تبليغاتX
روزنوشت يك دبير خبر

روزنوشت يك دبير خبر

برداشت های محمدحسن مصلي‌نژاد از ارتباطات ، اقتصاد و گاهي سياست

وقتي که ما 30 سال بعد مي فهميم که عکس هاي مسجدالاقصي غريب تر از آن مسجد معروف است و 30 سال حتي ما که چشمانمان به غربت فلسطين و آوارگانش دوخته شده بود، متوجه سانسور عکس هاي بيت المقدس نشده ايم، از ديگراني که شکار تبليغات جهاني اند، چه انتظاري بايد داشت.

 

مجموعه حرم شریف

  قدس و آزادي اش مهم است . علت هاي گذشته را کنار بگذاريم. سند افتخارآميز يک حوزه تمدني که بشريت امروز ريشه هاي فرهنگي اش را از آن مي گيرد، در دستگاه خورد کن صهيونيزم دارد محو مي شود. حوزه تمدني اديان ابراهيمي. جايگاه اولين ريشه هاي توحيد. زادگاه مسيح و قبله اي که در 1400 سال پيش آن قدر مقدس بود که قبله اول نماز ما باشد .

 اکثريت آوارگان فلسطين فارغ التحصيلان باهوش دانشگاه هاي جهان هستند . آنها اگر به وطنشان برگردند، مي توانند در کوتاه مدتي کشوري بسازند که تمام تکنولوژي هاي وارداتي اسرائيل را  بچه گانه جلوه دهند . آنها کساني هستند که هنوز نپذيرفته اند که بي وطن شده اند .

 فلسطين و مسجد الاقصايش  جهت تاريخي بشر و تمدن امروز است. کشوري که در غياب ملتش نامش عوض مي شود. ملتي که در غياب سرزمينش بايد حس بي پناهي را در تمام لحظه هاي حياتش تجربه کند. همه اين ماجراها در جلوي چشم ما اتفاق افتاد . در جلوي قيام و قعود ما يک مسجد را دزديدند . در ميان صف هاي نماز ما يک ملت را جابه جا کردند . شايد راز روز قدس هم در همين باشد . بايد نماز ديگر خواند و غيبت مسجد و نمازگزار همراه ديروزمان را فرياد کنيم . اين نمازها به جهت جبران کسالت هاي ايماني همه ماست.

 ما درگير ماجرا نبوديم . اما مسووليت از زمان وقوف بر امري اين چنين آغاز مي شود. يک ملت و يک مسجد و يک ديار قدسي را در روز روشن دزديده اند . در فکر راضي کردن وجدان دزدان نباشيم . اعراب 50 سال در فکر راضي کردن وجدان بيمار صهيونيست ها بودند . اما جهت تاريخ از زماني عوض شد که يک بچه فلسطيني  احساس اسارت را فهميد و با سنگ، راه حل هاي سازشکارانه را هدف گرفت . اگر در آن روز که صف ها را جدا مي کردند ما نبوديم، اگر سنگمان هنوز به شيشه مات صهيونيست ها نرسيده است، بايد يک روز را براي فريادمان انتخاب مي کرديم. روز قدس آن روز است. روزي که ما شرف را انتخاب کرديم و از شرافت يک قبله دفاع مي کنيم .

( علیرضا آستانه)

+ نوشته شده در  جمعه 1390/06/04ساعت 11:29  توسط محمدحسن مصلی نژاد  | 

 

 در قسمت ما قبل آخر سريال مختارنامه که 31 تير به نمايش در آمد، صحنه خنده‌دار و تعجب‌آوري گنجانده شده بود؛ صحنه‌اي که نشان مي داد به احتمال زياد هيچکدام از عوامل توليد اين سريال تا به حال روي زيلوي وقفي يک مسجد ننشسته‌اند. مضاف بر اين، خيلي هم به زير پايشان نگاه نمي کنند. يک فرض ديگر هم هست و آن اين که ياران مصعب بن زبير در تاريخ، سفري کرده و زيلوهاي مسجد شاه را براي رئيس‌شان پيشکش برده باشند!

***

سربازان مصعب، عمره را برده‌اند که اعدام کنند. زنِ ابن حر حرکت مي کند که از مجلس خارج شود. کنار ناريه لحظه‌اي توقف مي‌کند. ناريه زخم زباني از زن ابن حر مي شنود که:" شنيده‌ام مختار تو را غيابي طلاق داده تا ننگ و نکبت تو آبرويش را نريزد. لا اقل صبر مي کرد مختار جانش درآيد، بعد به نکاح دشمنش در مي آمدي..." و سپس با چشماني گريان به زمين مي‌افتد. دوربين از بالا ناريه را نشان مي دهد که افتاده روي زمين و دارد زار مي‌زند. زمين مفروش است با زيلويي که برعکس روي زمين پهن شده. با اين وجود عبارت "حاج سيد ابوالحسن مجتهد در مسجد شاه..." و کلمه "سنه ...." در نيمه پايين تصوير در کنار جايي که ناريه زن بدسرنوشت مختار روي زمين افتاده، به خوبي واضح است.

***

زيلوهايي که براي مساجد و حسينه ها بافته و وقف مي شدند غالبا شناسنامه داشتند. شناسنامه‌اي که با تار و پود زيلو بافته و در آن نوشته مي‌شد که واقف کيست؛ زيلو براي کجا وقف شده؛ در چه سالي بافت آن تمام شده و احيانا چند جمله اطلاعات ديگر. مثلا در يکي از زيلوهايي که در مسجد جامع فنود، يکي از روستاهاي قديمي و عالم‌پرور بيرجند مرکز خراسان جنوبي پهن بود (و نمي دانم که هنوز هست يا نه) نوشته شده بود که 19 نفر در بافت اين زيلو مشارکت داشتند. در ضمن نوشته بودند که اين زيلو فقط براي مسجد وقف شده و تحت هيچ شرايطي نبايد از مسجد خارج شود جز در صورت نياز به تطهير. عبارت دقيقش اين بود:"بيرون نبرند جز براي تطهير."

***

در تار و پود زيلو اگر تاريخي بافته شده باشد تاريخ قمري است؛ يعني فرشي که زير پاي مصعب و عمره و ناريه و بقيه اهالي مختارنامه انداخته شده بود  ده ها سال  عمر دارد. خوب است الان که ساخت سريال تمام شده کسي سراغ اين زيلو را بگيرد که الان کجاست. دکوراتورهاي سريال‌ها هم اگر براي ساخت دکورهاي تاريخي دقت بيشتري به خرج دهند، بد نيست.

                                              .                 علي حسين‌زاده حسن‌پور

+ نوشته شده در  شنبه 1390/05/01ساعت 12:7  توسط محمدحسن مصلی نژاد  | 

پنجشنبه 12 بهمن 89 ، ساعاتي پيش از آنکه خانواده ها راهي آرامستان شوند تا فاتحه بر اموات بخوانند ، در خانه ملت هم  نمايندگاني بر دوران وزارت مسن ترين وزير دولت دهم  فاتحه و صلوات فرستادند ؛  صلواتي که آواي پرطنين آن را حميد بهبهاني و محمود احمدي نژاد - غايبان بزرگ آن روز مجلس -  شايد از شبکه هاي راديويي  شنيدند. حميد بهبهاني وزير 70 ساله آن روز که در رسانه ها پدر راه هاي ايران لقب گرفته بود، اولين وزير دولت دهم بود که  کار او به استيضاح  مي کشيد  و نمايندگان راي اعتماد خود را از او پس مي گرفتند .

   محمود احمدي نژاد  البته هم نفسي با  اين پير سابقا وزير را از خود دريغ نکرد و کمتر از يک هفته بعد، در حکمي  او را در صندلي مشاوره  نشاند . مشاور رئيس جمهور در امور حمل و نقل . علي نيكزاد وزير مسكن هم  با حفظ سمت به ساختمان وزارت راه در خيابان آفريقا رفت تا با حکم رئيس جمهور سرپرستي اين وزارتخانه را در سه ماه  آينده بر گردن گيرد .

  ديروز اما  فرصت قانوني دولت براي معرفي وزير جديد راه به آخر رسيد . مصطفي کواکبيان نماينده سمنان از پشت تريبون مجلس اخطار قانون اساسي داد که سرپرستي وزارت راه و ترابري  از 12 ارديبهشت به بعد جنبه قانوني ندارد . علي لاريجاني رييس مجلس ،  اخطار اين نماينده را وارد دانست و همزمان از نامه اي گفت که معاونت نظارت مجلس در اين زمينه به دولت نوشته است .

 پاسخ محمدرضا ميرتاج ‌الديني معاون پارلماني رئيس جمهور هم  البته از يک روز قبل از جلسه علني نمايندگان در مجلس آماده بود : اين تفسير و اين پاسخ تازه که از نگاه دولت، نيازي به معرفي وزير جديد در وزارت راه و ترابري نيست . رئيس مجلس اما به تاکيد،  از نياز به راي اعتماد مجدد مجلس به  وزيران، در زمان ادغام وزارتخانه های مسکن وشهرسازی و راه و ترابری  گفت  . آن هم در حضور محمد رضا ميرتاج الديني معاون پارلماني رييس جمهور .

 آن روز که وزير سابق راه و ترابري  به ساختمان مجلس در بهارستان نرفت ، بسياري از نمايندگان از تخلف قانوني او گفتند و رفتار اين عضو کابينه را بي احترامي به مجلس و دولت و ملت خواندند . امروز  آيا علي نيکزاد سرپرست وزارت راه که با گذشت مهلت قانوني دولت  در معرفي وزير جديد  گردن بالا مي گيرد و در جمع خبرنگاران، خود را وزير وزارتخانه‌هاي ادغام شده مي خواند، پا جا  پاي وزير پيشين گذاشته است ؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/02/13ساعت 15:34  توسط محمدحسن مصلی نژاد  | 

 

سايت الف ، امروز از محکوميت  فرج‌الله سلحشور کارگردان یوسف پیامبر به پرداخت چهار هزار تومان جزای نقدی خبر داد . آن چنان که در اين سايت آمده ، اتهام سلحشور، توهین به اعضای خانه سینما بوده است . جمال خندان ‌کوچکی، وکیل خانه سینما در گفت و گو با خبرگزاري ايسنا ابراز امیدواری کرده  که اين جزای نقدی چهار هزار تومانی جنبه تنبیهی لازم را برای محکوم‌علیه داشته باشد. پرونده دیگری هم علیه کارگردان یوسف پیامبر به اتهام سرقت ادبی در دست رسیدگی است.

 

+ نوشته شده در  جمعه 1389/10/10ساعت 16:13  توسط محمدحسن مصلی نژاد  | 

 

            دوست داشتني ترين نظامي جهان - مظلوم ترين سرباز انقلاب

ساعت 10 صبح / چهارم آبان 1357/ جهرم -ميدان مصلي:

سي و دو سال قبل همين ميدان مصلاي خودمان كه حالا بي ياد و يادماني سرپا مانده عزيمتگاه خبري شد كه تيتر اول رسانه هاي داخل و خارج را شكل داد.

 

                          ترور فرماندار نظامي و رييس شهرباني جهرم

 حالا آقايان ...

 شما كه از قامت اين حماسه رسيده ايد به اينجا كه خادم مردم دوست داريد صدايتان كنند و شهرتان را مهد حماسه بنامند لابد مي دانيد كه چهارم ابان 57 جهرم بدون دليل چهارم آبان نشد! ظرفيتي داشت كه اينگونه باليد و باليد و همه ي ما از درخشش آفتاب حماسه اي كه بدست جواني از اهالي ميدان خراسان تهران رخ داد شهره شديم تا اضافه بر كمالاتمان شود كه شهر حكومت نظامي مي تواند تف بياندازد توي صورت بالاترين مقام حكومت نظامي كه گماشته اش سرتيپ نادور باشد يا رييس شهرباني اش كمال تصاعدي ...

 من شنيدم كه پارسال يكي از شما بزرگان گفته ايد كه حركت چهارم آبان مورد تاييد نبوده! دوستي به تاسف و خنده گفت كه مي ترسم فردا هم بگويند حركت خليل مطهرنيا هم تاييديه نداشته! حاج اكبر رحمانيان هم كه باپاي پرهنه جبهه را وجب مي كرد برود تصديق نامه ي مراجع را بياورد! علي ناظم پور همان كاكا علي بچه هاي تخريب هم مجوز ورود به ميدان مينش گم شده و ....

شما كه " انقلاب اسلامي و ريشه ها " را درس داده ايد ديگر چرا؟ من هنوز مكارم اخلاق حسين آقاي آيت اللهي - امام جمعه - را در سال 86 كه خانواده ي شهيد حسن فرد اسدي در سالروز چهارم آبان به جهرم و بيت ايشان رفتند را از ياد نبرده ام. چه بالانشستن هايي... چه كرامت هايي... چه تصدق خاطري. دست پدر شهيد فرداسدي را بوسه زد آقا و گرامي ترين يادمان اجدادي را به تنها يادگار شهيد _ زينب - هديه داد. در وسط نماز جمعه و نماز عصر هم آقا خانواده شهيد را كه به شهر حماسه آمده بودند را به خلايق معرفي و تكريم كرد .

من تاريخ انقلاب را به شما رجوع مي دهم. نظرات آيات مراجع ... مهدوي كني ... طالقاني ... اصلا تعلق خاطر مقام رهبري را به اين خانواده ي شهيد جويا شويد. ديدار سرزده ي ايشان از بيت شهيد فرد اسدي را سال 64 ببينيد.

شما تاريخ خوانان سندجو برويد دنبال اسناد حماسه... بازجويي هاي ساواك از عامل ترور چهارم آبان را به خط خودمتهم بخوانيد:

         من حق اسلحه را بجا آوردم و حق اسلحه دفاع از صاحب اسلحه است كه مردمند

شما حتي يك يادمان نه - يك آبسرد كن _ را در همين ميدان مصلي برپا نكرديد چه رسد به اينكه نام شهيد را به تابلوهاي خيابان فرداسدي اضافه كنيد!

توقع مجلس يادبود اين حماسه هم پپيشكش!

شما نماينده ي مردم كه هر هفته در بهارستان در چند قدمي خيابان شكوفه تهران رفت و آمد داريد دست كم چار سال يكبار احوالي از مادر و همسر و فرزند شهيد حماسه ساز حوزه ي انتخابيه اتان بگيريد تا وفاي مردم شهرتان را به اين خانواده ي مظلوم ثابت كنيد. توقع زيادي است آقاي دكتر؟

من به سهم خود سالهاي پيش از اين ورق هاي اين حماسه زرين را به روي مطبوعان و فضاهاي مجازي گشوده ام اما شما هم مسئوليتي داريد. نه ؟

    .                                                  ارادتمند: عبدالحميد رحمانيان 4/ 8 / 89 

منبع : شهر باربد )

  

+ نوشته شده در  شنبه 1389/08/08ساعت 9:41  توسط محمدحسن مصلی نژاد  | 

 

حمله اتمی امریکا به هيروشيما و ناگازاکي در 1945 امروز تقريبا در تمام  نماز جمعه های سراسر کشور انعکاس يافت. از  اصفهان و قزوین و قم چسبيده به گوش پايتخت گرفته تا دورترين نقطه در طبس و ريگان و دزفول وگيلانغرب . اين يعني اينکه موضوع در دستور کار بوده و بولتن آن به دست خطيبان جمعه رسيده است . نويسنده بولتن اما آمار غلط داده و با غفلت خود امامان جمعه را هم به اشتباه انداخته است . آن چنان که حتي يک خطيب ، آمار غلط  160 هزار قرباني را اصلاح نکرده است .

نگاهي به تلکس هاي خبري نشان مي دهد که تا اين لحظه دستکم 18 امام جمعه از قم ، اصفهان ، شاهرود ، دزفول ، قزوين ، کرمانشاه ، باقرشهر ، گيلانغرب ، بوئين مياندشت ، ياسوج ، اسلامشهر ،  پاريز، رفسنجان ،  طبس ، ريگان ، فريدونشهر ، خمين و گرگان بي آنکه رجوعي به منابع معتبر کنند، آمار بولتن را عينا از تريبون نماز جمعه تکرار کرده اند ؛ آمار220 هزار قرباني که در همان روزهاي نخست بمباران اتمي  ، نهادهاي بين المللي 140 هزار نفر آن را در هيروشيما و 80 هزار نفر را در ناگازاکي ثبت کردند  .

 

+ نوشته شده در  جمعه 1389/05/15ساعت 22:29  توسط محمدحسن مصلی نژاد  | 

 

خبرگزاري فارس سوگنامه اي را در پاسداشت مرحوم حسنعلي عليپور خير مدرسه ساز اردبيلي روي خروجي خبر خود گذاشته، بي آنکه کوچکترين اشاره اي به منبع آن - يعني راديو- کند. خبرگزاري ها و سايت هاي  رجانیوز، تابناک ، سرخط ، حقیقت نیوز، نیوزایران ، بتانیوز و ... هم بي ذره اي تحقيق آن را انعکاس داده اند. من خبرنگارم و اين سوگنامه را 15 تير براي شبکه سراسري صدا نوشتم و بابت آن حق التحرير گرفتم . اصل گزارش هم مديون مهرباني و نازک طبعي دوست ناديده ام محمد حسين ديزجي است که زندگي و کارنامه فرزند یلدا ، پدر آفتاب را در کتابي به تصوير کشيده بود . اما به گمانم  نه اخلاقي است و نه با مرام حرفه اي سازگار که خبرنگاري در اردبيل بنشيند و براي خوشايند سردبيردر تهران، گزارشي راديويي را که از برنامه پيک بامدادي راديو سراسري و چند شبکه راديويي ديگر پخش شده و آدم و عالم  از آن باخبرند، کپی برداری و از آن خود کند . دستي که اين چنین زيبا بدون يک " واو " افتادگي  گزارشي رادیویی را پياده سازي مي کند، زيبا نوشتن را چرا نتواند ؟

 پی نوشت : البته نام همسر آن مرحوم "سریه بایرامی " است که خبرنگار  فارس نام او  را "صفیه بایرامی " شنیده است !

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1389/04/19ساعت 19:17  توسط محمدحسن مصلی نژاد  | 

 

خبر: يک سال بعد از افتتاح راه آهن 506 کيلومتري  اصفهان – شيراز  وزارت راه موظف شد براي افتتاح ايستگاه هاي آن روز شمار حقيقي!  بدهد. اين خبر را نه رسانه هاي مخالف  بلکه سیداحمدرضا دستغیب نماينده حامي دولت به رسانه ها داده است .

خرداد گذشته بود که اولين مسافران قطار شيراز- اصفهان را نه از شيراز بلکه از سکويي موقت در شهر جديد صدرا - در چند کيلومتري مرکز استان - سوار بر قطار کردند . مسافراني که عمدتا از خانواده شهدا و ايثارگران بودند ، به مرقد امام در تهران مي آمدند تا بيستمين مراسم ارتحال را برگزار کنند . احداث راه آهن اصفهان – شيراز که دولت نهم  آن را کمتر از 10 روز به انتخابات رياست جمهوري عملياتي کرد ، موضوع  سفارش و آرزوي ديرين وزير راه هم بود . با اين همه ،  سفر آن چنان که در تبليغات نخست وعده داده بودند ، بي دردسرنبود و قطار ،  راه 13 - 14 ساعته را در کمتر از 24 ساعت طي نکرد .

سال گذشته بهروز تاكي مدير كل راه آهن اصفهان وعده داده بود که ايستگاه هاي اين مسير ظرف چند ماه به بهره برداري برسد و توقفگاه هاي موقت  برچيده شود  . اما امسال هم آن چنان که سيد احمد رضا دستغيب  نماينده شيراز مي گويد، اين راه آهن همچنان با مشکل ايستگاه مواجه است و آمد و رفت قطار در آن پيروي از نظم خاصي نمي کند، هرچند مشکل آن دربودجه 89 رفع شده است؛  ايستگاه هايي که به گفته اين نماينده ، از روز نخست روزشماري براي آن تعريف نشد و بيم آن مي رود که افتتاح را به سال بعد بيندازد!

 

حميد بهبهاني وزير اکنون 70 ساله راه و ترابري 13خرداد دو سال قبل از موضوعي گفت که براي او و همشاگردي هاي  او در روزهاي دور کودکي در شيراز آرزو بود؛ زمستان که فرصت اين طرح با روز شمار جديد به آخر برسد، روز تولد وزير را هم با خود خواهد آورد . اين بار اگر مديران اجرايي حتي اين سالگرد تولد را بهانه کنند ، با افتتاح حقيقي راه آهن اصفهان- شيراز لبخند را هم بر لبان بهبهاني و هم همشاگردي هاي او خواهند نشاند!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/03/11ساعت 12:23  توسط محمدحسن مصلی نژاد  | 

 

ارديبهشت که مي شد ، ديگر روي پا  بند  نبود  .  آستين بالا مي زد ،  عکس امام را  به چرخ  دستي  خود مي آويخت و جاده جهرم -  بهشت زهرا را با قدم هاي خود صفا مي داد. پيکر نحيف اش را وزنه تعادل گاري مي کرد و نوحه اباالفضل را زمزمه . چرخ دستي غلامعباس دشتابي رسانه اي شده بود که پيام امام را از اين شهر به آن شهر مي برد . مي رفت که تا 35 روز بعد ديداري با امام تازه کند .

چرخ دستي را که آماده سفر مي کرد، با آن حرف مي زد . چرخي که تمام اين سال هاي بعد از پنجاه با او و مرکب آب و آذوقه او بود  . حاج دشتابي مددجوي کميته امداد امام،  مکتب نرفته بود اما دفترچه اي با خود حمل مي کرد تا بي يادگاري مسافران راه به خانه نرود .  خداحافظي او با اهل خانه هم در آن ديدار آخر از آن خاطرات ماندگار شد .  سه بار تا کوچه رفت و باز برگشت تا مبادا  سفارشي را ناگفته بگذارد . 

http://www.jahromnews.com/newspix/uploads/uploads/1351889764.jpg

نذر کرده بود که تا هست برود و پياده هم برود. با پاي جان. مي گفت که زيارت در خلوت - بي کاروان - براي او طعم ديگري دارد .  دلبسته نام امام وهر آنچه بود که او را به ياد امام مي انداخت. آن روزکه ناوشکن جماران را از تلويزيون ديد ، ذوق ها کرد و ارتشي ها را از ته دل دعا کرد .

ماموران نيروي  انتظامي شهرضا ، آن روز که  بالاي پيکر بي جان او رسيدند ،  سربند سلام بر روح الله هنوز از پيشاني اش نيفتاده بود .  با اين حال دليل فوت اين مرد را - که تا آن روز راه 240 فرسخي جهرم تا مرقد امام را 15 بار پياده طي کرده بود و اين بار سکته قلبي زيارتش را ناتمام گذاشته بود - خستگي و گرسنگي گزارش کردند ؛ موضوعي که البته گزارش پزشکي قانوني آن را تاييد نکرد .

 حاج غلامعباس دشتابي جهرمي خسته و گرسنه نبود . اما تشنه بود . تشنه ديدار . ديداري که سرانجام به آن رسيد .  گفته بود اگر نروم ، هجر امام  بيمارم مي کند .  گفته بود که عشق به خميني را با تمام دنيا عوض نمي کند.

پي نوشت : دستمايه اين گزارش که از برنامه پيک بامدادي راديو سراسري پخش شد، اين خبر بود : پيرمرد 65 ساله اي  که بيش از ده بار راه  1200 کيلومتري جهرم تا بهشت زهرا را پياده براي زيارت مرقد امام طي کرده بود ، امسال به مراسم سالگرد نرسيد. پيکرغلامعباس دشتابي چند روز پيش در حالي که پيشاني بند "السلام عليک يا روح الله " بر سر داشت، در بوستاني در شهرضا  پيدا شد .  

+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/03/10ساعت 14:6  توسط محمدحسن مصلی نژاد  | 

 

کاش روزي مستندسازان تلويزيون به کلاس هاي درس من بيايند ؛ در ميان دختران و پسراني که هنوز چراغ شهر را نديده اند. يک دانش آموز کلاس چهارمي دارم که هنوز ماشين نديده ، تلويزيون را نمي داند چه شکلي است . يک بار با راديو فرهنگ مصاحبه کرده بودم . حراست مرا خواست که چرا گفتي مردم راه ندارند . حالا اين حرف ها را چه کساني مي گفتند ؛ کساني که حتي نمي دانستند من کجا خدمت مي کنم . مانده ايم چه بگوييم و چه طور . يک ضرب المثل لري مي گويد: صدا بزنم، کارم خراب است؛ نزنم، خانه ام خراب است .

عشق به مردم، عشق به طبيعت، عشق به فرهنگ عشاير بختياري او را مسافر دائمي کوه ها و کوره راه ها کرده است. عزيز محمدي منش - معلم عشاير نشين لرستان - آرزو دارد که روزي مستندسازان در کلاس هاي درس او در ميان مردمي که هنوز چراغ روشنايي شهر را نديده اند حاضر شوند و شگفتي زندگي آنها را که برادر کوه و خواهر رودند ، ثبت کنند . ترس بزرگ اين معلم حق التدريس آن است که پسران و دختران ايل در کوچ بعدي غايب شوند، بي آنکه ميراث شفاهي سينه خود را باز بگويند . او اما دست روي دست نگذاشته و تا امروز حدود 3 هزار ضرب المثل ، بيش از 500 چيستان و 100 داستان گرد آورده است.  بقيه را در ادامه بخوانيد . ضمنا اين مطلب در شماره ۴۶ نشريه راه به چاپ رسيده است .

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1389/03/01ساعت 17:37  توسط محمدحسن مصلی نژاد  |