تبليغاتX
روزنوشت يك دبير خبر

روزنوشت يك دبير خبر

برداشت های محمدحسن مصلي‌نژاد از ارتباطات ، اقتصاد و گاهي سياست

 

آن سال های آخر، آن چنان به بیماری اش خو گرفته بود که همه باور کرده بودند فناناپذیر است .روح سرکش و جنگنده او و اراده اش برای زندگی بود که او را در این سال ها سرپا نگه داشته بود . بسیار سفر می کرد و دائم ازفلسطین و ظرفیت های بسیار برای وحدت سه فرهنگی ( اسلام ، یهودیت ، مسیحیت ) می گفت که به اعتقاد او در بسیاری چیزها مشترکند . ادوارد سعید  به یک نسل کمک کرد تا از تاریخ واقعی فلسطین آگاه شود و این موقعیت او و این وقایع نگاری حقیقی  او برایش احترام و ستایشی جهانی به همراه آورد .  

 

ستیز با نهادهای سیاسی و فرهنگی غرب و حکومت های عربی مهم ترین ویژگی زندگی سعید است . او 14 سال به عنوان عضو مستقل در شورای ملی فلسطین خدمت کرد . سخنرانی عرفات در مجمع عمومی سازمان ملل را در سال 1984  بازنویسی کرد و به لحاظ ادبی صیقل داد ؛ با این همه در این سال ها به گونه ای فزاینده به فقدان دیدگاه استراتژیک به عنوان ویژگی بسیاری از رهبران فلسطینی بدبین شده بود . از دید او فلسطینی ها  به رهبرانی از جنس خود و در میان خود نیازمندند ؛  رهبرانی که به مقاومت اعتقاد داشته باشند نه بروکرات هایی فربه و سیگار به لب که هدفی جز عقد  قراردادهای تجاری خود و تجدید پاسپورت های دیپلماتیک شان ندارند .  سعید ، حماس و جهاد اسلامی را هم جنبشی اعتراضی علیه اشغالگری می دید اما ایده های آنها در باب حکومت اسلامی را کاملا مغشوش و نیمه تمام می دانست که برای ساکنان آن سرزمین متقاعد کننده نیست و نمی توان آن را جدی گرفت .  

کتاب فرهنگ زنده مقاومت متن کامل چند گفت و گوی متوالی میان ادوارد سعید و طارق علی است که در ژوئن 1994 تقریبا یک دهه قبل از شکست او در مبارزه طولانی اش با سرطان در آپارتمان سعید در نیویورک انجام شده است ؛ گفت و گویی به غایت جامع همراه با جذابیتی آرامش بخش که از تعامل غیر رسمی و صمیمی این هردو شخصیت فوق العاده نشات گرفته است .  طارق علی نویسنده منتقد و فیلم ساز است و ادوارد سعید از روشنفکران عمومی عصر ما و از فعالان آزادی فلسطین .  

با مرگ سعید ، ملت فلسطین صدای ممتاز خود را در نیمکره شمالی یعنی جهانی که عموما رنج فلسطینی ها را نادیده می گیرد، از دست داد ؛ فلسطینی هایی که که از دید مقامات اسرائیلی موجوداتی مادون انسان،  از دید مقامات امریکایی یک مشت تروریست و از دید رژیم های رشوه خوار عرب تشویشی همیشگی اند. صدای او اگر چه بی جایگزین است ولی میراث او همچنان زنده و پیشرو خواهد ماند ؛ به ویژه آنکه بیش از 20 کتاب از او به جا مانده و آثار او به 36 زبان مختلف ترجمه شده است .   

+ نوشته شده در  جمعه 1388/05/30ساعت 18:41  توسط محمدحسن مصلی نژاد  | 

 

ماجرا در جنوب می گذرد. شهر جهرم . ساواک  بر آن است که با  خفقان و سرکوب عمومی ، علیه موج انقلاب خواهی در این شهر  بشورد ؛ مردم ، حربه ای جز مقابله نمی یابند. دستگیری ها و بازجویی ها و شکنجه ها ، لحظه ای آتش مبارزه انقلابیون  را  سرد نمی کند.  با ستم در پیچیده و مردم دیگر شهرها را هم با فریاد عدالتخواهی و اسلام خواهی  خود تکان می دهند  و در  این تجربه سترگ  - آن گاه که سربازی از  توده همین مردم برمی خیزد و با ترور فرماندار نظامی و رئیس شهربانی شهر، جانی تازه به حرکت های خودجوش مردمی می دهد -  در می یابند  که مبارزه امکان پذیر است.

" شلیک کن سرباز " به هیچ وجه داستان یا زاده تخیل نیست . اثری است مستند و تاریخی که شکل و قالب گزارش دارد . گزارشی است توصیفی و تحقیقی از صحنه حادثه که مواد اولیه آن را  600 صفحه سند اعم از بازجویی ها، اعترافات ، گفته های دوستان  و شهادت ناظران پدید آورده است. این اسناد به مصالحی می مانند که درنهایت شالوده کتاب واگر ادعایی گزافه نباشد مجموعه ای همساز و همساخت را شکل می دهند .  

" شلیک کن سرباز" را شش ماه است که دست گرفته ام. به گمانم دستکم شش ماه دیگر زمان می خواهد تا در بیاید. روایت حماسه شهید حسن فرداسدی است. بچه نظام آباد تهران. شهیدی که پیش ازانقلاب دوره آموزشی را درجهرم می گذراند ودوره مد‌يركلی د‌رمخابرات را ميد‌ان خراسان دراتاقی استیجاری می نشست.  د‌وستانش هنوز به عشق او نام حسن ‌ بر فرزندان خود می گذارند. اگر بود‌، بی شک  از شخصيت‌هاي طراز اول نظام بود‌.

 و این هم سطرهایی از کتاب :

خون بر صندلی رنجرور لکه ای بزرگ گذاشته است . گلوله  با کمانه کردن از ناحیه شقیقه سرهنگ ،  بخش وسیعی  از گوشت و استخوان گونه و چشم و ابروی راست او را از جا کنده است . کراوات خون آلود او بر گردنی که  تا دقایقی پیش کشیده می شد تا جمعیت خشمگین را نظاره کند و اکنون فروافتاده ، سنگینی می کند . نگین برلیان در پرتو نور خورشید بر حلقه طلای سفید او می درخشد . در هیاهوی جمعیت، دستش بی آنکه دیگر حتی نشانه ای حقیر از فرمان آتش داشته باشد ، بی جان به زیر افتاده و بر لباس نظامی اش بی حرکت مانده است.  فرصت نیافته است که حتی  پلک هایش را کاملا ببندد . چشمانش طوری بازمانده  که بیننده را به حیرت می اندازد . تردیدی نیست که در همان لحظات نخست جان سپرده است . ساعت مچی تایمکس او ساعت 10 و 45 دقیقه صبح چهارم آبان را نشان می دهد .

بخشی از دفاعیات شهید در پادگان شاهپور :

" من حق اسلحه را به جا آوردم و حق اسلحه به کار بردن  آن در راه دفاع از صاحبش است که صاحب اسلحه مردم هستند و شما در همه جا از آن علیه ملت استفاده کردید و من خواستم که علیه او استفاده نکنم . در همه جا ملت را به نام خرابکار و دشمن خارجی به گلوله بستند . گلوله ای که باید به سینه دشمن بخورد ، در همه جا سینه ملت را شکافته و توقع دارید که من و نظایر من هم دست به برادر کشی بزنیم ؟"  

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/05/21ساعت 0:17  توسط محمدحسن مصلی نژاد  |