تبليغاتX
روزنوشت يك دبير خبر

روزنوشت يك دبير خبر

برداشت های محمدحسن مصلي‌نژاد از ارتباطات ، اقتصاد و گاهي سياست

 

صبح که  از راه می رسد آب  درجویبارها میان درختان زمزمه می کند و پیش می رود تا  باغ  از صدای گنجشک ها انباشته  شود. ظهر که آستین به وضو بالا می زند ، تازه می بینی که سفیدی شیرفام بازوان اش با چهره آفتاب سوخته اش چه قدر تضاد دارد .  مجوز اقامت ندارد ،  اما  تسلیم  است  و کاری ؛  دفترچه حساب پس اندازش را به نام صاحب باغ  افتتاح کرده است . خیری که به  باغداران و کشاورزان می رساند ،  کارگران  ایرانی نمی رسانند.  نمی توانند پا به پای او کار کنند .  این ها را باغدار جنوبی در وصف  سلیم - کارگر افغان- می گوید.

  پاییز که بیاید ، باغ های جنوب رونق می گیرد .  فصل برداشت خرما و مرکبات است و کار کشیدن از کارگران سخت جان افغان اقتصادی تر . حالا هنوز پاییز نرسیده ، افغان ها سه سه ، چهار چهار ، منزل به منزل خود را می سپارند به تقدیر . شب که می شود، کامیون ها  دزدانه می زنند به جاده و صدای مرگ  بالا می گیرد . پدری نه ،  فرزندی نه ، خانواده ای نه ، قومی است که رو به فنا می رود.

از زاهدان تا شیراز 1300 کیلومتر  است . زمینی، شاید  20 ساعتی راه باشد .  پاسگاه های زیادی را باید رد کنی تا به مقصد برسی . 120 افغان عقب  کامیون  10 چرخ  چپانده می شوند.  از سيستان و بلوچستان عبورشان می دهند ، به کرمان می رسانند و تا  فارس هم  می گذارند  بیایند بی آنکه متوقف و شناسایی شوند . کامیون به شیراز نرسیده واژگون می شود. راننده خواب آلود ۳۰ نفر را به کام مرگ کشیده و سه برابر این تعداد را زخمی وناکار کرده است. نیروی انتظامی که باید پاسخگو باشد، در مصاحبه با رسانه ها تعلل  می کند  و بعد که خبر از رادیو پخش می شود آن را مغرضانه و فعل خبرنگار مرکز فارس را  انتقام جویی می خواند. دلالان مرگ، هرمسافر را در این غربت و آوارگی  500 هزار تومان تیغ زده اند ومسوولان انتظامی در نشست های خبری خود هنوز دنبال  فرا فکنی اند و  این جماعت بی پناه  افغان ،  باز تسلیم. کسی هست  اما  که نداند  این تسلیم، جز به جبر شکم های خالی است ؟

واکنش ها به پخش این خبر را  اینجا بخوانید .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/05/31ساعت 21:37  توسط محمدحسن مصلی نژاد  | 

 

شب و روز درعمق چند صد متری ، زیر کشتزارهای چغندر زمین را می جوند وسوراخ می کنند . خاک، خونشان را می مکد و سنگ ها استخوان هایشان را می جود و می بلعد . خود را  با این کار کشنده در ظلمتی مرگبار هلاک می کنند و باز نمی توانند شکمی از خود سیر کنند .

ژرمينال اميل زولا

 

 ژرمینال حکایت مردمانی است که یک یک طعمه غول همیشه گرسنه سرمایه می شوند . داستان  مردمانی که در زغال به دنیا می آیند و بر زغال کلنگ می زنند و در زغال مدفون می شوند . مرگ نابهنگام در این زندگی بسیار مکرر است .

 

ماجرا در حوضه زغال سنگ شمال فرانسه می گذرد . اربابان بر آنند که  از مزد کارگران نگون بخت کسر کنند؛ کارگران ، حربه ای جز اعتصاب نمی یابند . با سرمایه در پیچیده و کارگران سراسر فرانسه را با فریاد عدالتخواهی خود تکان می دهند  اما  سرانجام سرما و گرسنگی، اعتصابشان را به شکست  می کشاند و آنها را به دوزخ معدن برمی‌گرداند. معدنچیان اما  پس از این رنج مداوم ، در می یابند  که مبارزه امکان پذیر است.

   

ژرمینال زیباترین و بزرگترین اثر امیل زولاست  که در 1885 منتشر شد.  زولا به لحاظ انسانی ، جانب استثمار شدگان را می گیرد و روزنه خروج از دنیای نفرین شده سرمایه داری را در سوسیالیسم می جوید.  ظهور توده ها و نیروی آتی آنها را حس می کند و در مقابل، سرمایه­داری آزمند و مطمئن به خود و ناآگاه از تحول تاریخی را نشان می دهد. پارادایم فکری و نظری او هم متاثر از نحله ناتورالیسم است .

 

پی نوشت : این هم نوشته  پشت جلد كتاب ژرمينال با ترجمه‌ سروش حبيبي از انتشارات نيلوفر :

 در ۱۸۸۵ ويكتورهوگو از دنيا رفت و ژرمينال به دنيا آمد كه " بينوايان" زولاست در فرانسه‌ مدرن و صنعتي. داستان رنجبران زير زمين است كه اگر دانته بود " دوزخش" مي‌شد در جهاني كه انسان " تا پايان شب سفر مي‌كند"  اما در پايان اين راه شگفت‌انگيز در دل زمين، در ژرفناي خاك كه انسان عمرها رنج برده و له شده است عاقبت كمر راست مي‌كند و در شورشي سراسر اميد سر برمي‌افرازد...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/05/24ساعت 19:6  توسط محمدحسن مصلی نژاد  | 

آقای رئیس جمهور !   

نگویید که خبر نداشتید. سال ها  از طرح تعویض پلاك خودروها می گذرد و  شما هنوز تغییر پلاک نداده اید . مرکز شماره گذاری ، آخرین مهلت تعويض پلاك هاي قديمي و لیزری را اول ، پایان خرداد و بعد  پایان تیر اعلام کرد. اما سرپرست وزارت كشور پا درمیانی کرد و تا آخر تابستان مهلت داد . این دفعه سومی  است که تمدید می کنند. بهانه تمدید هم تقارن رمضان آینده است با تابستان فعلی. و لابد  این تقارن برای مسوولان دولتی به همان خوشمزگی است که سی امین سال شکوفایی انقلاب اسلامی برای شهرداری تهران .

سفر رييس جمهور به كهگيلويه و بويراحمد

 

یک دستگاه آپارتمان با کلید طلایی . 230 کمک هزینه سفر به مکه . 130 سکه تمام بهار آزادی .  30 دستگاه پراید برای 30 نفر . این ها جوایز ویژه  شهرداری است برای عوارض نوسازی . البته  فقط برای خوش حساب ها !  پاکت  آن را  اداره کل تشخیص و وصول درآمد فرستاده است در خانه ها .

آقای رئیس جمهور !

نگویید خبرنگاران حرف بی ربط می زنند. نگاهی به شیشه جلوی خودرویی که در آن  ایستاده اید ، بیندازید. برچسب عوارض شما  مربوط  به  سال 85  است !

راستی ماشین عقبی هم انگار پلاک اش افتاده است !  

 

استقبال مردم كهگيلويه و بويراحمد از رييس جمهور

پی نوشت: عکس ها مربوط به سفر اخیر رئیس جمهور به استان کهکیلویه و بویراحمد است. ( مرداد ۸۷)

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/05/03ساعت 20:17  توسط محمدحسن مصلی نژاد  |