40 تابلو بر سینه دیوارها آویخته است. خط را پیش تصویر گذاشته است . برای او این فرمت گاه طنز است، گاه توضیح و گاه شعر . هانیبال آشوری ، سیتیزن امریکاست . 79 سالگی، سه روز است او را پشت سر گذاشته . در یک غروب پررایحه او را در نمایشگاه نقاشی اش می یابیم . 29 خرداد 87 . خیابان جردن . کوچه گلفام . پلاک 47.
من هرچه بگویم تکراری است . بارها نوشته و گفته شده است . ولی در کل می خواهم بگویم که انتظار دارم وقتی حسن یا علی به نمایشگاه من می آیند، نگاه کنند و برداشت خود را با من در میان بگذارند.من تصویرهای کودکانه ای کشیدم . با رنگ های روشن و شاد. گاه به یک نقاش ، گاه به یک هنرمند و گاه به یک سیاستمدار حرمتی گذاشتم . برای کودکان اما بیش از همه احترام قایل شدم در این نمایشگاه .
کارها اندازه های کوچکی است . با حالات انتزاعی شروع می کنم . بعد روی این ابرهای انتزاعی ، تصویرهایی را که کودکانه می بینم ، نقش می کنم ؛ مثل فالی که از قهوه یا چای می گیرند، من هم فال های خودم را مصور می کنم .
دلم می خواست مردم بسنده کنند به دیدن کار ؛ زیاد سوال نکنند و خودشان از زبان هنرمند گزارش دهند . این را ما تا یاد نگیریم ، هنرمندان از نمایشگاه خود راضی نخواهند بود . کار من برای این نیست که بیایم اینجا و چهار ساعت حرف بزنم . بیاموزیم که از خود هنرمند توضیح نخواهیم. اصرار بر اینکه باید مصاحبه کرد و صدای خود هنرمند را شنید، حالت های رمانتیک واحترام های اداری است که من قبول ندارم. دلم می خواست دهاتی های زیادی می آمدند نمایشگاه مرا ببینند.من با آنها خیلی مهربان تر حرف می زنم .
این درست نیست که من چون مسن ام ، حق ندارم برای کودکان شعری بگویم یا نقشی بکشم .من یک گل را می کشم . یک کودک را می کشم . یک پیرزن را می کشم . یک اسب را می کشم . یک سوسک را می کشم . کسانی را می شناسم که یک عمر زحمت می کشند و در 100 سالگی تازه می توانند درباره کودکان حرف بزنند.

باغچه بان تمام زندگی اش را گذاشت برای کودکان . ما می توانیم 2000 سال دیگر هم کار کنیم و باز کودکان را نشناسیم . کودکان نابغه اند. کارهای بی نظیری می کنند و این ارزش را ما درک نکردیم. مدارس خوب برای کودکان نداشتیم و نگذاشتیم . الان به کودکان چه یاد می دهند . برخی شعرها و بازی های بی مزه. نگذاشتند که کودک هم به ما بیاموزد.
بچه ها آسمان را که آبی می کشند هیچ وقت به زمین نمی چسبانند. می بینند این آسمانی که می آید هیچ گاه به زمین نمی خورد. این دیدی است که کودک دارد و بزرگترها ندارند. این شناخت ذاتی آنها از بعد است . کودکی که خدا را نور می کشد او را بهتر شناخته تا آن کسی که خدا را ابر می کشد.
امروز میلیون ها کودک در جهان داریم که فاحشه اند . چه پسر چه دختر . بی سوادند و الفبا را یاد نگرفته اند. چرا این همه کودک در دنیا دارند کار می کنند و هیچ اعتراض هم نمی کنند . دنیا با کودکان بد تا کرد .
من نقاشی های خیلی زیادی از کودکان فلسطین کشیده ام .کودکانی را که سنگ پرت می کنند نقاشی کرده ام . تابلوهای زیادی دارم از آن زمان .
اینکه نوشته در نقاشی باشد ، چیز تازه ای نیست. من صدها و هزاران مینیاتور ایرانی دیده ام که مثلا شعر فردوسی در آن نوشته شده است . رباعیات خیام را دیده ام که نقاشی شده و شعرش را نوشته اند . آن مینیاتوریستی که جنگ رستم و سهراب را نقاشی کرده ، و شعر فردوسی را با خط زیبا نوشته و ستون ستون در آنجا گذاشته ، چه کار کرده است ؟
و پیدا کنید مادری را که بچه اش را برای چیدن گیلاس های همسایه کتک زد. این را زیر یکی از تابلوهای نقاشی اش نوشته است. سخت پیدا می کنیم . پسر هنوز در پله ها ایستاده و مادر سر از پنجره بیرون آورده و چشم غره می رود .
... و جلال باز گل خواهد کرد
نمایشگاه نقاشی بهانه بود. رفته بودیم به طمع جلال . جایی خوانده بودیم که جلال آل احمد در نامه هایش خودجوش است . نامه های او آینه شفاف و زلالی است که روحیه اش را به خوبی می نمایاند . هانیبال الخاص را حضرت نقاشباشی غربت زده نازک نارنجی شده به یاد طغار ماست ننه افتاده خطاب می کند !
کتاب نامه های جلال را پیش روی الخاص باز می کنیم . علی دهباشی جمع کرده است . سال 64 . موسسه انتشارات پیک .
- شما انگار خیلی جلالی هستید .
- کتاب را آوردیم تا طرح هایی را نشان دهیم که سال ها پیش بر نوشته های او زدید.
- مرگ جلال برای من تلخ و سنگین بود . آن زمان تابلویی از مرگ او کشیدم .
- می خواهیم از آن روزها بگویید ؛ روزهایی که با جلال در امریکا بودید .
- هنوز زود است که جامعه او را بشناسد . جلال 30 سال دیگر گل خواهد کرد.
و بیش از این ، تن به مصاحبه نمی دهد....