  و گويي تلفني با شبکه الجزيره گفت :  دروغگويي‌هاي رئيس جمهور امريکا  در اين مصاحبه خبري بود که  همکارم  را  به کفش  پراني  به سوي بوش کشاند.

همزمان یکصد وکیل عرب برای دفاع از این خبرنگار اعلام آمادگی کردند.  تلويزيون البغداديه هم  با حمايت از اقدام  خبرنگار خود  در پرتاب لنگه کفش به سوي بوش از  مقامات عراقي خواست "منتظر الزيدي"  را آزاد کنند. اين شبکه همچنين خواستار همبستگي ديگر رسانه ها براي آزادي اين خبرنگار عراقي شده است.

  گزارش تصویری

مزایده 500 هزار دلاری کفش پرتابی به بوش 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/09/25ساعت 7:56  توسط محمدحسن مصلی نژاد  | 

 

يک روز بعد از آنکه روزنامه تايمز لندن به نقل از منابع اطلاعاتي خود اعلام کرد ، احتمال حمله اسرائيل به تاسيسات هسته اي ايران افزايش يافته ، مديرکل ضدجاسوسي وزارت اطلاعات ، از اعدام علي اشتري  اطلاع داد که گفته مي شود براي موساد جاسوسي مي کرد. مديرکل ضدجاسوسي وزارت اطلاعات امروز در نشست با خبرنگاران ،  زمان اعدام اين جاسوس را پنج روز پيش يعني دوشنبه 27  آبان اعلام کرد. علي اشتري، که براساس اعلام وزارت اطلاعات، سال  1385 بعد از سه سال جاسوسي براي براي  اسرائيل دستگير شد،‌ تير امسال با راي دادگاه انقلاب  ، محارب شناخته و به اعدام محکوم شده بود. 

محمد  البرادعي  مدير کل آژانس بين المللي انرژي اتمي  چهارشنبه گذشته در آخرين گزارش خود اعلام کرد که قادر نيست آن دسته از اطلاعاتي را که ايران هنوز افشا نکرده ، تاييد کند. همزمان يک مقام  پيشين کميسيون انرژي اتمي اسرائيل به روزنامه جروز الم پست گفت: ايران تا سال 2009  به قدري اورانيوم غني شده با درجه خلوص بالا در اختيار دارد که  قادر خواهد بود سلاح هسته اي توليد کند.

 

آن گونه که مدیرکل ضد جاسوسی وزارت اطلاعات امروز به خبرنگاران گفت، جاسوس هسته ای با تزریق تجهیزات آلوده به برخی مراکز  از جمله سازمان انرژی اتمی و مراکز نظامی و دفاعی نگراني هايي را برانگيخته بود. اين در حالي است که اشتري در بخش هايي از اعترافات خود که از تلويزيون هم  پخش شد، گفته بود  سال های سال به ارگان های مختلف نظام خدمت کرده است . 

براساس اعلام وزارت اطلاعات، جنازه  اشتري به خانواده اش  تحويل و  پس از تشییع به خاک سپرده شده است.  اسرائيلی ها  پیش تر اعلام کرده  بودند  از موضوع دستگیری و محاکمه فردي که گفته  شد  جاسوس سرویس اطلاعاتی موساد است ،  اطلاعی ندارند  اما این بار آن را جنگ تبلیغاتی تهران برضد تل آویو ارزیابی کردند.

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/09/02ساعت 11:19  توسط محمدحسن مصلی نژاد 

 

دزدان دريايي سومالي يک فروند كشتي تجاري حامل گندم را که به مقصد بندرعباس  در حرکت بود، ربودند. اين کشتي تجاري  که 36  هزار تن گندم  را حمل مي کرد ، با پرچم هنگ‌كنگ براي خطوط كشتيراني ايران فعاليت مي‌کرد. پيش از اين هم  دزدان دريايي يك فروند كشتي ايراني را ربوده بودند كه پس از چند هفته تلاش مسوولان ايراني و با پرداخت مبلغي، کشتي و خدمه آن آزاد شدند.

شليک اول دزدان دريايي ، براي  نفت کش ها و کشتي هاي سنگين و غول پيکر باري حکم تسليم  را دارد .هر لحظه  امکان دارد سرنشينان  قايق هاي کوچک يا ماهيگيران محلي تبديل به راهزناني شوند که مجهز به موشک انداز آر پي جي 7، دستگاه هاي تعيين موقعيت جي پي اس،  تلفن هاي ماهواره اي و کشتي هاي يدک کش  اند. حملات ، بيشتر در حد فاصل يمن و شمال سومالي  اتفاق مي افتد ؛  در مسيرهاي اصلي منتهي به کانال سوئز که از مهمترين مسيرهاي آبي اتصال اروپا و آسيا است .

دزدان دريايي،  کشتي هاي  تجاري را نشان مي کنند و مسوولان کشتي ها  هم  از بيم جان خدمه و محموله تجاري خود ،  بي درنگ  تن به باج خواهي دزدان مي دهند . اين دزدان که سواحل سه هزار و هفتصد کيلومتري سومالي را در قرق خود دارند ،  در حال حاضر خطرناکترين دزدان دريايي  اند .

دزدان سوماليايي ، در آخرين سرقت خود  يک کشتي نفت کش فوق سنگين عربستان را  با  دو ميليون بشکه نفت  خام به ارزش 100 ميليون دلار ربودند تا رکورد بزرگترين  دزدي دريايي را به نام خود ثبت کنند . آمارها مي گويند که از ابتداي سال 2008 دزدان دريايي  133 بار  براي ربودن کشتي هاي خارجي درخليج عدن  اقدام کرده اند که 39 مورد آن موفق بوده است.

 تهديد دزدان دريايي هزينه هاي بيمه اي کشتي ها و ريسک جابه جايي کالا را براي شرکت هاي بين المللي  بالا برده  و درآمد  کشورهاي ساحلي درياي سرخ  را از حق عبور  کشتي ها که  کم کم  ترجيح مي دهند از مسيرهاي جايگزين استفاده کنند ، کاهش داده است. هفت ناو دريايي ، چندين هواپيما و چندين بالگرد براي عقب راندن دزدان دريايي در آب هاي خليج عدن به کار گرفته شده اند،  اما همه اين تدابير تاکنون ناکام مانده است .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/08/29ساعت 7:27  توسط محمدحسن مصلی نژاد  | 

 

حکومت نظامی بود . شب ، بچه ها در مسجد نشسته بودند به جلسه قرآن  . سرهنگ با لگد زد زیر جاقرآنی .  خون ریخته  بود ، با اعتقادات مردم هم در افتاد.

 سرباز روی پا بند نبود. یاد آن شب مدام  از خاطرش می گذشت . تفنگ اش را در دست فشرد .  نیتی پاک او را برآن داشته بود تا  گامی بزرگ  بردارد.  

فرماندارنظامی و رئیس شهرباني در تدارک مراسم شاهی اند . بهانه شان تولد‌ محمد‌رضا پهلوي است . شب چهارم آبان ، تلفن شهربانی زنگ می خورد. کسی آن طرف خط  تهدید می کند که جشن فردا باید لغو شود .  به خرجشان نمی رود.  

همه چیز چنان است که باید. سربازان بند فنگ کرده و فوج فوج به میدان مصلی  روان اند. سرباز نگاه خود را می سراند به جانب  رنجرور که در میدان در حرکت است . یراق های سرهنگی را تشخیص می دهد . گلنگدن ژ 3 را می کشد و ماشه را می چکاند.  

فرصت تماشا نیست . لباس نظامي از تن می کند وبه لحظه ای درجمعیت گم می شود. راه به سوی باغ می کشد و در اتاقک متروک  آرام می گیرد. 

از بيمارستان شير و خورشيد ،  کاری ساخته نیست . در شهر،  مردم از مرگ سرهنگ تصاعدی رئیس شهرباني خوشحالی می کنند . گویی همه چشم به راه رویدادی چنین شادی زا بوده اند.  

کسی مخفیگاه را  لو داده  است . ژاندارم ها  با  دل هایی از کینه ورم کرده به باغ می رسند. سه  اكيپ نظامی محل را محاصره و سرباز را دستگیر می کنند.  در د‌اد‌گاه می شنود که بگو نفهمیده و نسنجیده اقدام كردم  تا از اعد‌ام رها شوی ؛ اما سفت می ایستد که هم عقلم سرجایش بود‌ و هم  كارم د‌رست.   

حكم مرگ  سرباز صاد‌ر مي‌شود. تاریخ اعدام را  24 بهمن 1357 گذاشته اند. دو روز مانده به اعدام، اتفاق بزرگ رخ می دهد.  انقلاب  پيروز شده است . 

كوچه چراغانی است."من آنقد‌ر از اين آد‌م، انسانيت د‌يد‌م كه هر نيمه شعبان به یاد او کوچه را آذین می بندم."  این را زنی زرتشتی می گوید که خیلی پیش کارمند او بوده است .  

 حالا  دلتنگ خاطره آن روز که می شوی ،  از خیابان فرداسدی که می گذری تصویر ناساز  تابلوهایی در ذهن ات قاب می شود  که بر سینه آن به اندازه  پیشوند شهید هم جا نگذاشته اند!

پی نوشت :  حسن فرداسدی بچه نظام آباد بود که پیش از انقلاب  دوره آموزشی را در جهرم می گذراند.  دوره مد‌ير كلی د‌رمخابرات ، ميد‌ان خراسان تهران در اتاقی استیجاری می نشست . سال 63 د‌رجبهه های غرب به یاران شهیدش پیوست. هنوز د‌وستانش به عشق او نام حسن ‌ بر فرزندان خود می گذارند. اگر بود‌،  بی شک  از شخصيت‌هاي طراز اول نظام بود‌. ( عکس از شهر باربد)

+ نوشته شده در  شنبه 1387/08/04ساعت 22:14  توسط محمدحسن مصلی نژاد  | 

برای امیر تفرشی مدیر سایت عدالتخانه

ما آدم های سربه راهی هستیم .  اما خاموش ماندن بر سر حرف ها و نوشته ها و  دردهایی که بی قرارند و روح را از درون به آتش می کشند ، محال است . محال . و خطر در همین حرف ها و نوشته هاست .

ما آدم های سربه راهی هستیم .اما چه کنیم که سرچشمه ها را کور کرده اند. جریان های زلال  را خشکانده اند و اگر جامی از آب دردست کسی می بینند که برای خود یا برای تشنه ای دیگرمی برد تا به جرعه ای گلو تازه کند ، جامش را بر خاک می ریزند و می شکنند و راست و چپ خاک درآن می پاشند و یا زهر درآن می ریزند یا بر آن تف می کنند.

  ما آدم های سربه راهی هستیم . ولی این ضعیف کشی ، این اعراض از عدالت و این ناامنی ، دیگر دارد تهوع آور می شود .صحبت از ترحم نیست . اما منظره ای دهشت انگیزتر از این نیست که آرمانخواهی  و شرافت محض را بکوبند و  افکار عمومی را منحرف کنند و از این افکار منحرف برای کوبیدن دیگران استفاده کنند.

 کار را خود عدالتخانه خراب کرد . لابی با صاحبان قدرت را نیاموخت .  کسی را برای خودش نگذاشت . هم با  چپ در افتاد و هم راست که وقیحانه  ژست  دفاع از حق  می گیرند. و حالا آنچه در اینجا به حرکت افتاده، خیانت و بلاهت و خفه کردن فریاد حقیقت و عدالت ، آن هم به بهانه دروغین و وهن آور مصلحت است .  بگذارید ما را به دادگاه و راهروهای تاریک زندان بکشانند.  شاید باریکه ای از  نور بر حقایق بتابد. 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/07/23ساعت 19:35  توسط محمدحسن مصلی نژاد  | 

 سخنگوي قوه قضائيه روز گذشته از صدور حکم قطعي يک مجرم اقتصادي به اتهام تحصيل 220 ميليارد تومان مال نامشروع از  بانک رفاه شعبه قلهک خبر داد. عليرضا جمشيدي در نشست خبري  خود نام متهم اصلي اين پرونده را عليرضا عماد الدين اعلام کرد.

پرونده اي كه ديروزدرجلسه مطبوعاتي سخنگو پيش چشم خبرنگاران  پرده از آن برداشته شد همان پرونده اي است كه رسانه ها سه سال قبل ، از انتشار جزئيات آن منع شده بودند. اين يكي را عليرضا جمشيدي سخنگوي قوه قضائيه رسانه اي مي كند تا به گفته خود نظام بانكي را به دقت ويژه در پرداخت تسهيلات  توجه داده باشد و آن ديگري را حميدرضا موحدي رئيس وقت مجتمع ويژه مفاسد اقتصادي توصيه به منع انتشار، تا هم سرمايه ها و هم  متهمان احتمالي از كشور فراري داده  نشوند. اختلاس درسال هاي 79 تا 82 دربانك رفاه اتفاق مي افتد ؛ همان شعبه اي كه شهرام جزايري در آن اختلاس كرده است ؛ كه با گذشت كمتر از چهار سال از تاسيس،  دو اختلاس بزرگ در آن اتفاق افتاده است ؛ كه بدون وثيقه براي متهم گشايش اعتبار كرده است ؛  كه از مدير عامل بانک به خاطر مديريت صحيح نقدينگي حتي تقدير شده است !   

عليرضا عماد الدين جوان 29 ساله اي است كه  ديپلم رياضي فيزيك دارد.  زماني در استخدام  بانك توسعه صادرات بوده  و پيش از اختلاس بزرگ، به خاطر تخلفي ديگر مجبور به استعفا شده است ؛ به عرصه اقتصادي که مي آيد  50  شركت در داخل و سه شركت در خارج  از كشور  ثبت مي كند؛ شركت هايي  موهوم كه هيچ يك وجود خارجي ندارند، اما متهم  براي ورود كالا از خارج كشور با نام همين شركت ها در شعبه پرديس بانك رفاه  گشايش اعتبار مي کند. ادامه كار ، مقارن با پرونده شهرام جزايري در همين شعبه مي‌شود . حساسيت ها و  سختگيري ها كه  زياد مي‌شود، متهم گشايش اعتبارهايش را به شعبه قلهك بانك رفاه منتقل مي‌كند.در فاصله تنها دو سال،  بيش از 200 ميليارد تومان از بانك تسهيلات مي گيرد و پول ها را عمدتاً صرف خريد ملك و افزايش دارايي خود مي كند.  

پرونده اوليه درسال 84 درمجتمع قضايي تشكيل وسه هزارنفر ساعت كار نامحسوس روي آن انجام مي شود. قريب به 50 ميليارد تومان از اموال و املاك متهم در نياوران، اقدسيه، ملاصدرا و كامرانيه و شمال كشور شناسايي و توقيف مي شود و هفت ميليارد تومان هم به صورت نقدي برمي گردد.  143 ميليارد تومان هم  قبل از تشكيل پرونده به شبكه بانكي برگشت داده شده است. روز گذشته عليرضا جمشيدي سخنگوي قوه قضائيه  بعد از گذشت سه سال ، باز براي خبرنگاران حرفي بيش از بازگشت همان  150 ميليارد تومان به بيت المال  نداشت . آنچه سخنگو در نشست مطبوعاتي اش  نخواست يا فراموش کرد روي آن تمرکز کند، سرنوشت شريک جرم پرونده و 5 متهم ديگر يعني مديران و کارمندان شعبه بانك رفاه بود؛  متهماني که سه سال پيش گفته شده بود در بازداشت موقت اند اما اطلاع دقيقي از احکام آنها در دست نيست.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/07/17ساعت 11:11  توسط محمدحسن مصلی نژاد  | 

 

وکلمه بود و کلام بود و کلمه در کتاب بود و کتاب در مغرب به زندان بود....

کتاب بود و کند و زنجير در مغرب بود و کاتبان به زنجير بودند.....

مغرب بود و مشرق بود و خورشيد طلوع مي کرد و خورشيد غروب مي کرد....

خورشيد بود و زندان بود و کاتب در دل زندان بود و کلمه در دل او و در پس ديوارهاي زندان آن جليلي ديگر را به ديوان همي بردند. ديوارها برپا بود و خورشيد مي تافت و مي ديد که آن جليلي ديگر کلام را به نوک پاي خويش بر ريگ نوشت . و چنين بود که پسر انسان به جست و جوي درخت معرفت شد و چهارگوشه عالم را در کوفت . ( بخش هايي از "رساله پولوس رسول به کاتبان" ،  ترجمه جلال آل احمد . )

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/06/30ساعت 9:43  توسط محمدحسن مصلی نژاد 

 

طرح استيضاح وزير آموزش و پرورش امروز  اعلام وصول شد .  اين طرح را  82 نماينده مجلس امضا کرده اند. عليرضا علي احمدي پيش از اين در جلسه اي  با فراكسيون فرهنگيان مجلس و هيات رئيسه به سوالات نمايندگان پاسخ داد که گويا براي آنها قانع کننده نبوده است. وزير آموزش و پرورش، يک هفته پیش هم زماني که به گردهمايي روساي مراکز تربيت معلم و آموزشکده‌هاي فني و حرفه‌اي رفته بود  با حرف هايي غریب  نگاه ها را به خود کشيد . امروز  با طرح استيضاح ، انگار حرف هاي آن روز، تازه  دارد معنا مي يابد :   

 وزیر و مدیر بدهکار که نمی تواند آفتابی شود، چه رسد به کار کردن !

مثل توپ فوتبال بين دو مرجع قانوني دولت و مجلس در مورد نحوه تامين پول، مانده‌ايم!

سهام فروش که شديم، طلافروش و ارزفروش هم مي‌شويم!

به سران قواي سه‌گانه گفتم كه در حضور شما حرف‌هاي قشنگي مي‌زنند.

نه امريکا و نه هيچ کجاي ديگر باني غفلت در رشته‌هاي علوم انساني  ما نبودند .

تجهيزات برخي آموزشکده‌هاي فني و حرفه‌اي و مراکزتربيت معلم براي عهد دقيانوس است.

شنيده ام در آموزشکده‌هاي فني و حرفه‌اي ، تعمير موتور ژيان و جيپ آموزش داده مي‌شود.

هنوز برخي ، آموزش و پرورش را در حد ارائه ديپلم و سوادآموزي مي‌دانند.

 دختر من که دوره کارشناسي ارشد را گذرانده، گريه مي‌کرد كه اين چه دانشگاه‌هايي است ما درست کرده‌ايم!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/06/13ساعت 12:16  توسط محمدحسن مصلی نژاد  | 

 

يکشنبه سوم شهریور عقربه هاي ساعت که از 21 و سي گذشت ، جمعیتی که با شاخه  گل به پيشواز مسافران بيشکک - تهران در فرودگاه بین المللی  امام ایستاده بودند ، دريافتند که حادثه تلخي رخ داده است . بوئينگ 737 خطوط هوايي " آي ‌تك اير" قرقيزستان که ساعت 19 و سي به وقت تهران با 90 سرنشين پرواز کرده بود ، هرگز به  مقصد نرسيد. خلبان، تنها 8 دقيقه بعد از برخاستن از باند فرودگاه بین المللی ماناس در تماس با برج مراقبت از نقص فني در هواپيما اطلاع داد و همزمان درخواست فرود اضطراري کرد؛ با اين حال مجال نشستن پيدا نکرد و هواپیمای نیمه عمری که 29 سال از ورودش به ناوگان هوايي مي گذشت ، در پنج کيلومتري فرودگاه  سقوط کرد و آتش گرفت .

علت سقوط ، به هم خوردن سيستم کنترل فشار این هواپیما بود که اروپایی ها  آن را در لیست سیاه خود گذاشته بودند  . 52  ايراني، 24 قرقيزستاني، سه قزاقستاني ، دو کانادايي، يک ترک و يک چيني مسافران بوئینگ ۷۳۷  بودند که هفت خدمه پروازی هم  آنها را همراهي مي کردند. بر اساس آمارهاي رسمي دولت قرقيزستان ، تنها 22 نفر از 90 سرنشين اين هواپيما جان به در بردند .  هرچند  خبرگزاری های خارجی ،  این هواپیما را  در اجاره شرکت آسمان  اعلام کردند ، اما حمید بهبهانی وزیر راه و ترابری  ساعاتی بعد در جمع خبرنگاران گفت : این هواپیما نه متعلق به ایران بوده ، نه خلبان آن ایرانی بوده و نه در اجاره‌ شركت‌های هواپیمایی ایرانی بوده است. با این حال جان باختن  44 مسافر ايراني در این سانحه هوایی، در زمره خبرهای تکذیب شده  نبود .

بررسی ها همچنین نشان داد که شماره پرواز 6895 که قرار بود تيم بسکتبال جوانان قرقيزستان را برای رقابت هاي قهرماني آسيا به تهران بياورد، با شماره پرواز هواپيماي سقوط کرده مطابقت دارد.  تيم بسکتبال جوانان قرقيزستان در گروه c رقابت هاي قهرماني آسيا با تيم هاي ايران، سوريه و مالزي همگروه بود و قراربود چند روز زودتر عازم تهران شود تا آخرین روزهای تمرینی خود را پیش از آغاز مسابقات درمحل برگزاری بازی ها سپری کند .  

تنها مسافر آسیب ندیده ایرانی از لحظه های اضطراب می گوید:

هواپیما که شروع کرد به ارتفاع گرفتن ، من از پنجره ها بیرون را نگاه می کردم . رسیده بودیم به ابرها .  یک آن دیدم که چراغ ها خاموش شد . صدای موتور ، دیگر نیامد و گوش هایم گرفت . چون مکرر پرواز کرده بودم ،  دانستم که داریم می آییم پایین . بعد از یک دقیقه ای به خانم مهماندار گفتم که پرواز غیرعادی است . گفتند خوددار باشید ،  با کاپیتان صحبت می کنیم و به شما اعلام می کنیم . بعد اطلاع دادند که باید در فرودگاه ماناس در بیشکک فرود اضطراری  داشته باشیم .

هواپیما کج  شده  بود . کمی متمایل به چپ . خیلی که نزدیک شدیم به زمین ، دیدم که اصلا باند و فرودگاهی در کار نیست و ما داریم روی زمین فرود می آییم . سریع کمربندم را بستم . اول ،  تکان ها و ضربه های شدیدی از بالا قسمت بار و صندلی ها شروع شد . من  بغل ، بالای بال سمت راست نشسته بودم . هم از زیر پایم  و هم و از بغل آتش می آمد .

 کمربندم را باز کردم و پریدم بین دو تا دستشویی عقب هواپیما . آنجا نشستم و پیراهنم را روی بینی و صورتم بستم  تا دچار خفگی نشوم ، چون امکان تنفس نبود. یکی از خانم های مهماندار رفت تا در خروج اضطراری را باز کند . از بیرون هم آتش می آمد . با لگد زدیم . در ، مقداری باز شد . نمی دانم جریان هوا باعث کنار رفتن آتش شد یا چیز دیگر . خانم مهماندار را من هل دادم بیرون .  یک نفر دیگر هم ضربه زد به شانه من،  تا  پرت شدم بیرون . شروع  که کردم به دویدن،  انفجارها  شروع شد ... 

پی نوشت : قسمت دوم گزارش ، پیاده شده مصاحبه خبرنگار صدا و سیماست  با محمد رضا ملکی  تنها مسافر آسیب ندیده  بوئينگ 737  .  با کمی ویرایش  البته .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/06/07ساعت 23:47  توسط محمدحسن مصلی نژاد  | 

 

صبح که  از راه می رسد آب  درجویبارها میان درختان زمزمه می کند و پیش می رود تا  باغ  از صدای گنجشک ها انباشته  شود. ظهر که آستین به وضو بالا می زند ، تازه می بینی که سفیدی شیرفام بازوان اش با چهره آفتاب سوخته اش چه قدر تضاد دارد .  مجوز اقامت ندارد ،  اما  تسلیم  است  و کاری ؛  دفترچه حساب پس اندازش را به نام صاحب باغ  افتتاح کرده است . خیری که به  باغداران و کشاورزان می رساند ،  کارگران  ایرانی نمی رسانند.  نمی توانند پا به پای او کار کنند .  این ها را باغدار جنوبی در وصف  سلیم - کارگر افغان- می گوید.

  پاییز که بیاید ، باغ های جنوب رونق می گیرد .  فصل برداشت خرما و مرکبات است و کار کشیدن از کارگران سخت جان افغان اقتصادی تر . حالا هنوز پاییز نرسیده ، افغان ها سه سه ، چهار چهار ، منزل به منزل خود را می سپارند به تقدیر . شب که می شود، کامیون ها  دزدانه می زنند به جاده و صدای مرگ  بالا می گیرد . پدری نه ،  فرزندی نه ، خانواده ای نه ، قومی است که رو به فنا می رود.

از زاهدان تا شیراز 1300 کیلومتر  است . زمینی، شاید  20 ساعتی راه باشد .  پاسگاه های زیادی را باید رد کنی تا به مقصد برسی . 120 افغان عقب  کامیون  10 چرخ  چپانده می شوند.  از سيستان و بلوچستان عبورشان می دهند ، به کرمان می رسانند و تا  فارس هم  می گذارند  بیایند بی آنکه متوقف و شناسایی شوند . کامیون به شیراز نرسیده واژگون می شود. راننده خواب آلود ۳۰ نفر را به کام مرگ کشیده و سه برابر این تعداد را زخمی وناکار کرده است. نیروی انتظامی که باید پاسخگو باشد، در مصاحبه با رسانه ها تعلل  می کند  و بعد که خبر از رادیو پخش می شود آن را مغرضانه و فعل خبرنگار مرکز فارس را  انتقام جویی می خواند. دلالان مرگ، هرمسافر را در این غربت و آوارگی  500 هزار تومان تیغ زده اند ومسوولان انتظامی در نشست های خبری خود هنوز دنبال  فرا فکنی اند و  این جماعت بی پناه  افغان ،  باز تسلیم. کسی هست  اما  که نداند  این تسلیم، جز به جبر شکم های خالی است ؟

واکنش ها به پخش این خبر را  اینجا بخوانید .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/05/31ساعت 21:37  توسط محمدحسن مصلی نژاد  | 

 

شب و روز درعمق چند صد متری ، زیر کشتزارهای چغندر زمین را می جوند وسوراخ می کنند . خاک، خونشان را می مکد و سنگ ها استخوان هایشان را می جود و می بلعد . خود را  با این کار کشنده در ظلمتی مرگبار هلاک می کنند و باز نمی توانند شکمی از خود سیر کنند .

ژرمينال اميل زولا

 

 ژرمینال حکایت مردمانی است که یک یک طعمه غول همیشه گرسنه سرمایه می شوند . داستان  مردمانی که در زغال به دنیا می آیند و بر زغال کلنگ می زنند و در زغال مدفون می شوند . مرگ نابهنگام در این زندگی بسیار مکرر است .

 

ماجرا در حوضه زغال سنگ شمال فرانسه می گذرد . اربابان بر آنند که  از مزد کارگران نگون بخت کسر کنند؛ کارگران ، حربه ای جز اعتصاب نمی یابند . با سرمایه در پیچیده و کارگران سراسر فرانسه را با فریاد عدالتخواهی خود تکان می دهند  اما  سرانجام سرما و گرسنگی، اعتصابشان را به شکست  می کشاند و آنها را به دوزخ معدن برمی‌گرداند. معدنچیان اما  پس از این رنج مداوم ، در می یابند  که مبارزه امکان پذیر است.

   

ژرمینال زیباترین و بزرگترین اثر امیل زولاست  که در 1885 منتشر شد.  زولا به لحاظ انسانی ، جانب استثمار شدگان را می گیرد و روزنه خروج از دنیای نفرین شده سرمایه داری را در سوسیالیسم می جوید.  ظهور توده ها و نیروی آتی آنها را حس می کند و در مقابل، سرمایه­داری آزمند و مطمئن به خود و ناآگاه از تحول تاریخی را نشان می دهد. پارادایم فکری و نظری او هم متاثر از نحله ناتورالیسم است .

 

پی نوشت : این هم نوشته  پشت جلد كتاب ژرمينال با ترجمه‌ سروش حبيبي از انتشارات نيلوفر :

 در ۱۸۸۵ ويكتورهوگو از دنيا رفت و ژرمينال به دنيا آمد كه " بينوايان" زولاست در فرانسه‌ مدرن و صنعتي. داستان رنجبران زير زمين است كه اگر دانته بود " دوزخش" مي‌شد در جهاني كه انسان " تا پايان شب سفر مي‌كند"  اما در پايان اين راه شگفت‌انگيز در دل زمين، در ژرفناي خاك كه انسان عمرها رنج برده و له شده است عاقبت كمر راست مي‌كند و در شورشي سراسر اميد سر برمي‌افرازد...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/05/24ساعت 19:6  توسط محمدحسن مصلی نژاد  | 

آقای رئیس جمهور !   

نگویید که خبر نداشتید. سال ها  از طرح تعویض پلاك خودروها می گذرد و  شما هنوز تغییر پلاک نداده اید . مرکز شماره گذاری ، آخرین مهلت تعويض پلاك هاي قديمي و لیزری را اول ، پایان خرداد و بعد  پایان تیر اعلام کرد. اما سرپرست وزارت كشور پا درمیانی کرد و تا آخر تابستان مهلت داد . این دفعه سومی  است که تمدید می کنند. بهانه تمدید هم تقارن رمضان آینده است با تابستان فعلی. و لابد  این تقارن برای مسوولان دولتی به همان خوشمزگی است که سی امین سال شکوفایی انقلاب اسلامی برای شهرداری تهران .

سفر رييس جمهور به كهگيلويه و بويراحمد

 

یک دستگاه آپارتمان با کلید طلایی . 230 کمک هزینه سفر به مکه . 130 سکه تمام بهار آزادی .  30 دستگاه پراید برای 30 نفر . این ها جوایز ویژه  شهرداری است برای عوارض نوسازی . البته  فقط برای خوش حساب ها !  پاکت  آن را  اداره کل تشخیص و وصول درآمد فرستاده است در خانه ها .

آقای رئیس جمهور !

نگویید خبرنگاران حرف بی ربط می زنند. نگاهی به شیشه جلوی خودرویی که در آن  ایستاده اید ، بیندازید. برچسب عوارض شما  مربوط  به  سال 85  است !

راستی ماشین عقبی هم انگار پلاک اش افتاده است !  

 

استقبال مردم كهگيلويه و بويراحمد از رييس جمهور

پی نوشت: عکس ها مربوط به سفر اخیر رئیس جمهور به استان کهکیلویه و بویراحمد است. ( مرداد ۸۷)

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/05/03ساعت 20:17  توسط محمدحسن مصلی نژاد  | 

 

مواقعی هست که انگار زمان می ایستد . جنگ هایی اتفاق می افتد . بعد از جنگ،  صلح . بعد از صلح ، یک جنگ دیگر. هر روز انسان هایی به دنیا می آیند و انسان های دیگری می میرند. رایموندو فوسکا به بتی سنگی ماننده است که پنداشته می شود همه چیز را می داند و می بیند ؛ مردی است که  با خود می گوید من همیشه هستم .  بر همه چیز فرمان می راند و سرنوشت هرآنچه هست، وابسته به اوست . اما در ذات سنگی اش هیچ احساسی نمی تپد .

از دید او، آدم تا حاکم همه جهان نباشد ، کاری نمی تواند بکند و برای دگرگونی جهان باید آن را سراسر به دست گرفت . اما کار جهان دشوار است . و زندگی کوتاه مردمان خاکی از عهده آن نمی آید .  زندگی جاودانه باید  یافت .  فوسکا با سرکشیدن جامی اعجازگر اجازه می یابد که بر پیری و مرگ خود غلبه کند .  شربت جاودانگی می نوشد و آن گاه زمان که هر لحظه اش برای انسان های میرا ارزشی یگانه دارد ، برای فوسکا خط پایان ناپذیری می شود که او در امتدادش سرگردان و یله است .

فوسکا نه در ایتالیا که در وسط جهانی بیکرانه ایستاده است . زندگی هر قدر دراز باشد ، باز برای او  کوتاه است . ایتالیا برای او بی اندازه کوچک است. برای او روزها یک رنگ بیشتر ندارد ؛ رنگ بی تفاوتی. هیچ وقت دوستی نداشته. مردم همیشه مثل غریبه یا مرده ها به او نگاه می کنند .هرآنچه در جست و جویش بوده ، پوچ و تباه می شود . انسان هایی که دوست دارد ، می میرند و خاک می شوند و مرگی که همه ارزش زندگی بسته به اوست ، از فوسکا می گریزد.

رمان همه می میریم را سیمون دوبوار نوشته است ؛  از فعالین جنبش آزادی زنان و جنبش ضدجنگ ویتنام و دوست و همکار متفکر بزرگ فرانسوی ژان پل سارتر که در 1954 جایزه گنکور را از آن خود کرد . آثاری که از او به جا مانده، بعضی تحقیقی و عمدتا ادبی است  و همه می میرند ، یکی از مهمترین و مشهورترین رمان های اوست . همه می میریم را با ترجمه زیبای مهدی سحابی از دست ندهید .  

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/04/27ساعت 21:31  توسط محمدحسن مصلی نژاد  | 

 

یک آدم نصف و نیمه  است . عوارض شیمیایی،  او را خانه نشین کرده است . رکورد دار سفر به کشورهای درگیر جنگ و بحران زده است. می گوید 13جنگ وبحران جهانی را پوشش خبری داده است. بعد ازاو یک خبرنگار امریکایی است با 9 جنگ. بعد هم کریستین امان پور خبرنگار شبکه خبری سی ان ان با  6 جنگ. به سارايوو که رفته بود با يك زنداني صرب به اسم " هيراگ"  مصاحبه كرد.  این زندانی 23 ساله،  85 نفر را  سر بريده بود.  از اين 85 نفر، 45 نفر زن بودند كه به همه آنها تجاوز كرده بود.  گوشه ای از گفت و گو با رضا برجی عکاس  خبرنگار و  مستند ساز  ایرانی را  اینجا  و مصاحبه کامل را در شماره  های  بعدی  نشریه راه  بخوانید .

ورودی شهرسربرنیتسا گورستان بزرگی است.هرسال هرتعداد جنازه کشف شود دراین محل دفن می کنند. از دی ان ای  آنها تشخیص می دهند که جنازه متعلق به کیست. امسال سیزدهمین سالگرد فاجعه سربرنیتسا  است . صرب ها  آن زمان 10 تا 12 هزار مسلمان را ظرف 48 ساعت  قتل عام کردند .

سازمان ملل ، نیروهای هلندی را مامور کرده بود که از صلح در منطقه پاسداری کنند . سرهنگ مکنزی فرمانده این نیروها  بود .  قاعدتا  می بایست حامی مردم  بوسنی می بود ،  اما بسیاری از صرب هایی که من  با آنها مصاحبه کردم ، می گفتند سرهنگ مکنزی می آمد به هتل هایی که دختران و زنان جوان را می آوردند و آنها را به عنوان هدیه در اختیار می گرفت . بعد از یک سال که ماجرا افشا شد، او را فقط از فرماندهی نیروهای سازمان ملل خلع کردند!

 بعد از جنایت  11 جولای 1995  ، انجمنی تشکیل  شد از زنانی که شوهران و پسران خود را از دست داده بودند  به نام انجمن مادران سربرنیتسا . من با اعضای این انجمن، مفصل مصاحبه کرده ام . رئیس این انجمن سه فرزند پسر ، شوهر و چهار یا پنج برادر و دایی ها و عموهایش را از دست داده است . از یک خانواده  سی و چند نفره فقط یک مرد مانده است.

نیروهای صرب که می خواستند دختران را از خانواده ها جدا کنند ، خانواده ها ممانعت می کردند . یکی از همین مادران می گفت: من دیدم که نیروهای هلندی دارند لباس های خود را برای رد گم کردن می دهند به صرب ها تا خانواده ها مانع نشوند. در طول جنگ چهار- پنج ساله در بوسنی اردوگاه هایی بود مخصوص دختران و زنان جوان که  تعداد زیادی از اینها باردار شدند . 13 سال از این جنایت می گذرد اما  نه دادگاه لاهه و نه هیچ سازمان دیگری خود را ملزم نکرده  تا به جنایات  صرب ها و نیروهای هلندی رسیدگی کند.

 سال گذشته که رفته بودم بوسنی،  از چند گور دسته جمعی فیلم گرفتم .کمیته مفقودان  بوسنی هم چند فیلم در اختیار من گذاشته  که صرب ها در صحنه هایی از آن مردم را  قتل عام می کنند. گورهایی کنده اند و مردم را گروه گروه وارد می کنند . خود مسلمانان  را در کندن گورها به کار گرفته اند. در فیلمی که بنا دارم برای سینما تجربی کار کنم ، از این صحنه های مستند استفاده خواهم کرد . 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/04/21ساعت 19:49  توسط محمدحسن مصلی نژاد  | 

 

ظهر داغ آن تابستاني كه سفارت ايران در بيروت،  تاخير چندين ساعته هيأت نمايندگي ديپلماتيك  ايران را اطلاع داد ، ديگر كسي ترديد نكرد كه اتفاق ناگواري رخ داده است. مرسدس ديپلمات هاي  ايراني كه درجاده  ساحلي طرابلس - بيروت  حركت مي كرد ، درپست بازرسي برباره متوقف شده بود . 

 

 14 تير 1361 خبر هاي اوليه حكايت از آن مي كرد كه نيروهاي فالانژ  احمد متوسليان وابسته نظامي سفارت ايران در بيروت ،  محسن موسوي کاردار سفارت ،  تقي رستگار مقدم از اعضاي سفارت و کاظم اخوان خبرنگار و عکاس ايرنا   را   ربوده اند. چهار روز بعد، خودروي ديپلمات ها در يكي از محله‌هاي طرابلس كه  تحت‌ نفوذ حزب ‌بعث ‌عراق بود، ديده ‌مي شود . يكي از صندلي‌ها رنگ خون گرفته است .

 

روزنامه صهيونيستي يديعوت آحارونوت ، آن زمان به نقل از فرمانده محافظان ايلي حبيقه رهبر نيروهاي فالانژيست سابق لبنان نوشت:  تمام ديپلمات هاي ربوده شده ايراني روز بعد از دستگيري کشته شده اند و اجساد آنها به  دره اي كه دره " جمجمه ها" خوانده  مي شود، پرت شده است . سمير جعجع رييس سابق فالانژهاي لبنان هم  که از متهمان  اصلي در ماجراي گروگانگيري  چهارديپلمات ايراني است مدعي شد : ديپلمات ها  به چاهي در منطقه طرابلس لبنان انداخته شده اند.  

 

روايت هاي متفاوت و متناقض از سرنوشت ديپلمات  هاي ايراني نشان داد كه تا کسب اخبار مستند و قطعی به هرگونه ادعا درخصوص مرگ  اين چهار نفر  بايد به ديده ترديد نگريست . به ويژه آنكه احمد حبيب‌ الله‌ دبير کل‌کميته‌ حمايت‌ اززندانيان‌ پس‌از آزادي‌ از زندان‌عتليت‌ اسرائيل‌، در تماس با دفتر سازمان‌عفو بين‌ الملل‌در لندن‌اعلام‌کرد‌: ‌گروگان هاي‌ ايراني‌ را در سال 1374‌به‌چشم‌خود ديده‌ است . چندي بعد در  اسفند  1376  منابع‌امنيتي‌ تشکيلات‌ خود گردان‌فلسطين‌ هم  اعلام‌کردند که‌  ديپلمات‌هاي‌ ايراني‌ در زنداني در  95کيلومتري‌ مرز مصر با فلسطين‌ نگهداري مي شوند .  

 

به تازگي كابينه رژيم صهيونيستي  با اكثريت آرا تصويب كرد كه وارد مبادله اسرا  با حزب‌الله لبنان شود  و در مقابل دو نظامي اسير خود چند اسير لبناني و  پيكر چند  شهيدحزب‌‌الله و نقشه نقاط مين‌گذاري شده را در اختيار حزب‌الله  قرار دهد. در چارچوب اين برنامه همچنين قرار است اطلاعاتي از چهار ديپلمات ربوده شده ايراني به حزب‌الله داده شود . آن گونه كه سيد حسن نصرالله  دبير كل حزب الله لبنان درگفت و گوي تلويزيوني روز گذشته اش اعلام كرد ، موضوع  چهار ديپلمات ايراني ، محور مذاكرات  اخير حزب الله و  رژيم صهيونيستي با  ميانجيگري يک مقام آلماني مسوول در سازمان ملل بوده و البته پرونده آن همچنان باز است . بايد منتظر ماند تا طرف آلماني گزارشي از رژيم صهيونيستي درباره چهار ديپلمات ايراني به صورت خطي و دستنويس دريافت و آن را اعلام عمومي كند ؛ همان گونه كه اين ميانجي،  گزارش حزب الله را درباره سرنوشت رون آراد خلبان مفقود شده اسرائيلي در آينده نزديك منتشر خواهد كرد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/04/13ساعت 9:32  توسط محمدحسن مصلی نژاد  | 

 

40 تابلو بر سینه دیوارها آویخته  است. خط را پیش تصویر گذاشته است . برای او این فرمت گاه طنز است،  گاه توضیح  و گاه شعر . هانیبال آشوری ،  سیتیزن امریکاست .  79 سالگی، سه روز است  او را پشت سر گذاشته . در یک غروب پررایحه او را در نمایشگاه نقاشی اش می یابیم . 29 خرداد 87  . خیابان جردن . کوچه گلفام . پلاک 47.

من هرچه بگویم تکراری است . بارها نوشته و گفته شده است . ولی در کل می خواهم بگویم که  انتظار دارم  وقتی حسن یا علی به نمایشگاه من می آیند، نگاه کنند و برداشت خود را با من در میان بگذارند.من تصویرهای کودکانه ای کشیدم . با رنگ های روشن و شاد. گاه به یک نقاش ، گاه به یک هنرمند و گاه به یک سیاستمدار حرمتی  گذاشتم . برای کودکان  اما بیش از همه احترام قایل شدم در این نمایشگاه .

کارها  اندازه های کوچکی است . با حالات انتزاعی شروع می کنم . بعد روی این ابرهای انتزاعی ، تصویرهایی را که کودکانه می بینم ، نقش می کنم ؛ مثل فالی که از قهوه یا چای می گیرند، من هم فال های خودم را مصور می کنم .

دلم می خواست مردم بسنده کنند به دیدن کار ؛ زیاد سوال نکنند و خودشان از زبان هنرمند گزارش دهند . این را  ما تا  یاد نگیریم ، هنرمندان از نمایشگاه خود راضی نخواهند بود . کار من برای این نیست که بیایم اینجا و چهار ساعت حرف بزنم . بیاموزیم که از خود هنرمند توضیح نخواهیم. اصرار بر اینکه باید مصاحبه کرد و صدای خود هنرمند را شنید، حالت های رمانتیک واحترام های اداری است که من قبول ندارم. دلم می خواست دهاتی های زیادی می آمدند نمایشگاه مرا ببینند.من با آنها خیلی مهربان تر حرف می زنم .

این درست نیست که من چون مسن ام ، حق ندارم برای  کودکان شعری بگویم یا نقشی بکشم .من یک گل را می کشم . یک کودک را می  کشم . یک پیرزن را می کشم . یک اسب را می کشم . یک سوسک را می کشم . کسانی را می شناسم که یک عمر زحمت می کشند و در 100 سالگی  تازه می توانند درباره کودکان حرف بزنند.

 باغچه بان تمام زندگی اش را گذاشت برای کودکان . ما می توانیم 2000 سال دیگر هم کار کنیم و باز  کودکان را نشناسیم . کودکان نابغه اند. کارهای بی نظیری می کنند و این ارزش را ما درک نکردیم. مدارس خوب برای کودکان نداشتیم و نگذاشتیم . الان به کودکان چه یاد می دهند . برخی شعرها و بازی های بی مزه. نگذاشتند که کودک هم  به ما  بیاموزد.

بچه ها آسمان را که آبی می کشند هیچ وقت به زمین نمی چسبانند.  می بینند این آسمانی که می آید هیچ گاه به زمین نمی خورد. این دیدی است که کودک دارد و بزرگترها ندارند. این  شناخت ذاتی آنها از بعد است .  کودکی که خدا را نور می کشد او را بهتر شناخته تا آن کسی که خدا را ابر می کشد.

امروز میلیون ها کودک در جهان داریم که فاحشه اند . چه پسر چه دختر . بی سوادند و الفبا را یاد نگرفته اند. چرا این همه کودک در دنیا دارند کار می کنند و هیچ اعتراض هم نمی کنند .  دنیا با کودکان بد تا کرد .

من نقاشی های خیلی زیادی از کودکان فلسطین کشیده ام .کودکانی را که سنگ پرت می کنند نقاشی کرده ام .  تابلوهای زیادی دارم از آن زمان .

اینکه نوشته در نقاشی باشد ، چیز تازه ای نیست. من صدها و هزاران مینیاتور ایرانی دیده ام که مثلا شعر فردوسی در آن نوشته شده است . رباعیات خیام را دیده ام که نقاشی شده و شعرش را نوشته اند . آن مینیاتوریستی که جنگ رستم و سهراب را نقاشی کرده ، و شعر فردوسی را با خط زیبا نوشته و ستون ستون در آنجا گذاشته ، چه کار کرده است ؟

و پیدا کنید مادری را که بچه اش را برای چیدن گیلاس های همسایه کتک زد. این را زیر یکی از تابلوهای نقاشی اش نوشته است. سخت پیدا می کنیم . پسر هنوز در پله ها ایستاده و مادر سر از پنجره بیرون آورده و چشم غره می رود .

... و جلال باز  گل خواهد کرد

نمایشگاه نقاشی بهانه بود. رفته بودیم  به طمع  جلال . جایی خوانده بودیم که جلال  آل احمد در نامه هایش خودجوش است . نامه های او آینه شفاف و زلالی است که روحیه اش را به خوبی می نمایاند . هانیبال الخاص را حضرت نقاشباشی غربت زده نازک نارنجی شده به یاد طغار ماست ننه افتاده خطاب می کند !

کتاب نامه های جلال را پیش روی الخاص باز می کنیم . علی دهباشی جمع کرده است . سال 64 . موسسه انتشارات پیک .

-          شما انگار خیلی جلالی هستید .

-          کتاب را آوردیم تا طرح هایی را نشان دهیم که سال ها پیش بر نوشته های او زدید.

-          مرگ جلال برای من تلخ و سنگین بود . آن زمان تابلویی از مرگ او کشیدم .

-          می خواهیم از آن روزها بگویید ؛ روزهایی که با جلال در امریکا بودید .

-          هنوز زود است که جامعه او را بشناسد . جلال 30 سال دیگر گل خواهد کرد.

       و  بیش از این ، تن به مصاحبه نمی دهد....

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/04/05ساعت 1:16  توسط محمدحسن مصلی نژاد  | 

 

خبرگزاری جمهوری اسلامی ، خبر از توزیع شش هزار لامپ کم مصرف رایگان در یکی از استان های شمالی کشور داده  است . تا اینجا مشکلی نیست ؛ به ویژه آنکه فرهنگ سازی برای مصرف بهینه برق ، هدف این اقدام به ظاهر ابتکاری اعلام شده  است. با این حال وقتی خبر در ادامه ، از توزیع  این لامپ ها در نماز جمعه حکایت می کند  دیگر مساله  تفاوت می کند .

تصور کنید که یک ناظر خارجی، شاهد  تقلای عده ای برای دریافت یک لامپ کم مصرف در جایگاه های نماز باشد. چه خواهد گفت.  اگر در نیت نمازگزاران تردید نکند دستکم انگشت حیرت به دهان می گیرد که جایگاهی چنین رفیع را چرا درگیر چنین مسایل  پیش افتاده ای کرده ایم . با صراحت و جرات تمام و البته پوزش باید گفت اگر کسی حتی  ادعا کند که کج سلیقگی هایی از این دست ، بیش و قبل از  هرچیز زمینه وهن به نمازگزاران و جایگاه های نماز را فراهم می کند ، چندان گزافه گویی نکرده است .

در خبرها آمده بود که دولت  امسال 10۰ میلیارد تومان یارانه ،  صرف خرید و تولید لامپ های کم مصرف می کند . همچنین شنیده شد که از ائمه جمعه خواسته شده تا  از تریبون عمومی که در اختیار دارند ، مردم را به صرفه جویی در منابع محدود انرژی توصیه کنند. به نظر می رسد  این هر دو  اقدام  در کشوری که پنجه در پنجه خشکسالی انداخته  و بيش از يك پنجم برق توليدي آن صرف روشنايي خانگي مي شود  ، منطقی و  قابل دفاع باشد . اما  کدامین معیار ، ذهن خلاق مدیران جمهوری اسلامی را به  الگوی جعلی  فوق الذکر از توزیع یارانه کشانده است .

 آیا مقامات مسوول کشف کرده اند که حاضران در نماز جمعه، در مصرف برق بی ملاحظه ترند و این گونه باید متذکر و ارشاد شوند . آیا تشخیص داده اند که طیف مذهبی جامعه به خدمات حمایتی دولت محتاج ترند و یا اینکه اساسا آنها را بیش از دیگر اقشار جامعه شایسته تقدیر می بینند .  قطعا رویکرد در پیش گرفته  نه به عدالت نزدیک است و نه کوچکترین  نسبتی با شعارهای انقلاب  دارد .فرهنگ سازی برای مصرف بهینه برق را می شود به جای جایگاه های نماز  از مدارس و محیط های علمی -  آموزشی و با حضور فعال کودکان و نوجوانان،  موفق تر شروع و کم هزینه تر تمام کرد .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/04/02ساعت 23:40  توسط محمدحسن مصلی نژاد  | 

 

نه دعوت کنندگان و نه مدعوینی که در آخرین روز هفته گذشته در نهاد ریاست جمهوری گرد هم آمدند تا طرح تحولات اقتصادی دولت نهم را بررسی کنند ،  پیش خبری کوتاه هم از نشست شبانه خود به بيرون  درز ندادند . هفته گذشته ،  یک عضو هیات رئیسه مجلس به خبرگزاری ها اعلام کرده بود  که اولین جلسه مشترک دولت و مجلس ،  یکشنبه دوم تیر برگزار می شود  تا جزئیات طرح جراحی اقتصاد  ایران که نخستین بار خبر آن در سال گذشته منتشر شده بود ،  بررسی شود . اين بار اما محمود احمدی نژاد رئیس دولت و علی لاریجانی رئیس مجلس ترجیح دادند  نخستین جلسه مشترک را  در سکوت خبري و  سه روز پیش از موعد مقرر برگزار کنند تا طرح تحول را قبل  از جراحی بزرگ ، میان خود به بحث گذاشته باشند.

22 بهمن گذشته ، رئیس جمهور در سخنرانی خود در جمع راه پیمایانی که به میدان آزادی تهران آمده بودند تا  بیست و نهمین سالگرد پیروزی انقلاب را بزرگ دارند ، از جراحی بزرگی سخن به میان آورد که اقتصاد ایران ناگزیر می بایست برای بهبودی تن به آن می سپرد ؛ اقتصادی که به گفته او میدان به الگوهای غیرمردم گرا ،  رانتی و ناعادلانه داده بود. احمدی نژاد در پیام نوروزی خود در اول فروردین 87 هم وعده داد که طرح  ابتکاری دولت را در آینده نزدیک  اعلام و جزئیات آن را برای مردم تشریح خواهد کرد. مدتی بعد قرار شد که رئیس جمهور در گفت و گویی تلویزیونی جزئیات طرح تحولات اقتصادی را باز کند ، اما این گفت و گو هم به دلایلی لغو شد و طرح همچنان ناگفته ماند.

تاخیرهای مکرر ، راه به برخی شایعات و گمانه زنی ها داد؛  به نحوی که برخی روزنامه ها طرح اعلام نشده رئیس جمهور را پیشاپیش نقد کردند و حتی به چاپ سپردند.  محافل غیررسمی نیز به  سهم خود  گاه پرداخت یارانه مستقیم را ، گاه حذف سهمیه بندی بنزین را و گاه  ایجاد بانک قرض الحسنه از بقایای بانک های دولتی را همان طرح بزرگ تحول اقتصادی خواندند.

سرانجام با گذشت حدود چهار ماه از اعلام اولیه طرح ، رئیس جمهور  در جلسه ای توجیهی برای مدیران اجرایی کشور که در ساختمان مجلس قدیم برگزار شد ، گوشه هایی از طرح  تحول اقتصادی را تشریح کرد. ساماندهی به نظام  بانکی ، مالیاتی ، گمرکی ، ارزشگذاری  پول ملی ، توزیع کالا و یارانه ها  از مهمترین محورهای این طرح  بود که در جلسه اخیر مسوولان دو قوه در  میدان پاستور هم بر آن تاکید شد. 

هدف نهایی طرح جدید ، پایان دادن به تبعیض ها و بی عدالتی ها و ریشه کن کردن نابسامانی های اقتصادی و ناکارآمدی ها  اعلام شده است ؛ اما آیا در یکسالی که از عمر کاری دولت نهم باقی است ، رئیس جمهور و تیم اقتصادی او قادرند مشکلات اقتصاد ایران از جمله تورم  و افسارگسیختگی قیمت ها را حل کنند . پیش داوری نمی کنیم و منتظر می مانیم تا جزئیات طرح بزرگ تحولی دولت در هفته جاری از زبان رئیس جمهور ارائه و مراحل اجرایی آن آغاز شود.

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/04/01ساعت 8:4  توسط محمدحسن مصلی نژاد  | 

 

روز گذشته در صحن علني مجلس، الياس نادران نماينده تهران  ازتذکر به وزير دادگستري درباره اعطاي مرخصي به  متهمي خبر داد که محافل خبري نام سلطان شکر براو گذاشته اند. نادران در تذکري آيين نامه اي خواستار پاسخ به اين سوال شد  که سلطان شکر با چه مجوزي از  90 روز پيش ،  از زندان بيرون آمده و همچنان برنگشته است.  مجيد موغاري خبرنگار راديو  مروري کرده است بر پرونده سلطان شکر .  

شايد هنوز هم  سخت بشود باور کرد كارمند ساده شهرداري كرج  که تا پانزده سال پيش ، کل مايملک او به چند ميليون هم نمي رسيد ، صاحب  چندصد ميليارد تومان دارايي شده باشد. محمدرضا . ی ، که به سلطان شکر ايران شهرت دارد به برکت تباني و ارتباطات گسترده‌اي که با منابع ثروت و قدرت برقرار کرده بود ، در يک فقره مبلغ 36 ميليون دلار معادل 33 ميليارد تومان از وجوهات صندوق توسعه صادرات را در زمان مديريت سابق اين مجموعه در قالب وام گرفت و بازنگرداند.

 

سلطان شکر در يک فقره ديگر از اتهاماتش ، شركتي به نام "واهب" تاسيس و خانواده‌‌هاي ثروتمند پيش از انقلاب را كه اموال آنان مصادره شده بود، شناسايي مي کرد . او سپس با استفاده از ارتباطات و عوامل خود در پرونده‌هايي كه صاحب سهم بود ، اعمال نفوذ و با نقض حكم مصادره و خارج کردن آن از بيت المال بخش بزرگي از اين اموال را تصاحب مي‌كرد. برخي منابع ، مجموع دارايي هاي سلطان را در داخل و خارج از ايران بيش از هزار ميليارد تومان ارزيابي كرده اند.

 

سلطان شکر كه صاحب سهم در تعدادي از كارخانجات قند كشور از جمله قند دزفول بود درنهايت توسط حفاظت اطلاعات قوه قضاييه دستگير شد و پس از يکسال بازداشت آذر  85 در دادگاهي به رياست قاضي همتيار مورد محاکمه قرار گرفت. او در اين دادگاه براي اتهامات واردات ، فروش و قاچاق شكر در بازار آزاد، کسب مال از طريق نامشروع، فروش مال غير، اخذ وام و تسهيلات از بانک‌ها و هزينه کردن در امور غير مربوط محاکمه شد. 26 سال حبس تعزيري و73ميليارد تومان جريمه نقدي ، حکمي بود که دادگاه پس از برگزاري شش جلسه براي  سلطان شکر صادر کرد.

 

 با اين حال منابع غيررسمي اسفند امسال از آزادي سلطان شکر در ازاي وثيقه 160 ميليارد توماني خبر دادند ؛  خبري که  الياس نادران نماينده تهران ديروز آن را به نوعي تاييد کرد. اين نماينده مجلس ديروز گفت که سلطان شکر از 25 اسفند گذشته به مرخصي رفته و هنوز بازنگشته است. در هر حال  دیشب  برخی منابع در دادگستري تهران  آزادي با وثيقه سلطان شکر را تاييد کردند و  عليرضا جمشيدي سخنگوي قوه قضائيه  هم توضيحات دراين باره را به مصاحبه آتی خود  با خبرنگاران موکول کرده است.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/03/27ساعت 8:40  توسط محمدحسن مصلی نژاد  | 

در رویدادی غیرمنتظره اتفاق افتاد : 

  موضع مشترک کیهان ، همشهری ، جام جم و ایران در برابر قوه قضائیه

در آستانه دومين سالگرد تصويب قانون انتشار اسامي مفسدان اقتصادي، مديران مسوول چهار روزنامه پرتيراژ پايتخت همزمان عملکرد قوه قضائيه را در اين باره به نقد کشیدند.حسين شريعتمداري مدير مسوول کيهان ، علي اصغر محکي مدير مسوول همشهري ، بيژن مقدم مدير مسوول جام جم و کاوه اشتهاردي مدير مسوول ايران در گفت و گو با برنامه خبري پيک بامدادي راديو ايران جملگي بر اين نکته تاکيد کردند که تاکنون هيچ دادگاهي خلاصه حکم و اسامي حتي يک مجرم اقتصادي را براي انتشار در اختيار آنها قرار نداده است .

 

دو سال پيش ، مجلس قانوني موسوم به قانون تشهیر تصويب کرد که بر اساس آن دادگاه ها موظف شدند خلاصه حکم قطعي مفسدان اقتصادي را براي انتشار به روزنامه هاي کثيرالانتشار بدهند.اين قانون که به اصل فقهي تشهير براي  انتشار اسامي مفسدان اقتصادي در قالب اصلاحيه ماده 188 آيين دادرسي کيفري شکل قانوني مي بخشيد 23 خرداد دو سال پيش تصويب و يک ماه بعد از آن از سوي رئيس جمهور براي اجرا ابلاغ شد.

 

براساس تبصره 3  اين ماده ، در موارد محکوميت قطعي به جرم ارتکاب اختلاس، ارتشا، مداخله يا تباني يا اخذ پورسانت در معاملات دولتي، اخلال در نظام اقتصادي کشور، سوء استفاده از اختيارات به منظور جلب منفعت براي خود يا ديگري، جرايم گمرکي، جرايم مالياتي، قاچاق کالا و ارز و به طور کلي جرم عليه حقوق مالي دولت، به دستور دادگاه صادرکننده رأي قطعي خلاصه متن حکم شامل مشخصات فرد، سمت يا عنوان، جرايم ارتکابي و نوع و ميزان مجازات محکوم عليه به هزينه خود مجرم در يکي از روزنامه‌هاي کثيرالانتشارمنتشر ودراختيار ساير رسانه‌هاي عمومي گذاشته مي‌شود.اين قانون همچنين از اين هم فراتر رفته و تصريح  کرده است  درصورت لزوم اين احکام حتي در يکي از روزنامه‌هاي محلي هم بايد منتشر شود.

 

دو سال بعد از تصويب اين قانون مجيد موغاري خبرنگار راديو به سراغ مديرمسوول چند روزنامه کثيرالانتشار رفته و از آنها درباره اجرا شدن يا  نشدن اين قانون از سوي قوه قضاييه پرسيده است .

 کاوه اشتهاردي مديرمسئول روزنامه ايران مي گويد به خاطر ندارد که تا کنون از سوي قوه قضاييه چنين خبري براي چاپ به اين روزنامه داده باشند  . اشتهاردي اضافه مي کند که روزنامه دولتي ايران حاضر است بدون هزينه هم اين اخبار را چاپ کند و حتي حق التحرير هم بابت اين گونه اخبار پرداخت کند.

 

علي اصغر محکي مدير مسوول همشهري هم مي گويد اين روزنامه از  اينکه قوه قضائيه بيايد و اسامي مفسدان اقتصادي را اعلام کند استقبال مي کند و براي تنوير افکار عمومي لحظه اي در انتشار اسامي درنگ نخواهد کرد.

 

حسين شريعتمداري مديرمسوول کيهان هم  معتقد است اين بخش از ماده قانونی  تشهير اجرايي و عملياتي  نشده است . شريعتمداري مي افزايد: تاکنون اتفاق نيفتاده که  دستگاه قضايي يا  دادگاه بعد از آنکه جرم يک مفسد اقتصادي محرز شد ، با استناد به تبصره 3 لايحه تشهير مطلبي در اختيار روزنامه قرار دهد.

 

همچنين بيژن مقدم مدير مسئول روزنامه جام جم  مي گويد تاکنون قوه قضاييه به قانون  تشهير عمل نکرده است .او مي افزايد: تاکنون سراغ ندارم که  دستگاه قضايي بيايد و نام فرد محکوم به فساد اقتصادي را به روزنامه بدهد و مثلا بگويد هزينه آن هم از جيب اين آقايي که ميليارد ها تومان سوء استفاده کرده به شما پرداخت مي کنيم . به گفته مدير مسئول روزنامه جام جم  اگر اقداماتي هم در اين زمينه انجام شده محدود به سايت يا خبرگزاري بوده که  نقش بازدارندگی آن در موضوع مفاسد هرگز به پای روزنامه های کثیرالانتشار نخواهد رسید.

 

خنده مفسدان به عدالت را هم در اینجا  ببینید. 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/03/21ساعت 11:0  توسط محمدحسن مصلی نژاد  | 

مطالب قدیمی‌تر