تبليغاتX
روزنوشت يك دبير خبر

روزنوشت يك دبير خبر

برداشت های محمدحسن مصلي‌نژاد از ارتباطات ، اقتصاد و گاهي سياست

 

باد ، ابرها را می دواند .  از پارگی ابرها  آسمان دیده می شود .  آبی آبی است .  آفتاب بهار حرارت ملایمی می پراکند.  زمین شاد است و عطر شیرین علف ها و پونه های کوهی در هواست  . 

جاده ، تند و تند پیچ می خورد . رادیو روشن است. لحن مجری زنگ شکایت و اعتراض دارد. اصرار پشت اصرار که سفره هفت سین را باید چید و تخلف از این رسم  شگون ندارد. 

فاطمه، دختر گندمگون یاسوجی کنار جاده به انتظار ایستاده است. 10 ساله می زند. کنگرهای خاردار را بالاي دست های کوچک و قاچ قاچ شده اش گرفته  است و نجیبانه خریدار می جوید .  برادر کوچکترش را هم به او سپرده اند. هر خط و خال و نشانه ای که در چهره این یکی است بر گونه آن دیگری هم جا خوش کرده است. عجیب شبیه هم اند. هر دو زیبا و آفتاب خورده. روزها که بگذرد و نوروز بازگردد ، ميثم هم براي خودش مردي مي شود. مرد کار.  

  اینجا - حوالی روستای خمینی آباد - اثری حتی کوچک هم از آنچه در دایره  توجه ما شهر نشینان و پایتخت نشینان است ،  نیست . زنان و دختران روستا حتی در دقایق تحویل سال مجبورند به کوه بزنند و زمین بکاوند و ما  در غم سفره هفت سین و رنگ های آن حنجره  می درانیم . 

جاده ، پیچ می خورد . مسجد امام روستای "گل زرد" سخت غریب افتاده است . بالای محراب ، گنجشکی لانه کرده است . فرش ها سال هاست که انگار رنگ آب ندیده اند و خاک از آنها بلند است . شیرهاي آب بی شیلنگ مانده است. شیشه پنجره ها را با گچ در قاب آن گیر داده اند . باد لحظه ای آرام نمی گیرد . اینجا - در سرزمین رودها و چشمه ها- سه بار آب قطع می شود تا وضو می سازیم  .  

اينجا  آسمان آبي آبي است . شفاف شفاف . به شفافيت نگاه  ميثم و فاطمه . آنچه می توان  به آن دل خوش داشت  ، همان است که گذران زندگی همه روستا  از آن است . یعنی کوه و جنگل و رود. جاده ، باز پیچ می خورد . جنگل که به آخر می رسد دره ای سرسبز آغوش می گشاید وباز کوه و باز رود. چنین است که من چهره  این دیار را با مردمان تهی دست اما نجيب و بي توقع اش بسيار دوست می دارم . بیشتر از تمام پایتخت . 

(  عکس ها : یاسوج - بهار ۱۳۸۸ )

  

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/01/17ساعت 10:38  توسط محمدحسن مصلی نژاد  | 

 

مضحکه عجیبی است  بازی بی رحمانه ای راه می اندازند و در آن شرافت محض را- مردی را که سراسر زندگی صادقانه اش کوچکترین لکه ای نداشته - می کوبند.  پرونده شریرانه ای می سازند و تا به خود بیایی  و  کمترین مجالی برای دفاع از حقیقتی بیابی که به آن باور داری و با  آن زندگی می کنی ونفس می کشی ، فاتحه ات پاک خوانده است . اشخاص رذل و غرق در بزهکاری و خيانت ، تطهیر می شوند و انسانی شریف، کسی که تنها به وظیفه دینی و اجتماعی اش عمل کرده ، مجازات می شود و حتی خانواده اش ازعسرت و تحقیر بی نصیب نمی مانند.  شكَرَ الله مَساعیكَ.

 ماجرا ، ماجرای شخصي نیست .  فراتر از شخص است .  علیرضا جهانشاهی، طلبه ای که عدالت را با همه نیروی عصیان خود فریاد زد و به زندان افتاد ، می توانست با عریضه ای زیرکانه مخمصه را به نفع خود  فیصله دهد . اما محکم  ايستاد و حتي درخواست عفو نداد تا  اعلام کند  آتش عدالت خواهي و حقيقت خاموش شدني نيست . شكَرَ الله مَساعیكَ.    

  محکوميت  طلبه سيرجاني ، اتفاقی نبود که از قبل قابل پیش بینی نباشد،  با اين حال در سکوت سنگين راحت طلبان به فراموشي سپرده شد تا کساني جسورانه او را حتي با شهرام جزايري هم بند کنند و به بند روحانيون ضد انقلاب بفرستند تا از آنها ناسزا و توهين به رهبري  بشنود و با اين حال  باز بگويد که تا هست کسي حق جسارت ندارد .  شكَرَ الله مَساعیكَ.   

روحانیت امروز از کدام طبقه است و چه مرام و مسلکی دارد . چه رفته است بر اين نهاد انقلابي  که در عوض شوريدن بر این نمایش تلخ ، با آن همدستی می کند و کاسبکارانه  فرصت ناب و تاریخی دفاع از فرودستان را می سوزاند. شان روحانيت مگر کجاست که  از نگاه دادگاه ویژه ، پياده روي  يک طلبه ساده  در اعتراض به زمين خواري برخي نهادهاي دولتي و امنيتي ، خلاف شان روحانيت تشخيص داده مي شود .  شكَرَ الله مَساعیكَ.   

  رسانه ملی در اين ماجرا کجا ایستاده است . خبرها و گزارش هاي افشا کننده رانت خواري هايي اين چنين  تا کي بايد به تيغ سانسور سپرده شود. جرم مدنی بزرگ تر از آن سراغ داريد  که دهان ها را ببندند و ذهن ها را منحرف کنند؟  دولتمندان چه کردند. شخص رئيس جمهور نمی توانست و نمی بایست  به اندازه  یکصدم مشایی و کردان روی جهانشاهی تعصب به خرج می داد ؟  نمایندگانی که در حمایت از دانشگاه آزاد طومار امضا کردند نمی توانستند نيم نگاهي نه به طلبه سیرجانی  بلکه به گفتماني که او صادقانه بر آن پا فشرد ، داشته باشند ؟  بي شک رای قوه قضائیه هم در دستگاه داوری تاریخ به ثبت خواهد رسید .

علیرضا جهانشاهی، طلبه سيرجاني که به جرم  تشويش اذهان عمومي و بر هم زدن فضاي رواني جامعه به حبس افتاده بود ، آخرین روزهای اسفند  به حکم رهبری آزاد شد . 250 روز حبس که دستکم 55 روز آن در انفرادي بوده  است . آزادی او اما  کافی نیست و حقیقت باید روشن شود . اين آزادي اگر حامل يک معنا باشد ،   اثبات  بي گناهي جهانشاهی و جرم زمين خواران و در نهایت ، حقانيت گفتمان عدالتخواهي است . اکنون  باید  بي مهابا سکوت را شکست و با گفتن و نوشتن  مداوم  نور بر تاريکي ها تاباند . حقیقت که به راه افتد ، دیگر مقاومت در برابر آن اگر هم  ممکن باشد ، آسان نيست . 

  

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/01/13ساعت 11:40  توسط محمدحسن مصلی نژاد  |