التماس کردیم که گروگان ها را تحویل بدهیم !
برگرفته از کتاب خاطرات آیت الله مهدوی کنی ، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی
من با این کار قطع نظر از دستور امام مخالف بودم و آن را مفید نمی دانستم ؛ به خصوص ادامه آن را به صلاح نمی دیدم ، چنان که عملا ادامه این کار به نفع ما تمام نشد ، زیرا آنها پس از 444 روز آزاد شدند . آخر ، کار به جایی رسید که ما التماس کردیم که گروگان ها را تحویل بدهیم . من در آن موقع که بیانیه الجزایر نوشته می شد، در دولت بودم . بیانیه با عجله و بدون مطالعه دقیق و بدون توجه به دقایق و ظرایف حقوق بین الملل تنظیم گردید . به نظر می آید که آثار و تبعاتش هم خیلی جالب نبود . البته آثار انقلابی اش به جای خود محفوظ است که امام فرمودند انقلاب دوم رخ داد ، ولی این جریان از جهات گوناگون برای انقلاب سنگین تمام شد .
ما اصلا درخود سفارت امریکا کمیته داشتیم . حتی به دستور خود امام ، سفارت امریکا چون اهمیت داشت و فضای بزرگی هم داشت و نیرو هم در آن زیاد بود ؛ یعنی امریکایی ها زیاد بودند به خصوص دستور دادم که آنجا را حفاظت کنید ، لذا ما یک کمیته داشتیم که خود امریکایی ها از ترس اینکه مردم به آنها حمله کنند به اینها جا داده بودند که از آنها حفاظت کنند .
من این حرکت یعنی اشغال سفارت را نمی پسندیدم و این را نمی پذیرفتم که به سفارتخانه ها به خصوص سفارت امریکا حمله کنیم . من این را مضر می دیدم . برای اینکه از نظر قوانین بین المللی ریختن به سفارت ولو اینکه ما می گوییم لانه جاسوسی ، در دنیا مورد پذیرش نیست . شاید همه سفارتخانه ها لانه جاسوسی باشد . اصلا روال معمول همه سفارت ها همین است که از این کارها می کنند .
آقای بهشتی و مهندس بازرگان به من زنگ زدند که آقا شما چرا نشسته اید . کجا هستید . نیروهای انتظامی کجا است . کمیته ها کجا هستند . دانشجویان به سفارت ریخته و آنجا را تصرف کرده اند و امریکایی ها را به گروگان گرفته اند . آنها خیلی ناراحت بودند .
من ابتدا به حاج احمد آقا زنگ زدم و مساله تسخیر لانه جاسوسی و ریختن بچه ها را در لانه مطرح کردم و گفتم ما مسوول حفاظت آنجا بودیم ، چه شد که یک دفعه به سفارت حمله کردند . اینها از کدام گروه و نهاد مردمی یا دولتی می باشند و منظور آنها از این اقدام چیست . بالاخره چرا به مسوولین انتظامی اطلاع ندادند . از سوی دیگر دولت و تمام مسوولین اعتراض دارند . قوه قضائیه و ریاست آن آیت الله بهشتی اعتراض دارد . چه کسی باید پاسخگو باشد . حاج سید احمد آقا مرتب می خندید و می گفتند حالا چیزی نشده . در آخر گفتند اگر امام راضی باشند دیگر حرفی هست ؟ گفتم نه ، اگر امام دستور دادند اشکالی ندارد ولی خوب بود از قبل معلوم و هماهنگ می شد .