
کابل که نشست بر گردن علی ، فلج اش کرد . حرف من نیست . تیم پزشکی نمی گوید . قاضی حکم نداده است . شواهد و قرائن این را نمی گوید . خبر را 20 و سی اعلام می کند .علی دیگر راه نمی افتد . شریان نخاعی اش قطع شده است . پرده ای از اشک بر چشم های بینندگان کشیده می شود و آقای خبرنگار همچنان با آب و تاب گزارش می دهد . لحظه لحظه گزارش، عواطف را به بازی می گیرد . معلم ها تلخ می شوند از این خبر . نا امنی رخنه می کند در جان هزاران دانش آموز . علی نوروزی مهر دانش آموز خوزستانی فلج شده است ؟ .................. صبح بلند شدم رفتم مدرسه . زنگ آخر بود . می خواستیم بیاییم خانه . چند نفر بودیم . مبصر ، اسممان را نوشت . داد به معلم . معلم هم با کابل ما را زد. کجا زد .یکی زد توی گردنم . سه تا هم روی باسنم .بعد چی شد. آمدم تا وسط های راه . دیگر نتوانستم . یک کم نشستم . من را آوردند تا نزدیکی های خانه . گفتم دیگر خودم می روم . بعد رفتم دست و پایم را بشویم . دست هایم قفل شده بود. ...................... علی دچار ضایعه نخاعی است . ام آر آی و سی تی اسکن وجود این ضایعه را تایید می کند.به نظر می رسد که ضایعه از داخل نخاع اتفاق افتاده است. چیزی شبیه به اسکیمی . ترجمه اش به طور عام می شود سکته نخاعی . این که عامل اولیه آن تومور بوده یا ضربه ، معلوم نیست . ممکن است ضربه به صورت عامل ثانویه عمل کرده باشد. احتمال قوی تر این است که باید یک مساله اولیه ای بوده باشد . بیماری، نادر و پیچیده است ونیاز به آنژیوگرافی دارد .چندین متخصص در تیم درمان حضور دارند . جراح مغز و اعصاب ، متخصص اطفال ، عفونی ، داخلی و رادیولوژی . تشخیص دقیق و نهایی نیاز به آزمایش های بیشتر دارد . اینها صحبت های دکتر امیدوار رضایی نماینده مسجد سلیمان و رئيس كميسيون بهداشت و درمان مجلس است . بالای سر بیمار ایستاده است . ....................... کلاس چندی ؟ چهارم . درست را خواندی ؟ بله . می خواهی چه کاره شوی ؟ پلیس . شهرتان کجاست ؟ اهواز . شهرستان لالی . ..................... بیمارستان لقمان . علی روی تخت دراز کشیده است . دکتر این دستورات را می دهد و علی حرکات را بی عیب و نقص انجام می دهد : دست مرا فشار بده . محکم . با آن یکی پا . حالا دست ات را بیاور بالا . بگیر انگشت مرا . آن یکی . ...................... پرونده معلم به دادگاه اداری رفته است. برای قاضی، نظر پزشک برهان وحجت خواهد بود. تاکنون نتیجه ای حاصل نشده که ضایعه ، متاثر از تنبیه بوده باشد. درمان خوب پیش می رود. اینها را معاون پارلمانی وزیر آموزش و پرورش می گوید که از طرف وزیر به ملاقات علی آمده است. ........................ چند روز است مریضی ؟ الان نزدیک 21 روز است . کدام بیمارستان ها رفتی ؟ بیمارستان اهواز رفتم ؛ گلستان ؛ بعد هم از آنجا اعزامم کردند اینجا . الان وضع ات چه طور است ؟ بهترم . این بند سبز که پیچیدی دور دست چیه ؟ نیاز . الان از خدا چه می خواهی ؟ می خواهم که شفایم دهد . (پلک هایش می لرزد و خیس می شود). این تسبیح چیه دستت گرفتی ؟ خاله ام از کربلا آورده . شب ها که می خواهم بخوابم سبحان الله می گویم . الحمدالله می گویم . الله اکبر... ....................... تنبیه بدنی در آموزش و پرورش محکوم است . حتی برای آن معلم هاي قديمي که به قول آن خبرنگار فلک مي زدند و خط کش مي شکستند و خودکار لاي انگشت مي گذاشتند و مثلا به اصول اوليه تنبيه بدني آشنا بودند . اما نگاه گزینشی و یکسویه به حقیقت یک رویداد و تحمیل آن به مخاطب رسانه ملی هم جفاست. هرگونه سوء تفاهم ،شتابزدگی وساده انگاری، اعراض ازرسالتی است که برعهده مان گذاشته اند. آن وقت به جای آنکه در خود و مسوولیت خود تامل کنیم برگردان واقعیت را درگزارش های جهت دار خود هجی می کنیم ، پیش از آنکه قاضی حکم دهد یا تیم مجرب پزشکی اعلام نظرکند . بي انصافي است اگر آينده و حال اين بچه را به تصفيه حساب هاي سياسي مان گره بزنيم. فردا معلوممان خواهند کرد که آیا با وجدان هم مي شد لابي سياسي کرد؟ این را خودت گفتی و نوشتی آقای خبرنگار!
صدای مهیب زلزله که آمد شهر تسلیم شد. دوشنبه 12 مه ، شبح مرگ اطراف استان " سی چوان" درجنوب غربی چین به پرواز در آمد تا هزاران سکنه را زیر خرواری از خاک و بتون و فولاد دفن کند. زلزله ی ساعت 14 و بیست وهشت دقیقه شهروندان پکن پايتخت چين، شانگهاي، جزيره تايوان ، ويتنام و حتي بانکوک پايتخت تايلند را هراس زده به خيابان ها کشاند. اداره لرزه نگاري چين ، کانون زمين لرزه را شهر" ون چوان " اعلام کرد ؛ شهری که مسوولان چینی در آن مرکز طبيعي پرورش پاندا دایر کرده اند تا نسل این خرس هاي کمیاب را از انقراض دور نگه دارند . و اکنون هرچند پانداها زنده اند اما زندگی برای بسیاری از انسان ها در همان لحظه نخست زلزله ای که شهر را حدود یک دقیقه تکان داد و سازه های ایستاده را خواباند، به آخر رسیده است.
سی سال است بزرگی زلزله در چین در این حد نبوده است .اوضاع مناطق آسیبدیده وخیمتر از حد انتظار توصیف می شود . بیش از 500 هزار خانه فرو ریخته است . در برخی مناطق حدود ۸۰ درصد ساختمان ها و سازه ها آسیب دیده است . ون جیا بائو نخست وزیر که عملیات امداد و نجات را شخصا فرماندهی می کند، در کنار ساختمان سه طبقه دبیرستانی که سقف آن برسر هزار دانش آموز آوار شده می ایستد و در حالی که سعی می کند محکم و صبور نشان دهد ، می گوید : زلزله کوه ها را متلاشی می کند اما اراده مردم چین را تکان نخواهد داد .
جرثقيل ها قطعات عظيم بتن و فولاد فرو ريخته را برمی دارند تا بازماندگان احتمالي را نجات دهند. دخترکی سه ساله پس از 40 ساعت زنده از زير آوار بيرون کشیده می شود. جسم بی جان پدر و مادر سرپناهی امن برای او شده است ؛ در خانه ای که سقف آن فرو ریخته بود.
در گوشه ای دیگر جایی که تخته سنگ های تیره و خشن سربه هم آورده اند تلاش برای نجات یک انسان دیگر جریان دارد. مردی با صورت زخم خورده از زلزله تا گردن فرو رفته و مردی دیگر با خطوط تلخ بر چهره ، ایستاده بر آوار سرم را برای او بالا نگه داشته است . چانه مرد اول در میان سنگ ها به حدی بالا ایستاده که رگ های کشیده گردن اش نمایان است . معلوم نیست سرم را از کجا به او وصل کرده اند.
زلزله ، زندگي 10 ميليون نفر را در 44 بخش و شهرستان در استان سي چوان مختل کرده است . برپایه آمار وزارت مدنی چین ، تاکنون شمار کشته ها به بیش از ۱۹ هزار نفر می رسد و احتمال داده می شود این رقم به دو برابر افزایش یابد . صف هاي طولاني براي اهداي خون تشكيل شده است . نيروهاي ارتش با لباس ها و ماسك و كلاه هاي محافظ جنازه ها را از زير آوار بيرون مي کشند و این گونه روزهای مصیبت بر مردم شهری که دیگر نیست و به تلی از خاک تبدیل شده است ، می گذرد .
ساعاتی پس از زلزله ، طوفانی ویرانگر وزیدن می گیرد و آنچه را سالم مانده ، در می نوردد. زمین 37 گردشگر خارجی را در جنوب غربی چین به خود می کشد. مینی بوس حامل این گردشگران در پی رانش زمین و جاری شدن گل به طور کامل مدفون می شود. باران، پرواز هلی کوپترهای نجات و عملیات جست وجو و کمک رسانی را دشوار كرده است .
اکنون ابرهای تیره ، تاریکی را در میانه روز به شهر تحمیل می کنند . باد ملایمی غمگنانه می وزد و جز نواری از خانه های ویران ، چیزی ما را به یاد شهر "ون چوان " نمی اندازد.
باران است و بهار. رگبار جا به ریزبارمی دهد و ریزبار به نسیم اردیبهشت تا می رسیم به مصلی . خورشید ایستاده است در میان شرق و غرب و نور باران شسته اش را می پاشد بر زمین . یک روز مانده تا اختتامیه و این ، دفعه چهارمی است که هوای کتاب می کشاندم به نمایشگاه . نگاهم می دود به انتهای غرفه ققنوس. صندلی گذاشته اند و مرد بر آن تکیه داده .بهمن فرزانه است . با موهای سفید و کت و شلوار روشن و سیگار بر گوشه لب . خریدارها ، کتاب می برند برای امضا ." چشمهاي سيمونه" ، " دفترچه ممنوع" و " عذاب وجدان" . چهل و اندی سال است که ساکن ایتالیاست وحالا آمده به دیدار از نمايشگاه بیست و یکم . کتاب خریدن از یادم می رود . ناخودآگاه راه می کشم به داخل غرفه و تا نگاه می کنم می بینم دل سپرده ام به لذت یک گفت و گو :
نمایشگاه چگونه بود ؟
عالی . عالی ...
هنوز از ما ایرانی های کم خوان ناامید نشدید ؟ همین چند روز پیش در خبرها آمده بود هر ایرانی دو دقیقه در شبانه روز یا کمی بیشتر برای کتاب می گذارد . گویا آن هم به ساعت نمی رسد .
من قبول ندارم این حرف ها را . چه کسی رفته آمار گرفته . کتاب های جدید ، خوب فروخته اند. ببین این جمعیت را . ببین مردم چه جنب و جوشی دارند . نگاه ها خریدارانه است . همین رفت و آمد و خریدن ها امیدواری نمی آورد ؟ همین که من راحت با یک جوان ایرانی درباره کتاب هایم حرف می زنم کافی نیست ؟ در اروپا این اتفاق یا نمی افتد یا اگر بیفتد به این آسانی نمی افتد .
تصور نمی کنید که این اتفاق مقطعی و موسمی باشد یا متاثر از فضای نمایشگاه ؟ کتابخوان های حرفه ای محدود و مشخص اند. برای مردم عادی ، شاید سال بیاید و برود و سراغی هم از کتاب نگیرند . نمایشگاه تا نمایشگاه کتاب هایی می خرند و مثل باری که بر آنها تحمیل کرده اند می کشند و آخر هم می گذارند سینه دیوار یا قفسه و ...
نه . نه . کتاب خواندن دارد همه جایی می شود . الان خواهر زاده من روی سطر سطر کتاب ها حرف دارد با من . دزفول که می روم دوستان و آشنایان با حرارت ازکتاب حرف می زنند. معلوم است که کتاب راه خود را به خانه ها پیدا کرده است.
همین اروپا ، همین ایتالیا که شما 50 سال است ساکنش هستید ، کتاب هست که در عرض یک ماه به چاپ چهاردهم رسیده اما اینجا بعد از دو سال به چاپ دوم هم نمی رسد...
کتاب را باید پچ پچه کرد . تبلیغ یعنی این. گمان نکنم هیچ تبلیغی موثرتر از این باشد که دوستی به دوستی از کتابی که خوانده بگوید .کتاب را باید منتقدان حرفه ای بخوانند و برآن یاداشت های متعدد بنویسند . یک نوشته کافی نیست . یک کتاب یا ترجمه ، زمانی شناخته می شود که دیدگاه های مختلف را با هم برخورد دهد .
شما با ترجمه "صد سال تنهایی" مارکز ، ادبیات امریکای لاتین را به فضای ادبی ایران آودید اما بعد ، مدتی دست از کار کشیدید .
برای " صد سال تنهایی"از خواب و خوراك افتادم . هفت ماه مداوم کار کردم . گاهی یک کتاب خوب چنان شهرتی برای مترجم دست و پا می کند و توقع آدم را از خودش بالا می برد که انتخاب هر كتاب ديگري مشكل می شود.
چه شد به سراغ "عشق در زمان وبا " رفتید ؟
"عشق در زمان وبا" را حتی بیشتر از صد سال تنهایی دوست دارم.شاید به این خاطرکه رئالیست است ؛ روان تر است و پرسوناژهایش کمتر. البته این تعبیر نشود که عاشق صد سال نیستم .
گویا ترجمه های دیگری هم از این کتاب به بازار آمده بود.
"عشق در زمان وبا" را کسانی از نسخه انگلیسی ترجمه کرده بودند . من دیده بودم که نسخه انگلیسی آن پر از غلط های فاحش است . خوب ، ترجمه فارسی آن هم از روی همین نسخه بود . من این کتاب را از زبان ایتالیایی و با مطابقت با اصل کتاب که اسپانیولی است ترجمه کردم .
از باید ها و نباید های ترجمه بگویید .
ترجمه به هر حال کار مشکلی است. نباید لغات مغلق و نامفهوم به کار گرفت . بايد روان ترجمه کرد تا خواننده آسان بخواند. فاکتورها که رعايت نشود، کار برای خواننده مشکل می شود . هنوز من از همان کلمات سابق وهمیشگی استفاده می کنم بی آنکه خودم یا خواننده را به زحمت بیندازم. بسیاری از واژه گزینی های جدید را من قبول ندارم .
شده تا حالا از عهده ترجمه اي برنیاييد یا استارت آن را بزنید و به هر دلیل دیگری نیمه کاره رها کنید ؟
مترجم قبل از هر چيز بايد عاشق کتاب باشد وگرنه آن را سرسري ترجمه مي كند. به ندرت پيش مي آيد كه يك نويسنده همه كارهايش خوب باشد .گاهی آغاز و پایان یک کتاب بسیار عالی است اما مثلا وسط های کتاب ، نویسنده به بیراهه رفته یا موضوع را گم کرده است . و كتاب هم که خوب نباشد ، دیگر از دست مترجم كاري ساخته نيست . گاهی اما ترجمه كتاب حتی از اصل كتاب بهتر در می آید. "عذاب وجدان" از اين كتاب هاست. دیوانه می کند آدم را ...
77 نماینده مجلس ، روز گذشته در تذكری آییننامهای از وزیر اطلاعات خواستند به آنچه اقدام خلاف امنیت ملی
گفت و گویی کرده ام با عماد افروغ نماینده اصولگرای مجلس و رئیس سابق کمیسیون فرهنگی در خصوص انقلاب اسلامی و صدور آن که متن آن را پیش از این برخی رسانه ها از جمله روزنامه حزب الله ، سایت عدالتخانه و وبلاگ در راه مدرس منتشرکردند. اصل گفت و گو را یک بار دیگر می گذارم اینجا ( پایین صفحه در ادامه ی مطلب ) :
این چهار پنج لینک را هم ببینید :
متن کامل سخنان خاتمی در بنیاد باران
خاتمی عزیز ریشه وسوسه رئیس جمهور شدنتان را بخشکانید
صدور انقلاب در کلام امام و رهبری
" اطلاع رساني به هنگام ، دقيق ، شفاف و هماهنگ ، بهترين و بسترسازترين اهرم براي آماده كردن افكار عمومي و فرهنگ سازي و پيش گيري درمقابله با پديده هاي ناهنجار اجتماعي و به ويژه در مبارزه با مفاسد اقتصادي است" .
اين توضيحات ، متن گزارش يک خبرنگار درباره ضرورت اطلاع رساني مناسب در موضوع مفاسد اقتصادي نيست ، بخشي از سخنان هيچ مقام مسوولي هم نيست که خواسته باشد در سخنانش براي توجيه علت خبررساني صرف از پرونده هاي جزئي شروع به بيان خطابه علمي درباره نحوه اطلاع رساني درست در باب مفاسد اقتصادي کند ؛ توضيحاتي که شنيديد حتي اظهارات آتشين منتقدان نحوه مبارزه با مفاسد اقتصادي در يک جمع دانشجويي هم نيست.اينها توضيحات سايت قسط متعلق به قوه قضاييه است که به تعبير نويسندگان همين سايت قرار بوده تلاشگران عرصه هاي اطلاع رساني وخبر را از سرگرداني درگرفتن اطلاعات پيرامون جريان مبارزه با مفاسد اقتصادي نجات دهد.
نگاهي به آخرين عناوين خبرهاي اين سايت ، کاربران را بيشتر با نحوه فعاليت اين سايت که به نوشته گردانندگان آن هدفش اطلاع رساني شفاف در رابطه با پروندههاي مفاسد اقتصادي بوده آشنا مي کند.
از خبر صدور كيفرخواست براي متهمان به كلاهبرداري از بانك هاي توسعه صادرات و صنعت و معدن و مصاحبه ايسنا با سرپرست مجتمع ويژه امور اقتصادي که بگذريم ، بقيه عناوين خبرهاي اين سايت را گزارش هايي درباره مفاسد اقتصادي درکشورهاي بلغارستان ، چين، برزيل ،کره جنوبي، فيليپين ، روسيه ، پاکستان ، نيجريه ، اندونزي ،نروژ، جامائيکا و چک تشکيل مي دهند.
آخرين اطلاع رساني درباره اعلام اسامي مفسدان اقتصادي که در اين پايگاه اينترنتي متعلق به مجتمع قضايي اموراقتصادي صورت گرفته مربوط به چهار ماه پيش است که در آن از محکوميت يک قاچاقچي سوخت به پرداخت 150 ميليون تومان خبر داده شده است. اين دقيقا زماني است که همين سايت ، پرونده هايي تاريخ گذشته را که البته حکم آنها قطعي شده بود روي خروجي خود قرار مي داد.
اين کندي اطلاع رساني درحالي است که درست چهار ماه پيش رئيس قوه قضاييه از نحوه اطلاع رساني در قوه قضاييه انتقاد کرده و از اينکه اين قوه نيازمند مهندسي اطلاع رساني است سخن گفته بود. البته بايد در نظر داشت که اطلاع رساني سريع شفاف و به موقع، نيازمند وجود داده هايي شفاف و به موقع است و وقتي مثلا براي پرونده رشوه گرفتن مديران سابق شرکت ملي گاز بعد از گذشت حدود يکسال هنوز حکم قطعي صادر نشده، انتظار اطلاع رساني سريع شفاف و به موقع درباره آن هم معقول به نظر نمي رسد.
(گفتاري بود از مجيد موغاري خبرنگار راديو که در برنامه امروز پيک بامدادي پخش شد.)
22 اسفند / مسجد کازابلانکا / مسابقات بین المللی قرآن / سومین دوره جایزه محمد ششم
پا که می گذاریم بر زمین، تمیزی می پاشد بر تن و شبنم می نشیند بر چهره . آب که بالا مى آيد ، احساس می کنی این بنای فرو رفته در مه روى اقیانوس اطلس شناور است. رطوبت سیال چون هاله ای پیرامون شهر را گرفته. موج هایی که گاه ارتفاع آن به 10 متر می رسد ، می خورد زير سقف طاق هايى كه قاعده ساختمان شده اند و باز به دريا برمى گردد. از پنجره های ساختمان که بیرون را نگاه می کنی ، انگار آب دارد می آید داخل. اینجا مسجد بزرگ کازابلانکا است؛ مسجد حسن ثانی که با مناره 200 متری اش سر به آسمان برداشته است .
نورافكنى ليزرى بر پيشانى مناره مسجد ، خط نورانى سبزى در آسمان می سازد که شعاع نور آن گاهی تا 30 كيلومتر مي رسد . با همین شعاع نور می توان جهت قبله را مشخص کرد. با هر باز و بسته شدن در ، نسیمی ملایم راه به درون صحن می گشاید و پخش می شود روی صورت نمازگزاران و توریست ها . درهاي مسجد را در وقت های پنجگانه نماز براي ورود نمازگزاران و بازديد كنندگان باز مي كنند و باقی اوقات مي بندند. مسجد حسن ثانی پس از مسجد الحرام و مسجدالنبى، بزرگ ترين مسجد جهان است . با گنجایش 105هزار نمازگزار . حول محراب مسجد هم دو طبقه به شكل نيم دايره ساخته شده که مدرسه ای است برای آموزش قرآن .
حرص و ولع مغربی ها در خواندن قرآن غبطه آور است . قرآن را از کودکی حفظ می کنند . در مساجد و محافل فعال قرآنی روزانه یک جزء با صدای بلند همخوانی می کنند ، بی آنکه قرآن را پیش رو بگذارند . نیم جزء بعد از نماز صبح و نیم جزء بعد از نماز مغرب. بیش از 20 دقیقه زمان نمی برد . اول ماه قمری شروع می کنند و ماه که به آخر می رسد ، یک بار کل قرآن را ختم کرده اند.
كازابلانكا چهره اي كاملا اروپايي دارد . توریست ها نقطه به نقطه این شهر بندری را قرق کرده اند . با این همه ، آلونک های توسری خورده در حاشيه شهر و کمی آن طرف تر نزدیک مسجد بزرگ حسن ثانی چهره زيبائي از کلیت کشور مغرب ترسيم نمي کند . گدایان سمج ، مدام اطراف هتل محل اقامت دنبالت راه می افتند تا شاید چند دیناری کاسب شوند .
مغربی ها با سمبل های شیعی عناد ندارند وبرای ایرانی ها احترام قائل اند. قريب به اتفاق آنها مالکي اند. برنامه ای چیده بودند در مسجد کازابلانکا برای تلاوت . تلاوت که تمام شد هرکس به گونه ای اظهار محبت می کرد . دیدم یک نفر دارد کیف خود را وارسی می کند . پوشه ای در آورد و یک عکس امام و با حرارت گفت ما هم خمینی داریم ؛ خمینی .
پی نوشت : قالب، قالب مصاحبه بود اول . مصاحبه با یک پزشک اعزامی به مغرب . بعد شد تک نگاری . کامل نیست البته . اصل آن را سپردیم به مجله راه تا بسپارند به چاپ . به زودی.
چشم های خبرنگاران پارلمانی می دود بر مانيتور صحن علني تا شاید جلسه رسمی تشکیل شود . نمی شود . بیش از صد کرسی پارلمان ، خالي از نماينده است .صبح 28 فروردین است و عده ای آماده می شوند برای دور دوم انتخابات . دور اول ، بسیاری از چهره های شاخص سیاسی و نمایندگان فعلی راهی به مجلس هشتم نیافتند . هنوز تا شروع زمان قانونی تبلیغات 16 ساعت مانده است اما در چشم بعضی منتخبان سابق، حضور از این لحظه برابر سقوط است . درنگ جایز نیست . باید موتورها را روشن کرد و راهی حوزه های انتخابیه شد .
چهارشنبه ها دفتر فروش بلیط هما در مجلس پر رونق تر از هر روز است . مهم نیست که صحن علنی خلوت است و رادیو فرهنگ ، رویدادهای مجلس را مستقیم می فرستد روی آنتن . تعداد زیادی اصل را بر نیامدن گذاشته اند و آنها هم که آمده اند یکی شاکی است که چرا چهار ساعت باید تکیه بر صندلی داد و طرح و لایحه شنید و رای داد و آن دیگری می گوید که دو ماه مرخصی طلب دارد و سفر مکه و عتبات عالیات هم نرفته و کسی نیست که بگوید بیا و حتی یک سفر کوتاه برو.
غیبت نمایندگان در جلسات علنی موضوع تازه ای نیست . آن گونه که محمدرضا باهنر نایب رئیس مجلس می گوید " همیشه 15 تا 20 نفر ازنمایندگان کار ضروری دارند و درصحن علنی حضور ندارند" . عده ای در ماموریت اند و عده ای دیگر در خانه و بستر بیماری . بسته بودن راه ها و لغو پروازها و برف زمستان و همراهی با هیات دولت در سفرهای استانی را هم شما اضافه کنید . حالا هم که دور دوم انتخابات است و باز چشم نمایندگان ملت روشن .
نمایندگانی که اول اسفند به مرخصی رفتند و نیمه دوم فروردین به ساختمان بهارستان برگشتند ، همان اصولگرایانی هستند که زمانی در نطق های آتشین خود حتی به تخصیص سهمیه میوه به مجلس اعتراض می کردند. خبرنگاران و نماینده رسانه ها هنوز فراموش نکرده اند آن روزهای نخست را که بعضی راه یافتگان به خانه ملت اعلام می کردند که از پذیرش خودروهای اهدایی و کمک هزینه دفتر و اجاره خانه ویژه نمایندگان اکراه دارند .دوره ششم مجلس ، بسیاری از نمایندگان امروز که آن روز خارج از دایره قدرت بودند چه غوغاها کردند که وقت مجلس هر دقیقه اش فلان قدر قیمت دارد و ایها الناس چه نشسته اید که منتخبان شما چه خیانت ها و وقت کشی ها که با بحث های بیهوده نمی کنند . حالا چه شده است این نمایندگان را که خود با تاخیر شروع می کنند و با تعجیل خاتمه می دهند و جناب حداد هم تنها به تهدید یا توصیه ای پدرانه اکتفا می کند .
مرخصی حق قانونی نماینده است اما همین قانون ، مدیریت آن را هم بر مجلس تکلیف کرده است . رئيس مجلس و دیگر اعضاي هيات رئيسه ، مسووليت مشترك دارند تا حد نصاب لازم برای تشکیل جلسات علنی و حضور دو سوم نمایندگان یعنی 194 نفر را حفظ کنند . مجلس در روزهای اخیر بارها از حد نصاب افتاد و یک بار هم به کلی تعطیل شد . یکی نیست بگوید آقایان ! آخر اگر چهار ساعت تکیه دادن بر صندلی نرم مجلس تا این حد آزاردهنده است ، کارکنان دولت و افراد حقوق بگیر و طبقات آسیب پذیر چگونه سه چهار شیفت کاری در روز را تحمل کنند .
مجلس این هفته را جلسه علنی ندارد . اهالی مجلس پیش از این هم 48 روز از ماه های اسفند و فروردین را در مرخصی گذراندند . فقط چند هفته دیگر به پایان کار مجلس هفتم باقی مانده و بعد هم افتتاح مجلس جدید و بررسی اعتبار نامه نمایندگان و باقی قضایا . هيات رئيسه بايد پاسخ دهد که در واپسین روزهای مجلس با انبوه طرح ها و لوایح باقی مانده چه خواهد کرد . چند هفته پیش چند نماینده در مصاحبه با خبرگزاری ها از شعار نظم پذیری و قانون مداری گفتند و برای تحقق نوآوری و شکوفایی در سال جدید طرح دادند. با این همه ، زمانی که اسامی غائبین آن چهارشنبه کذایی قرائت می شد ، نام بعضی از همین نمایندگان بی عمل هم شنیده شد و کاش می شنیدیم که " به قلم های خود دست نزنید ، مسخرگی از خود واقعیت است ! " شما را به خدا کسی می پذیرد و اصلا باید بپذیرد که خروجی این مجلس با این طلیعه نامبارک ، نوآوری وشکوفایی باشد؟