تبليغاتX
روزنوشت يك دبير خبر

روزنوشت يك دبير خبر

برداشت های محمدحسن مصلي‌نژاد از ارتباطات ، اقتصاد و گاهي سياست

 

وکلمه بود و کلام بود و کلمه در کتاب بود و کتاب در مغرب به زندان بود....

کتاب بود و کند و زنجير در مغرب بود و کاتبان به زنجير بودند.....

مغرب بود و مشرق بود و خورشيد طلوع مي کرد و خورشيد غروب مي کرد....

خورشيد بود و زندان بود و کاتب در دل زندان بود و کلمه در دل او و در پس ديوارهاي زندان آن جليلي ديگر را به ديوان همي بردند. ديوارها برپا بود و خورشيد مي تافت و مي ديد که آن جليلي ديگر کلام را به نوک پاي خويش بر ريگ نوشت . و چنين بود که پسر انسان به جست و جوي درخت معرفت شد و چهارگوشه عالم را در کوفت . ( بخش هايي از "رساله پولوس رسول به کاتبان" ،  ترجمه جلال آل احمد . )

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/06/30ساعت 9:43  توسط محمدحسن مصلی نژاد 

 

طرح استيضاح وزير آموزش و پرورش امروز  اعلام وصول شد .  اين طرح را  82 نماينده مجلس امضا کرده اند. عليرضا علي احمدي پيش از اين در جلسه اي  با فراكسيون فرهنگيان مجلس و هيات رئيسه به سوالات نمايندگان پاسخ داد که گويا براي آنها قانع کننده نبوده است. وزير آموزش و پرورش، يک هفته پیش هم زماني که به گردهمايي روساي مراکز تربيت معلم و آموزشکده‌هاي فني و حرفه‌اي رفته بود  با حرف هايي غریب  نگاه ها را به خود کشيد . امروز  با طرح استيضاح ، انگار حرف هاي آن روز، تازه  دارد معنا مي يابد :   

 وزیر و مدیر بدهکار که نمی تواند آفتابی شود، چه رسد به کار کردن !

مثل توپ فوتبال بين دو مرجع قانوني دولت و مجلس در مورد نحوه تامين پول، مانده‌ايم!

سهام فروش که شديم، طلافروش و ارزفروش هم مي‌شويم!

به سران قواي سه‌گانه گفتم كه در حضور شما حرف‌هاي قشنگي مي‌زنند.

نه امريکا و نه هيچ کجاي ديگر باني غفلت در رشته‌هاي علوم انساني  ما نبودند .

تجهيزات برخي آموزشکده‌هاي فني و حرفه‌اي و مراکزتربيت معلم براي عهد دقيانوس است.

شنيده ام در آموزشکده‌هاي فني و حرفه‌اي ، تعمير موتور ژيان و جيپ آموزش داده مي‌شود.

هنوز برخي ، آموزش و پرورش را در حد ارائه ديپلم و سوادآموزي مي‌دانند.

 دختر من که دوره کارشناسي ارشد را گذرانده، گريه مي‌کرد كه اين چه دانشگاه‌هايي است ما درست کرده‌ايم!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/06/13ساعت 12:16  توسط محمدحسن مصلی نژاد  | 

 

يکشنبه سوم شهریور عقربه هاي ساعت که از 21 و سي گذشت ، جمعیتی که با شاخه  گل به پيشواز مسافران بيشکک - تهران در فرودگاه بین المللی  امام ایستاده بودند ، دريافتند که حادثه تلخي رخ داده است . بوئينگ 737 خطوط هوايي " آي ‌تك اير" قرقيزستان که ساعت 19 و سي به وقت تهران با 90 سرنشين پرواز کرده بود ، هرگز به  مقصد نرسيد. خلبان، تنها 8 دقيقه بعد از برخاستن از باند فرودگاه بین المللی ماناس در تماس با برج مراقبت از نقص فني در هواپيما اطلاع داد و همزمان درخواست فرود اضطراري کرد؛ با اين حال مجال نشستن پيدا نکرد و هواپیمای نیمه عمری که 29 سال از ورودش به ناوگان هوايي مي گذشت ، در پنج کيلومتري فرودگاه  سقوط کرد و آتش گرفت .

علت سقوط ، به هم خوردن سيستم کنترل فشار این هواپیما بود که اروپایی ها  آن را در لیست سیاه خود گذاشته بودند  . 52  ايراني، 24 قرقيزستاني، سه قزاقستاني ، دو کانادايي، يک ترک و يک چيني مسافران بوئینگ ۷۳۷  بودند که هفت خدمه پروازی هم  آنها را همراهي مي کردند. بر اساس آمارهاي رسمي دولت قرقيزستان ، تنها 22 نفر از 90 سرنشين اين هواپيما جان به در بردند .  هرچند  خبرگزاری های خارجی ،  این هواپیما را  در اجاره شرکت آسمان  اعلام کردند ، اما حمید بهبهانی وزیر راه و ترابری  ساعاتی بعد در جمع خبرنگاران گفت : این هواپیما نه متعلق به ایران بوده ، نه خلبان آن ایرانی بوده و نه در اجاره‌ شركت‌های هواپیمایی ایرانی بوده است. با این حال جان باختن  44 مسافر ايراني در این سانحه هوایی، در زمره خبرهای تکذیب شده  نبود .

بررسی ها همچنین نشان داد که شماره پرواز 6895 که قرار بود تيم بسکتبال جوانان قرقيزستان را برای رقابت هاي قهرماني آسيا به تهران بياورد، با شماره پرواز هواپيماي سقوط کرده مطابقت دارد.  تيم بسکتبال جوانان قرقيزستان در گروه c رقابت هاي قهرماني آسيا با تيم هاي ايران، سوريه و مالزي همگروه بود و قراربود چند روز زودتر عازم تهران شود تا آخرین روزهای تمرینی خود را پیش از آغاز مسابقات درمحل برگزاری بازی ها سپری کند .  

تنها مسافر آسیب ندیده ایرانی از لحظه های اضطراب می گوید:

هواپیما که شروع کرد به ارتفاع گرفتن ، من از پنجره ها بیرون را نگاه می کردم . رسیده بودیم به ابرها .  یک آن دیدم که چراغ ها خاموش شد . صدای موتور ، دیگر نیامد و گوش هایم گرفت . چون مکرر پرواز کرده بودم ،  دانستم که داریم می آییم پایین . بعد از یک دقیقه ای به خانم مهماندار گفتم که پرواز غیرعادی است . گفتند خوددار باشید ،  با کاپیتان صحبت می کنیم و به شما اعلام می کنیم . بعد اطلاع دادند که باید در فرودگاه ماناس در بیشکک فرود اضطراری  داشته باشیم .

هواپیما کج  شده  بود . کمی متمایل به چپ . خیلی که نزدیک شدیم به زمین ، دیدم که اصلا باند و فرودگاهی در کار نیست و ما داریم روی زمین فرود می آییم . سریع کمربندم را بستم . اول ،  تکان ها و ضربه های شدیدی از بالا قسمت بار و صندلی ها شروع شد . من  بغل ، بالای بال سمت راست نشسته بودم . هم از زیر پایم  و هم و از بغل آتش می آمد .

 کمربندم را باز کردم و پریدم بین دو تا دستشویی عقب هواپیما . آنجا نشستم و پیراهنم را روی بینی و صورتم بستم  تا دچار خفگی نشوم ، چون امکان تنفس نبود. یکی از خانم های مهماندار رفت تا در خروج اضطراری را باز کند . از بیرون هم آتش می آمد . با لگد زدیم . در ، مقداری باز شد . نمی دانم جریان هوا باعث کنار رفتن آتش شد یا چیز دیگر . خانم مهماندار را من هل دادم بیرون .  یک نفر دیگر هم ضربه زد به شانه من،  تا  پرت شدم بیرون . شروع  که کردم به دویدن،  انفجارها  شروع شد ... 

پی نوشت : قسمت دوم گزارش ، پیاده شده مصاحبه خبرنگار صدا و سیماست  با محمد رضا ملکی  تنها مسافر آسیب ندیده  بوئينگ 737  .  با کمی ویرایش  البته .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/06/07ساعت 23:47  توسط محمدحسن مصلی نژاد  |