تبليغاتX
روزنوشت يك دبير خبر

روزنوشت يك دبير خبر

برداشت های محمدحسن مصلي‌نژاد از ارتباطات ، اقتصاد و گاهي سياست

 

طوفاني که سه روز قبل از تعطيلات ژانويه درباريکه غزه وزيدن گرفت ؛ که  ابرهاي شوم  آن  از همان روزهاي  سياه محاصره ، در افق غزه  ظاهر شده بود؛ که  پيش بيني آن هرچه بود از دستور توقف ويراني ها دشوارتر نبود ،  22 شبانه روز بي رحمانه تاخت و  نايستاد. سران کشورهايي که در تمام  روزهاي آتش باران ، وجدان بشري را به مرخصي اجباري فرستادند و مردمان غزه را زير غرش هولناک  اف شانزده هاي اسرائيلي و بمب هاي سوزاننده فسفري رها کردند و حتي  به اندازه صدور بيانيه اي خشک و خالي  دلگرمشان  نکردند ، حالا ديگر  لازم مي بينند  نقش عوض کنند .  

متهماني که حد نصاب 15 کشور را  براي تشکيل نشست دوحه  بارها شکستند و حتي فرياد جنبش هاي  خودجوش مردمي  را در همدردي با  غزه  تاب نياوردند و اوباشگرانه اش خواندند، حالا در لباس منجي به ميدان آمده اند . حالا که دنيا پيش چشمان زينب  دختر فلسطيني تاريک  تاريک شده  ، حالا که خاک ، قلب  تيرخورده   آن نوزاد شش ماهه فلسطيني  را در برگرفته  ،  حالا که آن پسر بچه 8 ساله  فلسطيني تا آخر عمر ويلچرنشين شده  ، و حالا که خانواده  بعلوشه بايد تمام عمر براي پنج دختر از دست رفته شان داغداري کنند ، همان وزيران خارجه عرب  که در نشست شرم الشيخ حتي يک بار  لفظ اشغال به زبانشان نيامد ،  مي نشينند و در کويت  ارزيابي خسارت مي کنند . 

 راست بود که  شيخ حمد بن جاسم بن جبر آل ثاني  نخست وزير قطر  انگشت اتهام به سوي سران كشورهاي عربي  گرفت و گفت : در اطاعت از اسرائيل هيچ کم نگذاشتيم  . راست بود که شيخ جاسم  اعلام کرد که جنگ در غزه  به آخر نخواهد رسيد  مگر آنکه  استخوان هاي  فلسطينيان  سراسر نرم و در هم شكسته شود. حقيقت  همان است که معين رباني تحليلگر مسائل فلسطين به شبکه الجزيره  گفت  : در چشم اعراب ، حمله اسرائيل به غزه به طوفان مي ماند . طوفاني که گاه خسارات و تلفاتي هم به بار مي آورد !

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/10/30ساعت 14:27  توسط محمدحسن مصلی نژاد  | 

 

              نشاني : باريکه غزه .

.               زمان : ژانویه ۲۰۰۹

.               منبع : شبکه فرانس 24 ، عکس برگرفته از مستندی 12 دقيقه اي    .

.............

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/10/29ساعت 10:0  توسط محمدحسن مصلی نژاد  | 

 

سلام، جنوب عزیز!

سلام، غزۀ مجروح!

این‌ آخرین پیامک من است

روزی با قطره‌ای از خون‌تان مرا زنده کنید

که دارم آسفالت می‌شوم!

 . ...........................................

 آدم‌های مقطعه

 C

D

DVD

LCD

LSD

LG

حروف قطعه‌قطعه نازل می‌شوند

حروف قطعه‌قطعه‌مان می‌کنند

ما آدم‌های مقطّعه‌ایم

محصول نسل جدید رایانه‌های Microsoft

و Ford خدای عصر جدید،

پیامبرانش را

 با پیام‌های بازرگانی به سوی ما می‌فرستد:

C

D

DVD

LCD

LSD

LG

ما شما را بیهوده زنده نمی‌گذاریم

شما زنده‌اید

 تا باLiberal democracy  تفاوت را احساس کنید

زندگی دکمۀ بازگشت ندارد

اما هرگاه میل‌مان بکشد

دکمه‌های مرگ‌تان را می‌فشاریم

پس آیا نشانه‌های ما را در هیروشیما نمی‌بینید؟

آیا عبرت نمی‌گیرید از ویتنام؟

از عراق و افغانستان؟

این است عطای  Leviathan:

آزادی به قیمت امنیت

مغز در مقابل شکم

نفت در برابر غذا

ما شما را بیهوده زنده نمی‌گذاریم

شما زنده‌اید تا خرید کنید...

( شعر از علی محمد مودب ) 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/10/21ساعت 14:38  توسط محمدحسن مصلی نژاد  | 

 

دا گزارشی پرمایه  از روزهای آغازین جنگ است ؛  تصویری است راستین از سیمای مردم خرمشهر . روایت اول شخص  از دختری جوان  که در معرکه ای مهیب حضور دارد و آگاهانه  راه  مقاومت می گیرد ؛  برای  او دغدغه اجساد بر زمین مانده و درخاک نرفته ، آن چنان رنج افزاست  که بی درنگ راه به قبرستان عمومی شهر - جنت آباد -  می کشد و آستین به  دفن مردگان بالا می زند .

...............................................

  ایستادگی خرمشهر - شهری که دا وصف می کند-  ژرفایی شکوهمند دارد . خواننده خیال می کند در زندگی شهر  و قهرمانان جنگ دخیل است . صحنه ها  تا حد امکان تراشیده و پیراسته است و  در توصیف آن چهره آدم ها با  دقت و نازک کاری تمام  ترسیم شده  است . حضور مستقیم و بی واسطه روایتگر در صحنه،  این گزارش را پذیرفتنی تر ، جذاب تر و ماندگارتر  کرده است .

عناصر واقعیت در دا  همه ساده و روان اند.   راوی هرچند با انواع ترفندها عاطفه را منتقل می کند ، بر خود سختگیر است و در توصیف لایه های  خشن و پنهان جنگ به ورطه اغراق و گزافه گویی نمی لغزد. این سختگیری ، این مقابله آشتی ناپذیر با خلل ها و نابسامانی های جنگ به بهترین وجه در خلوص و ایجاز وصراحت بیان دا نمود پیدا کرده است ؛ کارکردی که نزد راوی  و نویسنده  به اوج ظرافت و دقت رسیده و به نتیجه ای حقیقی تر از واقعیت می انجامد  .

دا  به لحاظ ساختار اگر چه از جذابیت های کلامی و کرشمه های نوشتاری خالی نیست ، با این همه موفقیت خود را در درجه نخست مدیون محتوایی غنی، پیراسته و ارجمند  است . این پیراستگی  مربوط به گزینش و ترکیب کلمات در  نثر نویسنده نیست ؛ مربوط به گزینش آن محتوای تجربی است که با این کلمات بیان شده و این به ما  اطمینان می دهد که آنچه می خوانیم نه نوشته که عین واقعیت است .  

پی نوشت 1: "حقیقتی تر از واقعیت"  اگر مقبول افتد  پاسخی است به دعوت وبلاگی علیرضا مازاریان  . هرچند با 12 روز تاخیر! همین نوشته را با  قدری تغییر و البته مفصل تر سپردیم برای چاپ در نشریه راه  .

پی نوشت 2: " دا "  در کردی به معنای مادر است .کتاب  مشتمل بر خاطرات سیده زهرا حسینی  ،  به قلم سیده اعظم حسینی  است که  کمتر از سه ماه  در انتشارات سوره مهر به چاپ سیزدهم رسیده است .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/10/18ساعت 19:47  توسط محمدحسن مصلی نژاد  | 

آیت الله جمي هم رفت . صورت پير و در ريش سفيد محصورش  در روشنايي کمرنگ آن بامداد برفی  که در  بيمارستان نفت  بستري شد ، گفتي شعله اي رو به خاموشي بود . باران ترکش و خمپاره  و موشک در آبادان  او را نبرد وسکته هاي پي در پي  برد .

آبادان  ايستاد  تا او ايستاده بود . شهر را در آن کمبود آب و غذا ، در آن بحران سوخت ، در آن قحطي  امنيت  حتي در آن دقايق که بعثي هاي عراقي خانه اش را با توپ زدند ، رها  نکرد و  نماز جمعه را هم . سيار يا مستقر در زميني صاف شده  زير آسمان ،  در جاده آبادان – ماهشهر ،  در مسجد ،  در بیمارستان، در دانشکده نفت  يا  اگر شده بود حتي در یک زیر زمین کوچک  با جمعي  چند نفره اقامه مي کرد . 

 اين پيرمرد در آن  انبوه آتش و خون ، شده بود رکن اصلی دفاع شهر .  گلوله کاتیوشا  پيش چشمان  او عبدالرسول  برادرش را  قطعه قطعه کرد و خم  به  ابرو نياورد  و باز زيرآتش توپخانه به رادیو نفت  آبادان مي رفت تا به مردم پيام مقاومت دهد .  

مي گفت  دربست در اختیار امامم و  امام  هم  به کمترين تغييري در وضع شهر ، سراغ از او و خطبه هاي  نماز اين پيرمرد بوشهري مي گرفت. اين سال هاي آخر که هنوز ايست قلبي و کما  فرصت  هم صحبتي با او را از ما دريغ نکرده بود ، خاطرات خود را روايت کرده  و به تاکيد  گفته بود که نوشتم تا بماند .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/10/08ساعت 12:37  توسط محمدحسن مصلی نژاد  |